کد خبر:46190
پ
ملا هادی سبزواری 3

سبزواری، بزرگ‌ترین حکیم بعد از ملاصدرا

میراث مکتوب- ۸ اسفند روز بزرگداشت حکیم، فقیه، شاعر و نویسنده پرکار، حاج ملاهادی سبزواری (۱۲۱۲ ـ ۱۲۸۹ ق) است، بزرگ‌ترین فیلسوف قرن سیزدهم. آثار علمی و ادبی او متعدد است و از این میان، «منظومه» جامع‌ترین کتابی است که دوره کامل منطق و فلسفه را به نظم کشیده و حائز جایگاه مهمی در مکتب […]

میراث مکتوب- ۸ اسفند روز بزرگداشت حکیم، فقیه، شاعر و نویسنده پرکار، حاج ملاهادی سبزواری (۱۲۱۲ ـ ۱۲۸۹ ق) است، بزرگ‌ترین فیلسوف قرن سیزدهم. آثار علمی و ادبی او متعدد است و از این میان، «منظومه» جامع‌ترین کتابی است که دوره کامل منطق و فلسفه را به نظم کشیده و حائز جایگاه مهمی در مکتب ملاصدراست.

کلمه حکمت در قرآن به عظمت یاد شده است: «و مَن یؤتَ الحِکمَةَ فَقَد أوتِی خَیراً کَثِیرا»(بقره، ۲۶۹) یعنی به هر کس حکمت داده شود، به یقین خیری فراوان داده شده است. ملاهادی سبزواری نه‌تنها حکیمی الهی بود، بلکه شاگردان زیادی را نیز در این راه تربیت کرد. وی یکی از بزرگ‌ترین و به اعتقاد بسیاری، بزرگ‌ترین حکیم بعد از ملاصدرا و در حقیقت احیاکننده حکمت متعالیه است. ایران جایگاه خاصی در علوم و حکمت داشته و رأس علوم نیز حکمت بوده است؛ بنابراین جریان حکمت در ایران اسلامی و حتی در ایران قبل از اسلام هم بود، اما بیشتر در ایران اسلامی مجال بروز و ظهور یافت. تقریباً می‌توان گفت که در تمدن اسلامی تمام حکمای الهی در خطه ایران و یا در مناطقی که تحت تأثیر فرهنگ ایرانی قرار داشته است، بوده‌اند و خدا را شاکریم که تاکنون نیز این جریان ادامه یافته است و از این پس نیز نباید بگذاریم که شعله حکمت در این سرزمین خاموش شود. خداوند اخلاق حضرت رسول (ص) را به عظمت و نیز از او به رحمۀ‌للعالمین یاد کرده است، افرادی مانند حاج ملاهادی نیز حسنه‌ای از حسنات حضرت رسول (ص) و وارثی از وارثان ایشان بودند به‌طوری‌که این حکیم الهی علاوه بر حکمت از فضائل اخلاقی بسیار زیادی بهره‌مند بوده است.
حکمت انواعی دارد، اما حکمت الهی چیزی است که خداوند به انسان عطا می‌کند و در حکیم و یا ولیّ است که این حکمت ظهور می‌کند و حاجی سبزواری بهره‌مند از حکمت الهی است. حکمت در ایران متأثر از «حکمت علوی» است و این حکمت از حسنات وحی نبوی و دستاوردی است علوی که از ائمه (ع) به میراث رسیده است.
حاجی سبزواری متولد سبزوار است، قصد تشرف به بیت‌الله‌الحرام را داشت، وارد اصفهان که می‌شود، هنگام گذر از بازار، توجهش به شاگردان بسیار مشتاقی جلب می‌شود که گرد استاد حلقه زده بودند؛ وارد مجلس می‌شود و از همان‌جا به فراگیری فلسفه می‌پردازد. وی استادان بسیار خوب و بزرگی داشت که ملااسماعیل اصفهانی ازجمله آنها بود و بعد از فوت ایشان، در درس ملاعلی نوری حاضر می‌شود.
دوره صفویه، دوره ظهور حکمای فقیه یا فقهای حکیم است که نمونه آنها را می‌توان در امثال میرداماد و ملاصدرا مشاهده کرد. کسانی مانند فیض کاشانی، ملاعلی نوری، آقامحمدرضا قمشه‌ای، حاج ملاهادی سبزواری و به‌طور کلی حکمای «مکتب اصفهان و تهران» در علم فقه متوغّل بوده‌اند؛ اما به جهت غلبه نور حکمت، جنبه فقاهتی آنها مجال بروز و ظهور نیافته است. این نکته را نیز باید متذکر شد که ترکیب و اندماج حکمت با فقه یا به تعبیر دیگر ظهور حکمای فقیه و فقهای حکیم، فقط در ایران اسلامی میسر شده است.
