ششمین نشست از سلسلهنشستهای «مروری بر متون برگزیده ادب فارسی» با حضور اکبر ثبوت، پژوهشگر تاریخ و فلسفه اسلامی، در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار شد و بخشهایی از «بوستان» سعدی با محور ظلم، دادگری، مسئولیت حاکمان و توجه به رنج مردم خوانده و بررسی شد.
وی در آغاز به حکایت حجاج بن یوسف پرداخت و گفت: «حجاج بن یوسف از ظالمترین کارگزاران حکومت اموی بود. هزاران نفر به فرمان او کشته شدند و شمار بسیاری نیز در زندانهای او در شرایطی دشوار به سر میبردند. سعدی نیز در آثار خود بارها از مظالم او یاد کرده است.»
حکایت کنند از یکی نیکمرد
که اکرام حجاج یوسف نکرد
وی در توضیح این حکایت گفت: «در برابر حاکمان مقتدر، بسیاری ترجیح میدادند سر تعظیم فرود آورند و آنان را حرمت نهند، اما سعدی از مردی سخن میگوید که حاضر نشد در برابر حجاج چنین رفتاری داشته باشد.»
به سرهنگ دیوان نگه کرد تیز
که نطعش بینداز و خونش بریز
ثبوت افزود: «حجاج با خشم به صاحبمنصب نظامی خود نگاه کرد و فرمان داد بساطی را که برای کشتن محکومان پهن میکردند، آماده کند و خون این مرد را بریزد.»
وی با خواندن بیت «چو حجت نماند جفاجوی را / به پرخاش در هم کشد روی را» گفت: «کسی که در پی ظلم است، هنگامی که از استدلال عاجز میشود، به خشم و پرخاش روی میآورد.»
ثبوت در ادامه به واکنش مرد نیکوکار پس از شنیدن فرمان قتل اشاره کرد:
بخندید و بگریست مرد خدای
عجب داشت سنگیندل تیرهرای
چو دیدش که خندید و دیگر گریست
بپرسید کاین خنده و گریه چیست؟
بگفتا همی گریم از روزگار
که طفلان بیچاره دارم چهار
همی خندم از لطف یزدان پاک
که مظلوم رفتم نه ظالم به خاک
وی در توضیح این ابیات گفت: «مرد از یک سو برای چهار فرزند خردسال خود گریه میکند و از سوی دیگر، از لطف خداوند شادمان است که مظلوم از دنیا میرود و نه در جایگاه ستمگری مانند حجاج. او مرگ در حال مظلومیت را برای خود مایه آرامش میداند.»
ثبوت با اشاره به روایتی مشابه درباره برخورد حجاج با سعید بن جبیر افزود که در آن روایت نیز سعید هنگام صدور فرمان قتل میخندد و میگرید و خنده او از شگفتی در بردباری خداوند در برابر شقاوتهای حجاج و گریهاش از وقوع معصیت است.
وی سپس ادامه حکایت سعدی را خواند:
پسر گفتش: ای نامور شهریار
یکی دست از این مرد صوفی بدار
که خلقی بر او روی دارند و پشت
نه رای است خلقی به یک بار کشت
ثبوت در توضیح این بخش گفت: «به حجاج هشدار داده میشود که این مرد در میان مردم پیروان بسیاری دارد و کشتن او در حقیقت رویارویی با جمعی از مردم است. با این حال حجاج این نصیحت را نمیپذیرد و خون او را میریزد.»
وی افزود: «پیام سعدی این است که ظلم سرانجام به خود ظالم بازمیگردد و هیچکس نمیتواند از پیامد ستمی که مرتکب شده است بگریزد.»
ثبوت با اشاره به ادامه حکایت گفت یکی از بزرگان که آن شب در اندیشه ظلمی بود که بر این مرد رفته است، او را در خواب میبیند و از حالش میپرسد:
دمی بیش بر من سیاست نراند
عقوبت بر او تا قیامت بماند
وی گفت: «رنج و مجازات آن مرد تنها به اندازه لحظهای کوتاه بود، اما وبال آن ظلم تا قیامت بر گردن حجاج باقی میماند.»
ثبوت سپس ابیاتی را خواند که در آنها سعدی حاکمان را از آه مظلومان برحذر میدارد:
خفتهست مظلوم، از آهش بترس
ز دود دل صبحگاهش بترس
نترسی که پاکاندرونی شبی
برآرد ز سوز جگر یا ربی؟
وی توضیح داد: «سعدی به ظالم هشدار میدهد که از دعای انسانی پاکطینت و ستمدیده بترسد؛ کسی که ممکن است شبی از سر درد و رنج، خداوند را بخواند و پایان بساط ظلم را طلب کند.»
ثبوت در ادامه، مجموعه دیگری از اندرزهای سعدی درباره پرهیز از زورگویی به فرودستان را خواند:
مکن جور بر خردکان ای پسر
که یک روزت افتد بزرگی به سر
وی گفت: «پیام سعدی این است که به کسانی که امروز زیردست تو هستند ستم نکن، زیرا ممکن است روزی کسی قدرتمندتر از تو پیدا شود و همان رفتاری را که با دیگران کردهای، با خودت انجام دهد.»
ثبوت در ادامه این ابیات را خواند:
به خردی درم زور سرپنجه بود
دل زیردستان ز من رنجه بود
بخوردم یکی مشت زورآوران
نکردم دگر زور بر لاغران
وی در توضیح این ابیات گفت: «راوی میگوید در کودکی به نیروی خود مغرور بودم و زیردستان را میآزردم، اما هنگامی که خودم مشتی از فردی نیرومندتر خوردم، فهمیدم زورگویی چه معنایی دارد و پس از آن دیگر بر ضعیفان زور نگفتم.»
