شناخت جهان ذهنی استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب (۱۳۰۱–۱۳۷۸ ش)، مورخ، ادیب، منتقد ادبی و ایرانشناس نامدار معاصر، کاوش در یکی از پویاترین و جامعترین ادوار اندیشه در تاریخ معاصر ایران است. زرینکوب در نقطهای از تاریخ فکری ما ایستاده است که سنت علمی کهن با متدولوژی مدرن غربی پیوند میخورد. او در عین احاطه کامل بر علوم حوزوی، زبان عربی، فقه، کلام و تفسیر، به دلیل آشنایی عمیق با زبانهای زنده دنیا و مکاتب نقد و تاریخنگاری غربی، توانست الگویی بیافریند که نقد ادبی و تاریخنگاری ایرانی را از سنتی ایستا به علمی پویا، تحلیلی و مجتهدانه ارتقا دهد.
مسئله اصلی در تحلیل جهان فکری زرینکوب این است که او چگونه میاندیشید؟ چه میزان از ساختار ذهنی خود را مدیون استادان بزرگی چون بدیعالزمان فروزانفر، احمد بهمنیار و ملکالشعرا بهار بود؟ تبارشناسی فکری او چگونه پدیدهای را رقم زد که در آن «دلدادگی به سنت» با «رفتار علمی کاملاً مدرن» در هم آمیخت؟ نقش او در دگرگونی نهاد ادبی دانشگاهی پس از نسل نخست استوانههای دانشگاه تهران چه بود و چه عنوانی شایسته قامت علمی اوست؟ در نهایت، فهم دنیای علم امروز از او چیست و میراث معنوی جناب ایشان در دو حوزه مطالعات تاریخی و ادبی چه موقعیتی دارد؟
این مقاله با اتکا بر سالها پژوهش، کاوش در آثار مکتوب، و بازخوانی روایات و گفتارهای همسر فرزانه استاد (بانو دکتر قمر آریان)، خانواده ایشان (از جمله جناب عظیم زرینکوب)، و دوستان و شاگردان ارشد استاد (همچون مهدی نوریان، ایرج پارسینژاد، بهاءالدین خرمشاهی، جمشید کیانفر، عبدالرحیم جعفری، قدمعلی سرامی، پرویز البرز و عبدالکریم جربزهدار و … به تحلیل و پاسخگویی جامع به این پرسشهای بنیادی میپردازد.
تبارشناسی تکوینی: از سنت بروجرد تا فروزانفر
تبارشناسی فکری عبدالحسین زرینکوب را باید در دو بستر همزمان کاوید: «سنت متصل حوزوی و جامعیت علوم اسلامی» و «سنت آکادمیک دانشگاه تهران با نگاه به روششناسی غرب».
زرینکوب در خانوادهای متدین در بروجرد پرورش یافت. پدرش، عبدالکریم زرینکوب، او را از همان دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی در «مدرسه اعتضادیه» و «دبستان کمال»، تشویق به حضور در حوزههای علمیه کرد. زرینکوب در تابستانها و ایام فراغت، در «مدرسه علمیه نوربخش» (مدرسه آقا) نزد استادانی چون شیخ علی جواهر، صرف و نحو، مطول، سیوطی، بلاغت، فقه، تفسیر و کلام آموخت. این آموزش حوزوی با مطالعه شخص او در متون فلسفی و کلامی همراه شد، چنانکه کتابهایی چون کشفالمراد، شرح هدایتالمیبدی، اشارات و شفای ابنسینا را نزد علامه میرزا ابوالحسن شعرانی و آقا میرزا عبدالوهاب فرید تنکابنی در مدرسه خان مروی و مدرسه محمدیه بازار تهران فراگرفت.
با ورود به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در سال ۱۳۲۴ ش بهعنوان شاگرد اول کنکور، زرینکوب در محضر نسلی از استوانههای علمی قرار گرفت که پایه دانشگاه مدرن را بنا نهاده بودند: بدیعالزمان فروزانفر، ملکالشعرا بهار، ابراهیم پورداوود، احمد بهمنیار، عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، جلالالدین همایی و عبدالعظیم قریب.
