پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۳۲۰_۱۳۲۳ خورشیدی (۱۹۴۱_۱۹۴۴ میلادی) که بخشهایی از خاک وطن اشغال شد، ایران خیلی سخت توانست از آن مَهلَکه جان سالم بدر برد.
البته مردم ایران اخراج روسها از شمال ایران را مدیون کیاست و تدبیر دیپلماتهای زیرکی چون قَوامالسلطنه هستند که به قول امیرکبیر با دیپلماسی «زور میرزایی و قدرت انشائی» توانستند با حمایت مردم و مجلس خاک خود را از متجاوزان بازپس بگیرند. با این حال تلاش دشمنان ایران، همواره برای تغییر نقشۀ ایران ادامه داشته است. وقتی در زمان پهلوی دوم او را فریب دادند و «بحرین» را تصاحب کردند، «عَلَم»، وزیر دربار ازین اندوه گریه کرد و ارتشبد جم به شاه اعتراض نمود و بسیاری دیگر از وطنپرستان آن زمان سکوت نکردند، هرچند به عزل و برکناریشان انجامید. جای تعجب است که مشاهیر فرهنگ و هنر امروز نسبت به تجاوز آشکار آمریکای جنایتکار سکوت اختیار کردهاند.
دشمنان ایران، پس از انقلاب هم از پای ننشستند و هشت سال جنگ نابرابری را به ایران تحمیل کردند. کاندولیزا رایس، وزیر خارجۀ باراک اوباما، علناً نقشۀ خاورمیانه جدید منتشر کرد. در این نقشه، ایران به پنج قسمت تجزیه شده، البته لطف کرده و هرات را به ایران بازگرداندهاند! اما کردستان، آذربایجان، بلوچستان و خوزستان را از ایران منتزع کردهاند.
حال تیغ دست زنگی مست دادند تا دم غنیمت شمرده، این نقشۀ شوم را عملی سازند و به اصطلاح اهل سیاست، اکنون جهان در مرحلۀ گذار سیستمی و تغییر در ساختار نظام بینالملل قرار گرفته و از نگاه آمریکا و اسرائیل تنها با تجزیۀ ایران است که منافع آنها در آسیای غربی تثبیت خواهد شد.
امریکا که بیش از دو دهه است در پیرامون ایران، پایگاههای نظامی و اطلاعاتی خود را مستقر کرده، برای رسیدن به مَنویّات خود با کمترین هزینه اقدام به اعمال تحریمهای فلجکننده جهت فروپاشی ایران از درون نموده و این روند فزاینده را تا پیش از آغاز هجوم وحشیانه به ایران به اوج رساند، تحریمها همراه با جنگ روانی فشرده هر چند همچون ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منجر به فروپاشی حکومت از درون نشد؛ چنان که نانسی پلوسی، رئیس پیشین کنگره آمریکا از حزب دمکرات اخیراً به استفاده از این ابزار اعتراف کرد، ولی زمینهساز درگیریهای خونینی از سال ۱۳۹۶ تا دی ماه ۱۴۰۴ گردید.
همزمان مسائل دیگری موجب شد تا بتوانند در تحقق اهداف خود تسریع بخشند. سوء مدیریت مدیران نالایق، شرایط اقتصادی را بهویژه برای طبقات فرودست جامعه وخیمتر کرد و فضای داخلی را برای رانتخواری و فسادهای مالی مهیا نمود. امورِ خواسته و ناخواستۀ دیگر این بحران را عمیقتر نمود. انتصابات جناحی و خویش و قومی در ساختار اداری و دانشگاهی و نیز در بنگاهای اقتصادی کلان و یکسونگری در سیمای ملی، بروز نوسانات پیاپی ارزی، کاهش ارزش پول ملی، برخوردهای ناصواب با فرهنگیان و دانشگاهیان در جذب و… زمینه را برای گسترش نارضایتی و متعاقباً اعتراضهای مردم در سطح کشور فراهم کرد.