هر جا که حکمتی وجود دارد، باید آن‌را مورد تصدیق قرار داد. خداوند «جواد» است و حکمتش نامتناهی است و فضل نامتناهی او هیچ قوم و امتی را از حکمت بی‌نصیب نگذاشته است و ما باید فهم خودمان را گسترش دهیم و محدود نکنیم. قرآن‌مجید نیز مسلمان مؤمن را به سوی جهان شمولی حکمت هدایت می‌کند. توحید اسلامی اقتضا می‌کند که دوگانگی در معنای حکمت وجود نداشته باشد؛ بنابراین وقتی غزالی فلاسفه را تکفیر کرد، حکمای اسلامی به سمت حکمت دینی رفتند. ابن‌سینا، ملاصدرا، سهروردی و… از حکمت دینی برای تعمیق حکمت رسمی استفاده کردند. این مسئله از حکمت مشرقی ابن‌سینا (در مقابل حکمت مغربی یونانی) شروع شده است، البته حکمت مشرقی به معنای رد حکمت مغربی نیست، بلکه به معنای میل به سوی حکمت متعالی دینی است که در آثار کسانی مانند سهروردی، ملاصدرا، فیض‌کاشانی، حاج ملاهادی سبزواری و علامه طباطبایی به وضوح دیده می‌شود.
نوآوری
در حوزه‌های حکمت قدیم ما، فهم درست و عمیق حکمت هم حکمت تلقی می‌شد و حکیم لازم نبود چیز جدیدی ابداع کند، ولو اینکه نفی حقیقت باشد و کسی به دنبال این باشد که به هر قیمتی نوآوری کند که به شک و نیست‌انگاری بینجامد. ممکن است کسی در یک مسئله جزئی یا چند مسئله دارای نوآوری باشد. فیلسوف کسی است که با حقایق کلی و به تبع آن به حقایق جزئی سروکار دارد و مکتب‌های مختلف را به‌خوبی می‌فهمد. رسیدن به کنه حکمت، خود حکمت است. شخص حکیم به تعبیری که فلاسفه اسلامی دارند، علم را نه فقط از استاد، بلکه از علم الهی اخذ می‌کند. در حکمت الهی منشأ علم، خداست؛ بنابراین عالم در حال رسیدن به علم، گویی اتصال پیدا می‌کند به منبع و منشأ حکمت و علم که خداوند باشد و اگر حکمت این‌گونه باشد، خود فهم حکمت و تعمق در حکمت، حکمت است. در این صورت حاج ملاهادی سبزواری و ملاعلی مدرس حکیم هستند اگرچه نوآوری در سطح وسیع مثل ابن‌سینا ندارند، ولی ابن‌سینا و ملاصدرا را به کمال فهمیدند و خودشان هم تقریر و حتی تقریرهای نوی دارند.
در فلسفه غرب این‌گونه نیست، فلاسفه باید نوآوری داشته باشد به هر قیمتی، ولو اینکه در دو یا سه مسئله فلسفی نوآوری داشته باشد و شاید در چند مسئله اظهارنظر کرده و کتاب نوشته باشند و یا شکاک مطلق باشند و یا فلسفه او به نیست‌انگاری منجر شود، به او فیلسوف می‌گویند.
ملاصدرا و ملاهادی حرفهای گذشتگان را تکرار نکردند. اگرچه خود فهمیدن حکمت، حکمت است. شما اگر ریاضی را بفهمید، ریاضیدان هستید. البته اگر توانستید یک چیزی هم اضافه کنید، بهتر است. آن‌ها مبادی قرآن و وحی را می‌فهمیدند. در نقد، انصاف را رعایت می‌کردند. ما هم باید همین کار را انجام دهیم. قدما حرفهای بسیار جدیدی دارند و امروزی‌ها بسیار از حرفهای آن‌ها را می‌زنند و لازمة علم نیز همین است.
مسئله‌محور
کسانی که فلسفه غرب خوانده باشند، وقتی وارد فلسفه اسلامی می‌شوند، برایشان بسیار تازگی دارد، چون با مسائل آشنا هستند. مسائلی هست که این فیلسوف مطرح کرده و هر مسئله در تاریخ فلسفه یک پرونده بسیار غنی دارد. هر مسئله‌ای را در نظر بگیرید، همین‌گونه است. فلسفه هند و فلسفه شرق واقعاً دنبال یک سؤال اساسی هستند که این سؤال مرتب تکرار شده و پاسخ‌های مختلفی به آن داده شده است. وقتی همان مسئله را در فلسفه اسلامی مورد بررسی قرار می‌دهید، برای شما تازگی دارد و مسئله‌محور است و فقط خواندن متن نیست؛ یعنی شما پاسخ سؤال‌های خود را از متن استنتاج و استنباط می‌کنید.
ملاصدرا یا حاج ملاهادی سبزواری که واقعاً فیلسوف بودند، همه مسئله‌محور بودند و این امر در یک سنت بسیار عمیق و دقیق از یونان شروع و وارد جهان اسلام شد و البته در جهان اسلام بسیار غنی شد، به شکلی که فلسفه اسلامی فقط تکرار مسائل یونانی نیست، بسیار زیر و رو و حفظ شده است. فلسفه اسلامی در واقع وارث حقیقی حکمت‌های دیگر از جمله حکمت یونانی است.
حکمت و اخلاق
