کد خبر:62410
پ
محمد بقایی ماکان

حافظ به اندازه فردوسی در پیوند اقوام ایرانی نقش دارد

محمد بقایی ماکان، نویسنده و پژوهشگر حوزه ادبیات و فلسفه به انگیزه چاپ کتاب جدیدش با نام «حافظ چنان که هست» اظهار کرد: با اینکه حافظ در اشعارش نامی از ایران نیاورده ولی به اندازه فردوسی در حفظ تمامیت ارضی ایران و پیوند اقوام ایرانی نقش داشته است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، […]

محمد بقایی ماکان، نویسنده و پژوهشگر حوزه ادبیات و فلسفه به انگیزه چاپ کتاب جدیدش با نام «حافظ چنان که هست» اظهار کرد: با اینکه حافظ در اشعارش نامی از ایران نیاورده ولی به اندازه فردوسی در حفظ تمامیت ارضی ایران و پیوند اقوام ایرانی نقش داشته است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به‌تازگی کتاب جدید محمد بقایی ماکان در حوزه حافظشناسی با نام «حافظ چنان که هست» از سوی انتشارات تهران در ۳۳۶ صفحه و با قیمت یک میلیون تومان به بازارعرضه شده است. محمد بقایی ماکان در این اثر پژوهشی تلاش کرده تصویری جامع از اندیشه و شعر حافظ شیرازی ارائه دهد.

کتاب جدید بقایی ماکان که حدود ۳۵۰ صفحه را شامل می‌شود دارای ۱۵ فصل با عنوان‌های «حافظ در گذر زمان»، «حافظ و شاعران پیش از وی»، «تاثیر حافظ بر اهل قلم»، «شعر حافظ»، «اصطلاحات چندوجهی دیوان حافظ»، «آوازه حافظ»، «حافظ؛ نماد روح ایرانی»، «حافظ و معنای وطن»، «دیدگاه‌های بنیادی حافظ»، «حافظ و تاریخ و فرهنگ ایرانی»، «بازخوانی محوری‌ترین اندیشه حافظ»، «حافظ چنان که می نماید»، «حافظ در ذهن و زبان مردم»، «حافظ از نگاه برخی شاعران و نویسندگان معاصر» و «نمایه نام‌ها و موضوعات» است. اکنون در ادامه گفت‌وگوی ما را با این پژوهشگرنام‌آشنا درباره کتاب مذکور و درخصوص اندیشه و شعر حافظ می‌خوانید:

چه خلایی را احساس کردید که به نوشتن این کتاب منجر شد؟

از ۱۰ سال پیش بود که احساس کردم درباره شاعران بزرگ ما مانند فردوسی، سعدی، مولوی، حافظ، سنایی و خیام مطالب تکراری نقل می‌شود و کتاب‌ها حرف تازه‌ای ندارند. به این فکر افتادم که با مطالعه آثار این بزرگان می‌توان حرف‌های تازه‌ای زد. با استفاده از مقالاتی که در مطبوعات طی سال‌های متمادی داشتم و نیز سخنرانی‌هایی که در همایش‌های مختلف درباره این شاعران ایراد کرده‌ام مطالبی را جمع‌آوری کردم و آنها را در کنار یادداشت‌های جداگانه‌ام و آنچه در ذهن داشتم آوردم و تبدیل به کتاب‌های جداگانه کرده‌ام که در هر کدام شاهد نگاهی متفاوت به شاعران بزرگ ایران هستید؛ این آثار عناوینی چون «مولوی چنان که هست»، «خیام چنان که هست» و «سعدی چنان که هست» را شامل می‌شود. از این مجموعه به‌تازگی «حافظ چنان که هست» عرضه شده و خوشحالم که با وجود گذشت زمانی کمتر از یک ماه چاپ اول روبه اتمام است.