در این میان، نقش استاد بدیعالزمان فروزانفر در تکوین شخصیت علمی زرینکوب بیبدیل و تعیینکننده بود. فروزانفر استادی بود که «علمآفرینی»، وسواس در نقادی متون، احاطه بر تمامیت مراجع عربی و اسلامی، و اجتهاد در نثر و شعر کهن را به شاگردانش میآموخت. فروزانفر با کشف استعداد شگرف زرینکوب، او را زیر بال و پر گرفت و راهنمایی رساله دکترای او تحت عنوان نقدالشعر: تاریخ و اصول آن را بر عهده داشت. زرینکوب همواره با افتخار خود را شاگرد فروزانفر میدانست و فروزانفر نیز در وصف زرینکوب تعبیر تاریخی «آقا شما علمآفرین هستید» را به کار میبرد. جمله ای که نگارنده از همسر گرانقدر استاد زرین کوب بانو قمر آریان هم شنیده که دقیق است و درست.
اما دین زرینکوب به استادانش، دینی همراه با تحول و عبور بود. نسل فروزانفر و همایی، متکی بر حافظه خارقالعاده، تصحیح انتقادی متون، و سنت بلاغی کلاسیک بودند. زرینکوب ابزار دیگری بر این گنجینه افزود که استادانش کمتر از آن بهرهمند بودند: تسلط بر زبانهای خارجی زنده دنیا (فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، اسپانیایی) و آشنایی با مکاتب نقد ادبی و جامعهشناسی غربی. بدین ترتیب، اگر فروزانفر «روش تحقیق در متون کهن» را به زرینکوب آموخت، زرینکوب آن روش را با «نقد علمی، متدولوژی تاریخنگاری جدید و ادبیات تطبیقی» پیوند زد و از سنت استادی خود فراتر رفت.
حلقهگاه سنت و تجدد:
پرسش بنیادی دیگری که در جهان ذهنی زرینکوب مطرح است، چگونگی جمع میان «دلدادگی به سنت» و «رفتار علمی مدرن» است. زرینکوب چگونه توانست بدون گسست از ریشههای بومی و اسلامی، موازین علوم انسانی جدید را در تحقیقاتش پیاده کند؟
پاسخ این پرسش در نوع مواجهه او با تجدد نهفته است. زرینکوب تجدد را «نفی سنت» نمیدانست، بلکه آن را «ابزار نقد و ارزیابی سنت» میفهمید. او از دوران نوجوانی در بروجرد با خواندن ترجمههای جامعهشناسی هربرت اسپنسر و مطالعه کتاب شاخه زرین جیمز جرج فریزر، با نظریات تکاملی و اسطورهشناسی تطبیقی آشنا شد. این آشنایی اولیه به او آموخت که پدیدههای ادبی و تاریخی را میتوان از منظر فرآیندهای رشد، تحول، و زیست اجتماعی تحلیل کرد.
زرینکوب با نگارش کتاب شاهکار نقد ادبی در دو جلد، نشان داد که بلاغت سنتی ما (مبتنی بر حدائق السحر، المعجم، و آرای عبدالقاهر جرجانی، سکاکی و تفتازانی) گرچه ارزشمند است، اما منحصر به فنون صوری، الفاظ ظاهری و نکتهگیریهای لفظی است و فاقد «تحلیل موضوعی، داوری در ارزش ذاتی ادبیات، و نگاه روانشناختی و جامعهشناختی» است. او اعلام کرد که نقد علمی مدرن با آخوندزاده و خانلری در ایران آغاز شده و باید از حدود بلاغت قدیم فراتر رفت.
رفتار علمی مدرن زرینکوب در چند سطح تجلی یافت:
نقد متکی بر علوم چندگانه: او نقد ادبی را آمیختهای از تاریخ، جامعهشناسی، روانشناسی، زیباییشناسی و تاریخ ادیان میدانست. تحلیل او از حافظ در از کوچه رندان، تحلیل روزگار مولانا در پلهپله تا ملاقات خدا و سرّ نی، و بررسی شخصیت حلاج در شعله طور، حاصل به کارگیری همین متدولوژی ترکیبی و مدرن بود.