حکیم زمانی می‌تواند به درجه حکمت برسد که تزکیه نفس کند. قرآن به تزکیه بسیار اهمیت می‌دهد، آنجا که می‌فرماید: «قد أَفلَحَ مَن زَکّاها. و قَد خابَ مَن دَسّاها» (شمس، ۹ ـ ۱۰). حاجی سبزواری نیز در این تزکیه به تمام معنا نمونه و صاحب مدارج عالیه در بین حکماست. وقتی ایشان از مکه برمی‌گشت، یک سال در مسجدی در کرمان خادمی کرد و با دختر خادم آن مسجد ازدواج کرد. هیچ‌کس نیز ایشان را نمی‌شناخت، در نهایت وقتی که او را شناختند، از آنجا رفت. از میان حکمایی که بنده می‌شناسم، در تزکیه نمونه و گوی سبقت را از دیگران ربوده بود و در اوج سادگی می‌زیست.
شاگردپروری
از بزرگ‌ترین کارهای حاج ملاهادی سبزواری، تربیت شاگردان بزرگی است که اینها هر کجا می‌رفتند، مکتب حکمت را دائر می‌کردند. یکی از شاگردان وی، ملاحسین سبزواری است که جزو «حکمای اربعه» ای است که حکمت الهی را در تهران تأسیس کردند. خود او سبزوار را مرکز بزرگ حکمت کرد، به‌طوری‌که از هند، افغانستان، چین و بلاد عرب شاگردان بسیاری برای آموختن حکمت به سبزوار می‌آمدند. این در حالی بود که پیش از این، در این شهر پیشینه چندانی از حکمت وجود نداشت. حاجی سبزواری با دویست شاگرد برجسته مشتغل به تحقیق عمیق درباره مسائل حکمی و فلسفی بودند. شاگردان او خودشان صاحب مکتب‌های مهم حکمی و فلسفی بودند.
حاجی پیش از اینکه شاگردی به درسش راه یابد، از او امتحان می‌گرفت، مخصوصاً در علم منطق از او امتحان می‌کرد و شخصاً با او مصاحبه می‌کرد. روزی یکی از شاگردانش که می‌خواست وارد مَدرس او شود، بارها این جمله را تکرار می‌کند که: «من فلان کتاب‌ها را خوانده‌ام»، اما ملاهادی عکس‌العملی نشان نمی‌دهد تا اینکه در نهایت به او می‌گوید: من اولین‌بار هم جمله‌ات را شنیدم، اما در این زمان هاتفی به من ندا داد که این فرد شاگرد خوبی است، او را بپذیر!
کلاس‌هایش بسیار مرتب تشکیل می‌شد. یک بار برف سختی می‌آید و عده‌ای از شاگردان در درس حاضر نمی‌شوند. بقیه نیز به استاد می‌گویند: «بهتر نیست جلسه را تعطیل کنیم؟» حاجی می‌گوید: «همین الان بسیاری از دهقانان مشغول کار هستند، گاوها در حال شخم زدن هستند و کارگران نیز دست از کار نکشیده‌اند، آیا ما نباید به حکمت مشغول باشیم؟!»
حکیم بزرگوار سالها در شهر سبزوار به تدریس حکمت اسلامی اشتغال داشت و بیش از صد استاد و مدرس حکمت تربیت کرد. او شاگردانی از مصر تا تبت داشت و علاوه بر این، در ایران تا دلتان بخواهد، شاگرد داشت. کمتر شهری بود که در آن، کسی شاگرد حاج ملاهادی نباشد. در کتابی که آقای رضانژاد (نوشین) درباره حاج ملاهادی سبزواری نوشتند و شاگردانش را بررسی کردند، آمده است حاجی در حدود صد و بیست شاگرد شناخته شده و برجسته داشت. این‌ها هر کدام علمای بزرگ زمان خودشان در شهری شدند و فلسفه را در آن شهرها تدریس می‌کردند.
آثار
برخی از تألیفات سبزواری عبارت است از: شرح مثنوی، شرح منظومه در حکمت، اللآلی المنتظمه (در منطق)، شرح جوشن کبیر، شرح دعای صباح، منظومه نبراس به عربی در فقه و حواشی بر اسفار و شواهدالربوبیة ملاصدرا. کتاب اسرارالحکم به فارسی که آن‌را به درخواست ناصرالدین‌شاه نوشته است. پادشاهان به دیدنش می‌رفتند، اما او هرگز به دیدن آنها نمی‌رفت. ناصرالدین‌شاه در دیدار خود با حاجی، از او می‌پرسد: «چیزی از من نمی‌خواهید؟» می‌فرماید: «خیر، هیچ چیز نمی‌خواهم.»

غلامرضا اعوانی

منبع: اطلاعات به نقل از کتاب «جامع حکمت شرق و غرب»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید

مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب
تهران، خیابان انقلاب اسلامی، بین خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، شمارۀ 1182 (ساختمان فروردین)، طبقۀ دوم، واحد 8 ، روابط عمومی مؤسسه پژوهی میراث مکتوب؛ صندوق پستی: 569-13185
02166490612