چرا تعداد اشعار منسوب به حافظ زیاد است و گاهی خوانندگان در تشخیص اشعار اصلی متعلق به خود این شاعر دچار مشکل می‌شوند؟

از دیوان حافظ نسخه‌های مختلفی در دسترس است و خوانندگان ادیب که کارشناس شعر فارسی باشند به‌راحتی اشعار الحاقی را از سروده‌های اصلی تشخیص می‌دهند. اغلب، خوانندگانی در این زمینه سردرگم می‌شوند که اطلاعات و شناخت کافی از اشعار حافظ و زیر و بم شعر فارسی ندارند وگرنه نحوه بیان و شیوه سخن‌گفتن حافظ کاملا معلوم است و حتی می‌توان اشعارش را از خواجوی کرمانی که مدتی حافظ نزدش تلمذ کرده و همعصر او بوده و حتی به جرئت می‌توان گفت اگر حافظ طلوع نمی‌کرد خواجو جایش را می‌گرفت، تشخیص داد و متوجه تفاوت در لحن و واژه‌های آنها شد. در عین حال کسانی که پژوهنده ادبی نیستند ولی به حافظ علاقه دارند باید به نسخه‌های منقح و مورد اطمینان از جمله تصحیح غنی و قزوینی و تصحیح پرویز ناتل خانلری مراجعه کنند.

به نظر می‌رسد حافظ به لحاظ برخی الفاظ و معانی متاثر از شاعران پیش از خود است. از آن میان به کدام یک بیشتر توجه داشته است؟

حافظ بسیاری از اصطلاحات و مفردات و عبارات را نه تنها از اشعار بلکه از آثار منثور چون کلیله و دمنه، تاریخ بیهقی، کیمیای سعادت و مرزبان‌نامه هم گرفته و در شعر هم از رودکی، منوچهری و باباطاهر تا سعدی، ‌خواجو و خاقانی کلمات و اصطلاحات را اخذ و حافظانه کرده است به عبارت دیگر یک تمایز به آن واژه بخشیده است. به عنوان نمونه واژه پیر مغان قبل از حافظ نیز در دیوان امثال خاقانی و نظامی آمده ولی پیر مغان حافظ که اندیشه محوری اوست با پیر مغان آنها تفاوت دارد.

حافظ به اندازه فردوسی در پیوند اقوام ایرانی نقش دارد

موضوعات غالب در اشعار حافظ کدام‌ است؟

از موضوعات اصلی مطرح شده در اشعار حافظ می‌توان به موضوعات عرفانی، اجتماعی، انتقادی و فراطبیعی اشاره کرد.

بسامد کلمات زلف و گیسو و طره در اشعار حافظ زیاد است این زلف چه معنی دارد؟

حافظ زلف را در معانی مختلف به کار برده یکی زلفی است که بخشی از مو به شمار می‌رود و گاه نماد کفر است چون رنگ سیاه دارد و آن قدر بسامد زلف و مشابهاتش چون گیسو و طره در شعر حافظ زیاد است که اگر آنها را برداریم معنی بسیاری از ابیات حافظ از بین می‌رود . یکبار در محفلی با ابوالقاسم حالت درباره این موضوع صحبت می‌کردم و او هم به همین مورد تاکید کرد و یک غزل طنز نیز دارد که برخی از مصراع‌های شعر حافظ با مطلع «تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست» را در آن تضمین کرده است.

اغلب در محافل ادبی بحث می‌شود که شعر حافظ قدرت بیشتری از سعدی دارد چرا این دو را با هم مقایسه می‌کنند و میزان تاثیرپذیری حافظ از سعدی تا چه اندازه است؟

