معیار بزرگی هر ملتی را با آثار فکری و ذوقی و هنری آن باید ارزیابی کرد. در قرن چهارم ابن ندیم در کتاب «الفهرست» بیش از هفت هزار کتاب را به زبانهای عربی و حتی فارسی ترجمه شده معرفی کرده که نشانگر گستره علمی و رونق تألیف و تصنیف به اصطلاح آن زمان «علم الوِراقه» بود. در همان دوران تا چند سده، دوران سیاه قرون وسطی بود که آثاری از علم و فرهنگ در مغربزمین دیده نمیشد و برای همین در عصر رنسانس، دانشمندان اروپایی برای بازیافت علوم یونانی به متون عربی که حاوی فرهنگ و دانش و فلسفه یونان هم بود، توجه ویژه داشتند. نباید از نقش اسطوره، شاهنامه و خودآگاهی ایرانی مبتنی بر اندیشههای خردورزانه و حکمت خسروانی ایران باستان در بالندگی فرهنگ کهن ایرانی غافل بود. «حافظه مکتوب» میراث مشترک همه ایرانیان است. اوستا، شاهنامه فردوسی، تاریخ بیهقی، کلیله و دمنه و هزاران نسخه خطی که در کتابخانههای ایران و جهان موجود است، اینها «سند منِ جمعی» ما هستند. بدون این حافظه، ایران تنها یک نام روی نقشه خواهد بود.
پیوند هویت ایرانی با اسطوره و ادبیات حماسی
یکی از مهمترین عناصر تداوم هویت ایرانی، پیوند آن با اسطوره و ادبیات حماسی است. گاثاها، اوستا و سپس شاهنامه فردوسی، نشان میدهند که فرهنگ ایرانی از آغاز فقط حماسی یا صرفاً عقلانی نبوده، بلکه آمیزهای از عاطفه، اخلاق، و روایتهای انسانی است. در شاهنامه، پهلوانی در کنار عشق، وفاداری و اندوه قرار میگیرد؛ از زال و رودابه تا سیاوش و تهمینه، همگی نشان میدهند که حماسه ایرانی همواره با غنای انسانی همراه بوده است. در این میان، شاهنامه نه فقط یک اثر ادبی، بلکه به تعبیر برخی اندیشمندان، «خودآگاه جمعی ایرانیان و سیستم عامل تمدن ایرانی» است؛ متنی که هویت تاریخی را از سطح روایت به سطح آگاهی ارتقا داده است. ملت ایرانی خود را در آیینه این روایتها بازشناخته و استمرار خویش را در آن بازیافته است.
و همین موضوع باعث راز بقا در بازآفرینی مفهوم وطن و ایران در دل بحران بوده است. یکی از پرسشهای اساسی در تاریخ ایران این است که چگونه این سرزمین با وجود حملات، فروپاشیها و دگرگونیهای سیاسی، همچنان باقی مانده است. پاسخ را میتوان در نوعی «بازآفرینی تاریخی» جستجو کرد؛ نوعی توانایی در انطباق با شرایط جدید بدون از دست دادن هسته هویتی. ایران در طول تاریخ، بارها شکل خود را تغییر داده، اما «مشی» خود را حفظ کرده است. ظواهر دگرگون شدهاند، اما تداوم فرهنگی و ذهنی باقی مانده است.در این میان، شکیبایی تاریخی و توانایی زیستن در دل بحران، یکی از عوامل مهم این بقا بوده است. ایران همواره در قلب حوادث جهانی قرار داشته و از چهار سو تحت فشار بوده، اما از میان نرفته است. این تداوم، نه یک اتفاق، بلکه حاصل نوعی سازوکار تاریخی در بازسازی هویت است.
رمز بقای ایران
رمز بقای ایران، هبستگی ملی مبتنی بر زبان مشترک و میانجی یعنی زبان فارسی و دو بال هویت ملی و دینی است. اگر امروز از «همبستگی ملی» سخن میگوییم، باید روشن کنیم که این همبستگی بر سه شرط استوار است. نخست: مهار هرجومرجها. چه هرجومرج در فضای مجازی، چه در اقتصاد، چه در سیاست. تشتت و نقار و شکاف اجتماعی، زمینه سوءاستفاده دشمن را فراهم میکند؛ همانطور که تجزیه ایران در نقشه «خاورمیانه جدید»۲ کاندولیزا رایس، دقیقاً بر همان گسلهای داخلی حساب باز کرده بود، اما هشدار اینجا بسیار مهم است: مهار هرجومرج نباید به استبداد و خفقان بیانجامد. مرز میان «نظم» و «سرکوب» را فقط «قانون شفاف و عادلانه» میتواند مشخص کند. نظم امنیتیمحوری که در آن جایی برای نقد و مشارکت نباشد، دیر یا زود از بین میرود.
پانویس:
Ariya ـ ۱
new middle east ـ ۲
اکبر ایرانی
مدیرعامل مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب
یازدهم خرداد 1405
