محمدعلی موحد – ادیب، نویسنده، مترجم، حقوقدان و پژوهشگر تاریخ و عرفان – در پیام ویدئویی به مناسبت رونمایی از مرمت و بازسازی مزار شمس تبریزی در خوی میگوید: «دوستان در آنجا جمع هستند و متأسفم که به علت ناتوانی و ضعف مفرطِ غروبهنگام عمر نتوانستهام در خدمت آنان باشم. با خود میاندیشم که شاعر گفته است «من در میان جمع و دلم جای دیگر است» من امروز احساسی دارم درست معکوس آنچه شاعر گفته است، دلم با جمع دوستان است در خوی و تنم جای دیگر.»
او ادامه میدهد: «سلام میکنم بر خانمها و آقایان که سعادت حضور در این مراسم را دارند و یاد میکنم از عزیزان از دست رفتهام علامه عباس زریاب و محمدامین ریاحی که جایشان در این مراسم خالیست. دست مریزاد میگویم به صاحبهمتان بلندنظر که پروژه نوسازی این بقعه متبرک را به گردن گرفتند و موفقانه از فراز و فرود حوادث گذراندند. و تبریک میگویم به همشهریهای خطه نخبهپرور پُر برگوبار خوی که از چنین موهبتی برخوردارند. مراسمی از این قبیل، به هر مناسبت و هر بهانه که باشد امری مبارک است و تجدید عهدیاست با بزرگان سلف و رمزی از بقا و استمرارِ جریان فرهنگی که ریشه در قرون و اعصار دارد.»
او همچنین میگوید: «اینک در گوشه منزل خود در تهران نشستم و به قول سعدی تأمل همیکنم در اوضاع و احوال زمانه و شباهت شگفتی میبینم در میان این شرایط (یعنی شرایط امروزی) با آنچه در قرن هفتم، معاصر شمس مولانا میگذشت. مقصودم اشاره است به تاخت و تاز بیامان مغول در آن ایام که در برخی جاها مثل نیشابور، حتی بر سر گربه هم رحم نکردند و فضایِ تاریکِ غمآلودِ ناامیدبار که لاجرم بر آن روزگار حاکم بود، شباهت آن با کشت و کشتارها و ویرانگریهای حاصل از بمبارانها در عصر ما (ایران و غزه) و غریو غوغای تهدید و نعرههای مهیب که مدام سر میدهند و جهان ما را به وحشتسرای پُر مخاطره شومی مبدل ساختهاند. آری در قرن هفتم نیز مشابه چنین اوضاع و احوالی حاکم بود و درست در آن شرایط بود که شمس و مولانا سر برآوردهاند و صلای مهر و محبت دادند و لوای عزت و امید برافراشتند ولی اینک به چشم دل من چنان مینماید که شمس و مولانا دارند رجعت میکنند؛ زیرا در کنار آن جریان دوزخی میبینم که بازار مولانا رونقی شگفتانگیز میگیرد، مقالات شمس کشف میشود و نظر صاحبدلان را در شرق و غرب به خود جلب میکند. نوسازی مزار شمس هم به چشم من از علائم آن رجعت حیرتانگیز است و جرقهای هر چند کوچک در همان مسیر.»
موحد در بخش دیگری از این پیام تصویری میگوید: «البته این نگرشی است احساسی و عاطفی، نه عقلانی و علمی. منظور نیست که بگوییم بن بستهای عظیم اجتماعی و سیاسی جهان امروز با رجوع به شمس و مولانا قابل حل است، توضیح این مدار از حوصله یادداشتی سردستی خارج است. در نوشتههای سابق من شکایتها هست از وضع نابسامان مزار شمس پیش از این نوسازی. من یادداشت را به دست گرفتم نظر به آن سابقه و چیزی را که نوشتهام میخوانم تا ضبط شود؛ هرچند میدانم دستم در نوشتن سخت، لرزان است و صدایم در خواندن لرزانتر اما میخواهم یادگاری بماند از من، در این مراسم که از حضور در آن محروم هستم و میبینم که یارای ادامه سخن را ندارم و به همین مقدار بسنده میکنم و این چند بیت از مولانا میخوانم.
مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت
مثال ده که کند توبه خار از خاری
مثال ده که رهد حرص از گداچشمی( توضیح محمدعلی موحد: تمام ذخایر نفتی ونزئولا را گرفتند، هنوز چشمشان به نفتهای خاورمیانه است)
…
تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار
که کان عشق خدایی نه کم ز کُهساری
…
چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری
چو نی برو ز نیی جانب شکرباری»

برای دیدن ویدئوی پیام کلیک کنید.
منبع: ایسنا