حافظ از سعدی بسیار تاثیرپذیرفته و غیر از اینکه واژه‌ها و اصطلاحات سعدی را در اشعارش آورده بلکه مصراع‌های وی را تضمین کرده است. در بعضی جاها گفته سعدی برتر و دلنشین‌تر است و گاه سخن تضمین شده حافظ ولی اگر بخواهیم آنان را مقایسه کنیم کار درستی نیست حافظ و سعدی دو گل زیبا و خوشبو در بوستان ادب فارسی هستند که وقتی دروازه این بوستان را باز می‌کنیم هر دو بیش از دیگر گل‌ها جلب نظر می‌کنند و متحیر می‌مانیم. مقایسه بین دو موضوع و امری که از یک ریشه تغذیه می‌کنند درست نیست همان گونه که پدر نمی‌تواند بین دو فرزندش تفاوت قائل شود و هر دو را دوست دارد. البته من خودم از میان گنجینه شعر فارسی ترجیع بند مشهور سعدی با بیت ترجیع «بنشینم و صبر پیش گیرم/ دنباله کار خویش گیرم» را بسیار دوست دارم.

حافظ به اندازه فردوسی در پیوند اقوام ایرانی نقش دارد

از میان شاعران معاصر کدام یک بیشتر از دیگران تحت تاثیر حافظ است؟

از نظر ساختار و فرم ابتهاج و از نظر مفردات و ترکیبات مشیری بیشتر تحت تاثیر حافظ هستند.

به نظر شما هنر اصلی حافظ در مضمون‌پردازی است یا آرایه‌های لفظی و ساختاری؟

برخی از مضامین حافظ تازگی دارد و از نظر ساختاری نیز شعر حافظ در میان همه اشعار فارسی سرآمد است. در تمام ابیات حافظ آرایه‌های ادبی موجود است و این صنایع ادبی تصنعی نیستند برای همین است که حافظ مورد ستایش همه شاعران بعد از خود قرار گرفته از جامی گرفته که در نفحات الانس به حافظ لقب لسان الغیب داده تا صائب در قرن یازدهم که گفته «فدای حسن خداداد او شدم که سراپا/ چو شعر حافظ شیراز انتخاب ندارد» تا شاعران نوپرداز معاصر همه حافظ مقتدای آنان است. شاملو سرآمد آنان با خواندن اشعارش و تمجیدهایی که از حافظ کرده پیداست چقدر به این شاعر بزرگ ارادت داشته یا نصرت رحمانی که در شعر «لیلی» گفته « گفتی که: خوب‌ترینی؛/ آری . . .، خوب‌ام!/ آرامگاه حافظ‌م/ شعر ترم، تاج سه‌ترک عرفانم» و نیز فریدون مشیری و شهریار که تخلصش را با تفال از دیوان حافظ انتخاب کرد.

بعضی می‌گویند دیگر دوره شعر حافظ گذشته و مضمون‌هایش قدیمی است. چه پاسخی به آنها دارید؟

کسانی که می‌گویند شعر حافظ قدیمی است توجه ندارند شعر حافظ همیشه نو می‌ماند. در زمینه شعر هیچ محتوای نو نداریم چون شعر حسب حال ذوقیات، علایق قلبی و انفعالات بشری است که در طول دوران‌ها تغییر نکرده؛ عشق، حسادت، نفرت و جنگ همان است که در گذشته بوده و ریا و نفاق هم همان است. بنابراین نمی‌توان مضمون تازه‌ای در آنچه شعر نو گفته می‌شود یافت ولی آنچه تغییر کرده نحوه بیان است. به عنوان نمونه اگر شاعری در هزار سال پیش صحبت از معشوق کرده شاعر امروز هم به بیانی دیگر آن را آورده است یا اگر شاملو با دیدن برف می‌گوید « نه این برف را دیگر سرِ بازایستادن نیست،/برفی که بر ابروی و به موی ما می‌نشیند/ تا در آستانه‌ آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم/ که به وحشت از بلندِ فریادوارِ گُداری به اعماقِ مغاک نظر بردوزی…» و به گذر زمان اشاره می‌کند صائب چند سده قبل از وی گفته است «مخند ای نوجوان زنهار بر موی سفید ما/که این برف پریشان‌سیر بر هر بام می‌بارد» حرف یکی است ولی در شعر شاملو با ساختار و کلمات جدید آمده است. یا می‌توان به این شعر فروغ اشاره کرد «هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد/ مرواریدی صید نخواهد کرد!» که هزار سال قبل سنایی گفته « گِرد دریا و رود جیحون گرد/ ماهی از تابه صید نتوان کرد» بنابراین آنان که می‌گویند شعر حافظ قدیمی است تاریخ شعر را زیرو بالا نکرده‌اند و نمی‌دانند ما هیچ مضمون و اندیشه تازه در شعر نو نداریم و همه در گذشته ادبی ما آمده است.