شهامت اخلاقی در «نقد خویشتن» و پویایی علمی: زرینکوب به سنت مثل یک «بت غیرقابل نقد» نمینگریست و آرای خود را نیز نهایی نمیدانست. تجلی درخشان این رفتار علمی، بازنگری شجاعانه او در کتاب دو قرن سکوت بود. او که چاپ اول این اثر را در سال ۱۳۳۰ و در ۲۸ سالگی با احساسات جوانی و ناسیونالیسم تدافعی نگاشته بود، در مقدمه چاپ دوم (۱۳۳۶) با صراحت اعتراف کرد که در ارزیابی شکست ایرانیان و نقش اسلام دچار شتابزدگی و خطای احساسی شده است. او مطالب مشکوک را حذف و اصلاح کرد و بعدها در کارنامه اسلام، تمدن اسلامی را به عنوان تمدنی متسامح، خردپذیر و انسانمدار ستود.
منشور فکری «نه شرقی، نه غربی، انسانی: زرینکوب در برابر هیاهوی غربزدگی (Gharbzadegi) از یک سو و تعصبات سنتگرایانه از سوی دیگر، راه اعتدال را برگزید. او معتقد بود فرهنگ ایران در طول تاریخ خود همواره فرهنگ «چندصدایی» و متسامح بوده است و توانسته علوم یونانی، هندی، و اسلامی را جذب کند. از نظر او، نقد مدرن غرب ابزاری است برای شناخت بهتر فرهنگ بومی، نه برای خودباختگی در برابر آن.
دگرگونی دانشگاهی و نقش زرینکوب در نسل دوم
با مرور تاریخ دانشگاه تهران، میتوان استادان علوم انسانی را به دو نسل عمده تقسیم کرد:
نسل اول (تأسیس استوانهها): ملکالشعرا بهار، بدیعالزمان فروزانفر، جلالالدین همایی، ابراهیم پورداوود، احمد بهمنیار، سعید نفیسی و عباس اقبال آشتیانی.
نسل دوم (سازندگان تجدد آکادمیک): عبدالحسین زرینکوب، پرویز ناتل خانلری، ذبیحالله صفا، عباس زریاب خویی و محمد معین.
نقش زرینکوب و همنسلانش در دگرگونی نهاد ادبی دانشگاهی بس بنیادی بود. نسل اول، متون را تصحیح میکرد، تذکره مینوشت، و ادبیات را ذیل تاریخ سیاسی یا قواعد صرف و نحو تدریس میکرد. اما زرینکوب و خانلری، نهاد ادبی دانشگاهی را از شکل سنتی خود خارج کرده و بدان ساختاری نظری، فرارشتهای و بینالمللی بخشیدند.
زرینکوب با ورود به گروه تاریخ و ادبیات دانشگاه تهران و تدریس در دانشکده الهیات، دانشسرای عالی و دانشکده هنرهای دراماتیک، تحولات زیر را در نهاد آکادمیک ایجاد کرد:
تأسیس نقد ادبی علمی و دانشگاهی: تا پیش از کتاب نقد ادبی زرینکوب، درس نقد ادبی در دانشگاهها محدود به معنای لغات یا بیان عیوب ظاهر شعر بود. زرینکوب نقد را بر پایه تاریخ نقد غرب (از افلاطون و ارسطو تا مکاتب جدید) و تطبیق آن با متون شرقی استوار ساخت.
نهادینهسازی ادبیات تطبیقی: او با ترجمه فن شعر ارسطو، آثار سولنیه درباره ادبیات قرون وسطی و رنسانس فرانسه، و مقالات تطبیقی درباره گوته، حافظ، و شاهنامه، ادبیات تطبیقی را بهعنوان شاخهای جدی در پژوهشهای دانشگاهی ثبت کرد.
تغییر روش تدریس: بر اساس خاطرات شاگردانی چون مهدی نوریان و قدمعلی سرامی، کلاسهای درس زرینکوب در مقاطع عالی به صورت «سخنرانی متکلموحده» اداره نمیشد؛ بلکه محفلی زنده مبتنی بر «تداعی آزاد»، پرسشمحوری، ایجاد تشنگی علمی، و مشارکت فعال دانشجویان بود.