شرایط بهگونهای پیش رفت که فضای جامعه دوقطبی شد و مردم (خواسته یا ناخواسته) رودرروی یکدیگر قرار گرفتند. فتنهای پیش آمد که تشخیص حق و باطل دشوار شد. فضای فرهنگی و هنری را به دست افراد ناپخته و ناشکیبا و بهظاهر انقلابی، ملتهب ساختند. زیاده روی در ممیّزی کتاب و فیلم و موسیقی و … به جایی رسید که بسیاری از پیشکسوتانْ قلم فرونهاده و دست از تولید هنری و فرهنگی کشیدند. سراغ دارم استادی که سه کتابش را مجوز ندادند، بارِ خود بربست و بر خلاف میلش راهی بلاد فرنگ شد و به توصیۀ آن بانوی تندرویی گوش فراداد که در سیمای ملی گفت: هر کس دوست ندارد جمع کند و برود، دقیقاً عین همین حرف را طرفداران شاه به مخالفان خود میگفتند.
نمونههای قطبیسازی کم نیست و ریشه در اعماق دارد. شهردار، یکی از بزرگترین مراکز خوشنام فرهنگی تهران یعنی «خانۀ اندیشمندان علوم انسانی» را به بهانههای مثلاً حقوقی بست. هرچه نوشتیم و به هر در زدیم، حتی رئیس محترم جمهوری به موضوع ورود کرد، سودی نبخشید و گوشی برای شنیدن شنوا نبود. خانهای که در مدت فعالیت خود بیش از سه هزار فعالیت و نشست علمی بزرگداشت مفاخر و جلسات ادبی و کارگاه و .. نتیجۀ عملکرد پرافتخارش بود، بسته شد و با این کار هزاران نخبۀ فرهنگی به صف ناراضیان پیوستند. کمکم فضا را یکسویهتر کردند و کار دست کسانی افتاد که تنها بخشی از جامعه را که طرز تفکر آنان را میپسندند، نمونه آماری مردم تلقی کردند! با اِعمال نادرست نظارت، کار بدانجا رسید که حتی شهید لاریجانی، دو بار و دکتر پزشکیان هم یکبار رد صلاحیت شد.
به نظرم همۀ این کارها خواسته یا ناخواسته کوششی برای دوقطبی کردن و تلاشی جامعه بود. وقتی ملتی به طلاق عاطفی دچار و در درون خود به تجزیه مبتلا شود، فضا برای تجزیه خاک پاک مهیاتر میشود.
اکنون هم دشمن در تلاش است ادامه برنامۀ خود را دقیق و حسابشده به پیش ببرد. او کاری ندارد چه نظامی بر سر کار است. او صرفاً دنبال اجرای نقشۀ راه خود است همان که خانم رایس رسماً از آن رونمایی کرد و برنامۀ آمریکا را برای تجزیۀ ایران برملا ساخت. هر چند که بزرگترین نگهبانان این مرز و بوم در بزنگاه هجوم خارجی، همواره مردمان و مدافعان دلاورش بودهاند و انشاءالله در این برهه نیز این امانت تاریخی را به سلامت به نسل بعدی خواهند سپرد.
با این اوصاف، اکنون وقت آن نیست که گمان کنیم اگر رضاخان دیگری از راه برسد ایران را گلستان خواهد کرد، چون اساساً دنیای غرب، ایران را ضعیف، نحیف، خوار و ذلیل مثل کشورهای حاشیۀ خلیج فارس در نقشۀ راه خود طراحی کرده است. ایران فقط با انسجام ملی، همبستگی و وحدت همگانی، بوستانی مطلوب و محبوب برای زیست و بقا خواهد بود. این کلید طلایی به دست قاطبۀ مردم (بالای ۷۰ درصد) قابل تحقق است.
البته میدانیم در شرایط جنگ و پساجنگ مدیریت این اوضاع کاری «سهل و ممتنع» است. همزمان باید هم تلاشهای دیپلماتیک صورت گیرد و هم با قدرت و صلابت به تجاوز دشمن پاسخ داده شود، چنانکه تاکنون چنین بوده است و باید در این شرایط جنگی بر دست و بازوی سربازان وطن، این آرش ها و آریوبرزن های امروز، بوسه زد. شاید بد نباشد که به راههای دلجویی عمومی هم اندیشه شود و حتی در مدیریت فرهنگی شرایط جنگی تجدید نظر شود. باید از برخی رفتارها دست شست و شرایط عفوهای سیاسی را فراهم نمود.