حافظ به اندازه فردوسی در پیوند اقوام ایرانی نقش دارد

مهمترین ویژگی‌های ساختاری شعر حافظ کدام است؟

عمده‌ترین ویژگی‌های ساختاری شعر حافظ شامل انسجام شگفت‌انگیز اشعار و داشتن ترکیبات دقیق و صحیح کلامی و ایهام است. حافظ را می‌توان خداوندگار ایهام دانست و تمام کلماتی که در شعرش به کار رفته به‌ویژه اصطلاحات وی گویی با انبرک برداشته شده و با ظرافت منجوق‌دوزی شده است. به عنوان نمونه وی در بیت «پیر مغان حکایت معقول می‌کند/ معذورم از حدیث تو باور نمی‌کنم» اشاره به شافعی‌ها دارد که دیدگاهشان مبتنی بر حدیث است؛ حافظ می‌توانست غیر از حدیث از واژه دیگری مثلا «بیان» استفاده کند ولی کلمه حدیث را با هوشیاری به کار برده است. حافظ آزاداندیش بود و خداپرستی را بالاتر از هر فرقه و مذهب می‌دانست.

به کار بردن اصطلاحات چندوجهی چقدر در جذابیت و تاثیرگذاری اشعار حافظ نقش داشته است؟

اصطلاحات چندوجهی همان صنعت ایهام است. به عنوان نمونه واژه کیمیای سعادت ، کتاب معروف غزالی را در شعرش آورده ولی منظورش آن کتاب نیست یا در جایی دو کلمه قانون و شفا را پشت سر هم آورده ولی منظور آن دو کتاب پور سینا نیست. به همین دلیل است که نمی‌توان شعر حافظ را به واقع ترجمه کرد.

رند از اصطلاحات چندوجهی دیوان حافظ است. معنی اصلی موردنظر حافظ از این واژه چیست؟

رند خود حافظ است یعنی انسان بی‌توجه به مسائل دنیوی که دارای استغناست و به مادیات چشم ندارد، علاقه‌مند به جاه و مقام نیست و متواضع و مردمی است؛ به آنچه در جهان است با نگاهی اندیشمندانه و تمسخرآمیز می‌نگرد.

حافظ به اندازه فردوسی در پیوند اقوام ایرانی نقش دارد

چرا حافظ را نماد روح ایرانی دانسته‌اید؟ این شاعر چه برداشتی از وطن دارد؟

حافظ برخلاف فردوسی نامی از ایران نیاورده درحالیکه در شاهنامه هزاربار کلمه ایران و واژگان وابسته به آن آمده است. در عین حال حافظ به اندازه فردوسی در حفظ تمامیت ارضی و پیوند اقوام ایرانی نقش داشته است. دیوان حافظ در بسیاری از مراسم از جمله شب یلدا، سفره عقد و سفره هفت سین حضور دارد. از سوی دیگر با اینکه نامی از ایران نبرده از تمام یادگارهای ایرانی مانند جام جم، جمشید و نام‌های شاهنامه استفاده کرده و به تکرار شاهد به‌کارگیری کلماتی مانند سرو و زردشت هستیم. وی مانند خیام نگاهی دلسوزانه به از دست رفتن عظمت تمدن ایرانی دارد و شاید زندگی وی در کنار پاسارگاد و تخت جمشید که مادرش کازرونی بوده و در جوار معبد آناهیتا و غار شاپور رفت و آمد داشته در این نگاه خاص وی به ایران بی‌تاثیر نبوده است. وی علاقه زیادی به شیراز داشت و بیشتر عمرش را در این شهر گذراند و بسیار بیشتر از سعدی که می‌گوید «به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار/ که بر و بحر فراخند و آدمی بسیار» دلبسته وطن بود.