چه عنوانی شایسته زرینکوب است؟
با توجه به این تحول ساختاری، میتوان شخصیتهایی چون عبدالحسین زرینکوب را «معماران نقد ادبی مدرن»، «حلقهگاه سنت و تجدد در علوم انسانی»، و «سرخیلان نسل غولآسای پژوهش (عصر دایناسورهای علم)» نامید؛ نامآورانی که علم برای آنان نه حرفهای کسبوکارانه، بلکه «عشقبازی با حقیقت و زیست معنوی» بود. تعبیری که به خوبی از سوی استاد منوچهر مرتضوی به روایت عبدالکریم جربزه دار تداعی فعالی دارد.
فهم علم امروز از زرینکوب
اطلاعات گستردهای درباره حضور بینالمللی و جایگاه فراملی استاد زرینکوب در مجامع علمی جهان در دست است. او از معدود محققان ایرانی بود که آراء و تألیفاتش مرجع مستقیم ایرانشناسان و خاورشناسان بزرگ دنیا قرار گرفت.
الف) حضور در دانشگاههای بزرگ جهان
زرینکوب از سال ۱۳۴۱ ش به بعد، بارها بهعنوان استاد مدعو به دانشگاههای بزرگ جهان دعوت شد. او بین سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ ش بهعنوان استاد مهمان در دانشگاه پرینستون و دانشگاه کالیفرنیا (UCLA) به تدریس تاریخ ایران، تصوف و ادبیات فارسی در مقاطع دکتری پرداخت. همچنین در دانشگاه آکسفورد، سوربن پاریس، و دانشگاههای هند، پاکستان و مجامع علمی عربی (نظیر بغداد و قاهره) دروس و سخنرانیهای متعددی ایراد نمود.
ب) مشارکت در پروژههای عظیم ایرانشناسی و دانشنامههای جهانی
تاریخ ایران دانشگاه کمبریج (The Cambridge History of Iran: زرینکوب نویسنده فصل اول از جلد چهارم این مجموعه بینالمللی (تحت عنوان The Arab Conquest of Iran and its Aftermath) بود؛ فصلی مرجع و بنیادی که سقوط ساسانیان و دو سده نخست اسلام در ایران را بر پایه منابع دستاول تحلیل میکند.
دانشنامه اسلام (Encyclopaedia of Islam – Brill: او خاورشناسی برجسته بود که مقالات متعددی در باب تاریخ، ادبیات و تصوف ایران برای دانشنامه اسلام در هلند تحریر کرد.
دانشنامه ایرانیکا (Encyclopædia Iranica): مقالات بنیادی زرینکوب درباره شخصیتها و مکاتب عرفانی و ادبی، از منابع اصلی این دانشنامه است.
تألیف تکنگاریهای بینالمللی: نگارش کتاب Nezami: A Lifelong Quest for a Utopia (رم، ۱۹۷۷ م) و ارائه کنفرانسهای ۸ گانه درباره تصوف در آمریکا که بعدها توسط مجدالدین کیوانی به انگلیسی ترجمه و منتشر شد.
ج) ترجمه آثار به زبانهای زنده دنیا
آثار زرینکوب به زبانهای مختلف ترجمه شده و در دانشگاههای جهان تدریس میشود. ترجمه انگلیسی کتاب دو قرن سکوت توسط پل اسپراچمن (انتشارات مزدا، ۲۰۱۷)، ترجمه انگلیسی پلهپله تا ملاقات خدا توسط مجدالدین کیوانی (انتشارات مزدا، ۲۰۰۹)، و ترجمه ترکی کتاب فرار از مدرسه (درباره امام غزالی) تحت عنوان Medreseden Kaçış توسط حکمت گوک (۲۰۰۷)، نمونههایی از حضور زنده آثار او در دنیای علم امروز است.
خاورشناسان و ایرانشناسان برجستهای چون ولادیمیر مینورسکی، ریچارد فرای، و پل اسپراچمن، زرینکوب را استادی بیبدل در احاطه بر مراجع، دارای وسواس علمی شگفتانگیز، و مالک نثر و تحلیلی استوار میدانستند که پژوهشهایش پایه ایرانشناسی مدرن را شکل داده است.