فضای رسانۀ ملی به واقع، ملی شود. کاری کنیم که همۀ هنرمندان و اهالی فرهنگ و دانشگاهها به میدان بیایند و بار دیگر شاهد باشیم همچون دوران هشت سال جنگ تحمیلی شاهکارهایی چون «آلبومهای چاوش و شیدا» ساخته شوند و شیفتگان هنر ایرانی دل به کار دهند و برای ایران بخوانند، شاعران شعر بگویند و طنزنویسان راه مرحوم گلآقا را بپیمایند؛ کاریکاتور بکشند و دشمن را به سخره گیرند. باید راه را برای فعالیت قانونمند زنان هنرمند در همۀ عرصههای هنری و موسیقی باز کنیم.
وحدت ملی، اتحاد، انسجام، همبستگی و همدلی همگانی محقق نمیشود، مگر اینکه هم جبران مافات شود، هم راههای جدیدی در پیش گرفته شود، و هم تغییرات جدی در روش ها و چارچوب ها ایجاد گردد تا شاید اعتماد ملی محقق شود و در پساچنگ باز همان آشوب و بلواها تکرار نشوند. لازمۀ اعتصام و انسجام «اکسیر اعتماد ملی» است. انسجام ملی با حضور اکثریت مردم که صاحب رأی و نظر هستند، محقق میشود. آنچنان که حضرت امام فرمودند «میزان رأی ملت» است. همان آرائی که در صندوقهای رأی ملاک ارزیابی باید قرار گیرد.
به عنوان یک خدمتگزار فرهنگی با حدود ۴۰ سال فعالیت در کشور، با انتشار صدها کتاب و مجله و ارتباط با هزاران نخبه و اهل فرهنگ، گذار از این مرحله را صرفاً با اعتماد و اتحاد ملی مقدور میدانم و لا غیر. مردم باید تغییرات در کشور را با جان و دل احساس کنند تا ایمان و اعتمادشان جلب شود.
اکنون که نیّات شوم تجاوزکاران برملاشده، اعترافهای متعدد آنان بر کوشش آمریکا با همدستی رژیم صهیونیستی برای تکهتکه کردن ایران آشکار گشته، جا دارد دست به دست هم دهیم به مهر، قهرها را کنار بگذاریم و برای اعتلای نام و خاک ایران یکصدا تجاوز آمریکا را محکوم کنیم. ایرانیان دلسوز خارجنشین که زمانی به دلیل اختلافات سیاسی و فکری و … از ایران مهاجرت کردهاند، اکنون وقتی دریافتند آمریکا قصد تخریب زیرساختهای برق و گاز و انرژی و سرمایههای اقتصادی و ملی کشور را دارد، یکصدا این تجاوز را محکوم کردند و حتی حاضرند به ایران بازگردند و سرمایههای خود را در خدمت وطن خود بکار بگیرند. اگر احساس آرامش و امنیت و آزادی کنند، کجا بهتر از ایران؟ بنابراین به نظر بنده، در شرایط پساجنگ باید «میانه» را جغرافیای فکری وسیعتری کنیم تا ایرانیان با تنوع سلایق فکری و مذهبی و فرهنگی با خیال راحت بتوانند در این کهن بوم بر زیست کنند و ادامۀ حیات دهند.
اکنون بر همگان روشن شده که ادعای سست ساخت بمب اتم توسط ایران بهانهای بیش برای تغییر رژیم به قصد اشغال و تجزیه ایران نبوده، بلکه برای تحقق نقشۀ راهی بوده که خانم کاندولیزا رایس رسماً اعلام کرده است. وقتی دشمن به زیرساختها و بنیادهای حفاظتی ملتی حمله میکند معنایش آن است که با مردم و خاک آن کشور مسأله دارد و بدین روی تصمیم به محو آن کشور از روی نقشه جغرافیا گرفته است.
امروز بر اهالی فرهنگ و هنر فرض است تا با مخالفت کتبی و اقدام عملی خود تجاوز آمریکا و اسرائیل به خاک وطن را محکوم و از جانفشانیهای رزمندگان شجاع ایرانی حمایت نمایند.
به قول حکیم فردوسی:
دریغ است ایران که ویران شود
کُنام پلنگان و شیران شود
اکبر ایرانی
مدیرعامل موسسه پژوهشی میراث مکتوب