تا چه اندازه می‌توان ردپای حکمت و فلسفه را در اشعار حافظ دید؟

درست است که اشعار حافظ حکیمانه است ولی اگر حکمت و فلسفه به معنای واقعی خود در شعر بیاید دیگر شعر نیست می‌توان تعابیر حکمی و فلسفی از شعر حافظ و دیگران داشت ولی آنها حکمت و فلسفه صرف نیست. آثار امثال هادی سبزواری، ناصرخسرو، سهروردی و میرداماد که فلسفه را وارد شعرشان کردند شعر نیست بلکه نظم است.

تقدیرگرایی حافظ نتیجه چه تفکری است؟

تمام شاعران کلاسیک ما تقدیرگرا هستند و اصطلاح «دست تقدیر» ساخته سعدی است.

به عنوان یک حافظ‌شناس چه تعریفی از این شاعر دارید؟

حافظ شاه‌ماهی اقیانوس شعر فارسی است که زیبایی خیره‌کننده‌اش بیننده را به تصاحب او می‌کشاند ولی وقتی به چنگ می‌آید زود از دست می‌رود.

زیباترین غزل حافظ به نظر شما کدام است؟

همان سه غزل عرشی که شادروان محمد معین به آنها اشاره کرده با مطلع‌های «عکس روی تو چو در آینه جام افتاد »، «دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند» و «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند».

شما در پایان کتاب دیدگاه صاحب‌نظران را نیز درباره حافظ ذکر کرده‌اید دلیل درج این دیدگاه‌ها چه بوده است؟

من تا سال ۱۳۵۷ فعالیت رادیویی و مطبوعاتی داشتم و فرصتی شد تا با بزرگان ادب فارسی گفت‌وگو کنم در فصلی از این کتاب می‌توانید اظهارنظرهای این بزرگان را درباره شعر حافظ بخوانید و هدف من از اختصاص یک فصل از کتاب به دیدگاه دیگران این بوده که خواننده بتواند با دیدگاه‌های دیگران نیز درباره این شاعر بزرگ آشنا شود. بزرگانی که سخنان آنها درباره حافظ در کتاب درج شده شامل رعدی آذرخشی، پرویز خانلری، محمدعلی ناصح، لطف‌علی صورتگر، حسین پژمان بختیاری، هدایت‌الله نیرسینا، ذبیح‌الله صفا، حبیب یغمایی، پارسا تویسرکانی، حسن سادات ناصری، مظاهر مصفا، محمد ابراهیم باستانی پاریزی، سیمین دانشور، فریدون مشیری، مهدی سهیلی، الله‌یار صالح، حسن هنرمندی، محمد منور، رحیم معینی کرمانشاهی، احسان نراقی، احمد شاملو، نصرت رحمانی، سیمین بهبهانی، عبدالحسین زرین‌کوب، ابوالقاسم حالت، غلامحسین یوسفی، علی موسوی بهبهانی، محمد قاضی، نصرت الله کاسمی، تورج فرازمند، رضا سیدحسینی، محمدعلی ریاضی یزدی، محمدجعفر محجوب، حسین منزوی، محمد محیط طباطبایی، جعفر شعار و محمدحسین شهریار هستند.

منبع: ایبنا

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید

مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب
تهران، خیابان انقلاب اسلامی، بین خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، شمارۀ 1182 (ساختمان فروردین)، طبقۀ دوم، واحد 8 ، روابط عمومی مؤسسه پژوهی میراث مکتوب؛ صندوق پستی: 569-13185
02166490612