ثبوت با خواندن ابیات «الا تا به غفلت نخفتی که نوم / حرام است بر چشم سالار قوم» و «غم زیردستان بخور زینهار / بترس از زبردستی روزگار» افزود: «سعدی حاکم را مسئول آسایش مردم میداند. کسی که سالار یک قوم است، نمیتواند نسبت به گرفتاری زیردستان خود بیاعتنا باشد و باید از دگرگونی روزگار نیز بیم داشته باشد.»
وی سپس به حکایت پادشاه بیماری پرداخت که سعدی او را نمونهای از فرمانروایی معرفی میکند که پس از گرفتارشدن به بیماری، ضعف و ناتوانی خود را تجربه میکند:
یکی را حکایت کنند از ملوک
که بیماری رشته کردش چو دوک
چنانش در انداخت ضعف جسد
که میبرد بر زیردستان حسد
ثبوت درباره «بیماری رشته» گفت: «به نظر میرسد بیماری رشته نوعی بیماری جسمی بوده که فرد مبتلا را بهشدت ضعیف و لاغر میکرد. سعدی نیز میگوید این پادشاه چنان ناتوان شده بود که به تندرستی زیردستان خود حسرت میخورد.»
وی افزود: «در شطرنج، شاه بالاترین مهره است، اما وقتی گرفتار ضعف شود، سعدی او را حتی از بیدق یا همان پیاده نیز ناتوانتر میداند. این تصویر یادآوری میکند که قدرت سیاسی نیز در برابر ناتوانی جسم انسان پایدار نیست.»
ثبوت در ادامه گفت یکی از ندیمان به پادشاه خبر میدهد که مردی پارسا و مستجابالدعوه در شهر زندگی میکند و پیشنهاد میکند او را برای دعا بر بالین پادشاه بیاورند. مرد پارسا با لباسی ساده اما شخصیتی باوقار وارد میشود و پادشاه از او میخواهد برای بهبودیاش دعا کند.
بگفتا دعایی کن ای هوشمند
که در رشته چون سوزنم پایبند
شنید این سخن پیر خمبوده پشت
به تندی برآورد بانگی درشت
که حق مهربان است بر دادگر
ببخشای و بخشایش حق نگر
دعای منت کی شود سودمند
اسیران محتاج در چاه و بند؟
تو ناکرده بر خلق بخشایشی
کجا بینی از دولت آسایشی؟
ثبوت در توضیح این بخش گفت: «پیر پارسا با شجاعت به پادشاه میگوید خداوند بر دادگران مهربان است. تو که بر مردم رحم نکردهای و زندانیان و نیازمندان در بند تو هستند، چگونه انتظار داری دعای من برایت سودمند باشد؟ نخست باید از خطاها و ستمهایی که بر مردم روا داشتهای بازگردی و سپس از من طلب دعا کنی.»
وی افزود: «پادشاه ابتدا از سخن او خشمگین و شرمنده شد، اما با خود اندیشید که چرا باید از سخن حق برنجد.»
برنجید و پس با دل خویش گفت
چه رنجم؟ حق است این که درویش گفت
بفرمود تا هر که در بند بود
به فرمانش آزاد کردند زود
ثبوت گفت: «پادشاه پس از پذیرش این سخن دستور داد زندانیان آزاد شوند. پیر نیز دو رکعت نماز خواند و دست به دعا برداشت و از خداوند خواست حالا که این حاکم از راه پیشین خود بازگشته است، با او به رحمت رفتار کند.»
ثبوت در ادامه گفت پادشاه سلامت خود را بازیافت و از شدت شادی گویی میخواست مانند طاووس به حرکت درآید. سپس فرمان داد زر و گوهر فراوان در برابر پیر بریزند، اما مرد پارسا چیزی از آنها نپذیرفت.
وی افزود: «پیر با نپذیرفتن طلا و گوهر، بینیازی خود را نشان داد و در پایان نیز به پادشاه هشدار داد که دوباره به راه پیشین بازنگردد، زیرا ممکن است بار دیگر گرفتار همان رنج شود.»
مرو با سر رشته بار دگر
مبادا که دیگر کند رشته سر
چو باری فتادی نگهدار پای
که یک بار دیگر بلغزد ز جای
ثبوت در پایان با خواندن ابیاتی درباره ناپایداری قدرت و ثروت گفت که از نگاه سعدی، آنچه از فرمانروایان باقی میماند نه دارایی و قدرت، بلکه میزان توجه آنان به آسایش مردم است:
جهان ای پسر ملک جاوید نیست
ز دنیا وفاداری امید نیست
کسی زین میان گوی دولت ربود
که در بند آسایش خلق بود
ثبوت در توضیح این ابیات گفت: «همه آنچه انسان در دنیا گرد میآورد، سرانجام باقی میماند و خود او میرود. آنچه به کار انسان میآید، نیکیهایی است که انجام داده است. از نگاه سعدی، کامیاب حقیقی کسی است که در اندیشه آسایش مردم باشد.»
ششمین نشست «مروری بر متون برگزیده ادب فارسی» با پرسش و پاسخ حاضران پایان یافت. این سلسلهنشستها با هدف خوانش و بررسی آثار برجسته ادب کلاسیک فارسی، دوشنبهها از ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار میشود و ورود برای عموم آزاد است.
منبع: کتابخانه ملی