تحلیل میراث معنوی
اگر بخواهیم میراث معنوی برجایمانده از عبدالحسین زرینکوب را جمعبندی و عمومیت دهیم، باید جایگاه او را در دو قلمرو مستقل اما درهمتنیده «مطالعات تاریخی» و «مطالعات ادبی و عرفانی» تبیین کنیم:
الف) انقلاب در روششناسی
زرینکوب تاریخ را از «وقایعنگاری خُشکِ پادشاهان و جنگها» رهانید و آن را به «مطالعه زنده حیات انسانی و روانشناسی اقوام» تبدیل کرد.
دیوانهای اشعار بهعنوان منبع اصلی تاریخ: زرینکوب در رساله مقدماتی تاریخ ایران بعد از اسلام، انقلابی در روششناسی تاریخ نگاشت. او اثبات کرد که یک مورخ واقعی نباید صرفاً به تواریخ رسمی و سالنامههای حکومتی بسنده کند؛ بلکه دیوانهای اشعار، قصاید، مدایح، مراثی و غزلیات هر عصر، منابعی فوقالعاده موثق برای کشف حقایق اجتماعی، مظالم حکام، و زوایای تاریک تاریخ هستند که در تواریخ رسمی سانسور شدهاند
تاریخنگاری منصفانه و بیطرفانه: همانطور که در کتاب تاریخ در ترازو تشریح کرد، مورخ باید تمام گواهیها و اسناد را بسنجد و گول نخستین گواه را نخورد. آثار تاریخی او – از بامداد اسلام و تاریخ مردم ایران تا روزگاران – حاصل همین سنجش بیطرفانه است.
ب) معمار نقد و اوج مولویشناسی
معمار نقد ادبی جدید: او با کتابهای نقد ادبی، با کاروان حله، سیری در شعر فارسی و آشنایی با نقد ادبی، شالوده نقد علمی، درونمایهای و فردشناختی را در ایران ریخت. همچنین با کتاب شعر بیدروغ، شعر بینقاب، ارزشهای هنری شعر نو نیمایی را منصفانه به سنجش کشید و راه را برای پذیرش تجدد ادبی هموار ساخت.
مولویشناسی و عرفانپژوهی: آثار سه گانه او درباره مولانا (سرّ نی، بحر در کوزه، پلهپله تا ملاقات خدا) شاهکار تحلیل عرفانی است. او در ارزش میراث صوفیه و جستجو در تصوف ایران، ارزیابی مثبت و همدلانهای از عرفان ارائه داد و عرفان را «معرفت شهودی، عشق و اهرم تعدیل احساسات و ترویج آزادگی» دانست.
منشور فکری برای امروز
فهمی که از زرینکوب میتوان عمومیت داد، انسانمداری، خردورزی، استغنای روح و پاسداشت زبان معیار فارسی در گستره ایران فرهنگی است. او اثبات کرد که فرهنگ ایران، فرهنگ چندصدایی، متسامح و صلحطلب است. زرینکوب در آخرین سخنرانیهایش فرمود که اگر افتخاری دارد، نه برای کتابهایش، بلکه برای «عشق سوزانی» است که به فرهنگ، دانش و هنر انسانی ایران داشته است.
شادروان استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب تجسم والای «عالمِ عامل و انسانِ وارسته» در تاریخ معاصر ایران است. تبارشناسی فکری او نشان میدهد که چگونه یک پژوهشگر میتواند با تکیه بر اصول محکم سنت بومی و اسلامی، دستاوردهای علمی و روششناختی جهان مدرن را اخذ کند و آثاری بیافریند که هم در آکادمیهای بینالمللی مرجع باشند و هم در میان عامه مردم فرهنگدوست، شوقِ خواندن و اندیشیدن برانگیزند.
زرینکوب با کارنامهای مشتمل بر بیش از ۵۰ جلد کتاب مرجع و ۴۰۰ مقاله علمی، زیستی آراسته به استغنا، شجاعت در نقد خویشتن، تواضع بیمانند و عشق به حقیقت بر جای گذاشت. روانش در شبستان ابدیت شاد و نامش در جریده فرهنگ ایرانزمین تا ابد جاودان باد.
محمد حسینی باغسنگانی، پژوهشگر ادبیات و هنر
منبع: ایبنا

