کد خبر:1659
پ
almafakher-Copy

کتاب ابوالمفاخر بن ابو‌العلا اصفهانی در اختیارات نجوم از قرن هفتم

جواد بشری در شماره ۶۳ و ۶۴ میراث شهاب مقاله ای دربارۀ کتاب ابوالمفاخر بن ابو‌العلا اصفهانی در اختیارات نجوم از قرن هفتم نوشته است.

میراث مکتوب – جواد بشری در شماره ۶۳ و ۶۴ میراث شهاب مقاله ای دربارۀ کتاب ابوالمفاخر بن ابو‌العلا اصفهانی در اختیارات نجوم از قرن هفتم نوشته است. مشروح این مقاله در ذیل آمده است:
کتاب ابوالمفاخر بن ابو‌العلا اصفهانی در اختیارات نجوم از قرن هفتم/ جواد بشری نسخه‌های نفیس فارسی بسیاری در کتابخانه آیهالله العظمی مرعشی نجفی نگهداری می‌شود که از چند دهه قبل به همّت استاد دکتر سید محمود مرعشی برای این کتابخانه تهیّه شده است.
این دستنویس‌ها با اینکه در گزارش خریدهای جناب ایشان و نیز فهرست‌های کتابخانه معرّفی گردیده، بعضاً کمتر مورد توجّه اهل فن بوده است. در طرح حاضر تلاش خواهیم کرد با نگارش مدخل‌هایی مفصّل و حتّی در مواردی در حدّ یک مقاله، نسخه‌های نفیس فارسی کتابخانه را به علاقه‌مندان معرّفی کنیم تا به این شکل، نوعی آگاهی جامع‌تر در مورد نفایس منحصر به فرد فارسی این بزرگترین کتابخانۀ کشور (از حیث دستنویس‌های کهن و یگانه) برای علاقه ‌مندان ایجاد شود. در پایان این طرح ـ که شاید سالیانی به طول انجامدـ این امید هست که مدخل‌های نگاشته شده، به صورت کتابی مستقل عرضه شود. بیش از همه چیز، بایسته‌ است از لطف جناب دکتر مرعشی که اجازۀ استفادۀ از منابع کتابخانه را دادند تشکّر شود.
نسخۀ شمارۀ ۱۱۰۸۰ کتابخانه، در گزارش دکتر سید محمود مرعشی و گروه فهرست‌نگاران که در سال ۱۳۷۹ منتشر شد (فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه بزرگ حضرت آیهالله العظمی مرعشی نجفی&، ج۲۸: ۱۲۰ـ۱۲۱)، اختیارات کارها و حوائج ایّام نام گرفته است. این نام، عنوانی وضع‌ شده و تازه است که بر اساس مباحث مطرح شده در کتاب برای آن در نظر گرفته شده است. بنابراین همین جا باید اعلام کنم که نام اصلی کتاب پیش رو، به دلیل افتادگی برگِ آغاز نسخه، بر ما پوشیده است.
چنانکه در گزارش پیش‌ گفته و فهرستِ کتابخانه به این مطلب اشاره شده، نسخۀ یگانۀ و وحیدِ این اثر در سدۀ هفتم کتابت شده است[۱]. بنابراین زمان نگارش آن را باید به پیش از سدۀ هفتم هجری محدود کرد. دربارۀ اینکه ابتدای این محدوده چه تاریخی می‌تواند باشد، فعلاً نمی‌توان نظری داد. زیرا با وجود سرنخ‌های تاریخیِ خوبی که مؤلّفِ اصفهانیِ کتاب در دیباچۀ اثر ـ که به صورت ناقص الاول در اختیار ماست ـ به دست می‌دهد، هیچ نکتۀ مفیدی که در این باره به کار بیاید نصیبمان نشد. در ادامه بیشتر راجع به این سرنخ‌ها صحبت خواهیم کرد.

نسخه‌شناسی دستنویس
نسخۀ حاضر در قطع بیاضی به اندازه ۱۳*۸ است و ۲۳۵ برگ دارد. برگشمار قدیمی روی اوراق به چشم می‌خورد که در تعیین مقدار افتادگی‌ها، بسیار راهگشاست. البته چنانکه از ظاهرِ سالمِ نسخه بر می‌آید، افتادگی‌های برگ‌ها نباید زیاد باشد. زیرا معمولاً نسخه‌هایی که بسیار خوانده می‌شده و به حوادث مکرّر مبتلا می‌گشته‌اند از سلامت ظاهری دور می‌شده و افتادگی اوراق گریبانشان را می‌گرفته است. برگشمار قدیم دستنویس که دست کم چند قرنی قدمت دارد، از عدد ۲ آغاز می‌شود و به عدد ۲۳۹ ختم می‌گردد. با این حساب احتمالاً فقط یک برگ آغاز اختیارات نجوم ابوالمفاخر اصفهانی، نسخه شمارۀ <11080> کتابخانۀ آیت‌ الله العظمی مرعشی نجفی از آغاز دستنویس ساقط شده که لابد نام دقیق کتاب را روی خود داشته است. افتادگی‌های میانیِ نسخه هم زیاد نیست. یکی از آنها، بر اساس برگشمار قدیم، افتادگیِ برگ ۱۵۸ قدیم است که بین برگ ۱۵۳ و ۱۵۴ فعلی قرار داشته است. تفاوتِ چند عددیِ برگشمار قدیم و برگشمار جدید، بجز دو برگ افتاده مزبور، به آنجا باز می‌گردد که برگشمار جدید چند صفحه‌ای را هم که بعدها به نسخه افزوده شده در بر می‌گیرد.
تعدادِ سطرهای هر صفحه ۱۳ سطر است که یقیناً با مِسطَر بدین نظم درآمده است. کاغذِ نسخه از جنسِ ضخیمِ نخودی مشهور به کاغذ شرقی است که در فهرست «خانبالغ» تشخیص داده شده است. جلدِ دستنویس نیز تازه و احتمالاً ساختۀ صحّافان کتابخانه است.
نوع خط نسخه، نسخِ خوشخوان و کهنی است که در تصویر عرضه ‌شده، نمونۀ آن را خواهید دید. جای عناوین و سرفصل‌ها اغلب سفید و نانوشته است که احتمالاً بدین علّت بوده است که کاتب قصد داشته آن‌ها را با رنگی دیگر (احتمالاً سرخ / شنگرف) کتابت کند؛ که البته موفّق نشده و ما را در تشخیص عناوین اصلی و فصل‌ بندی اثر دچار عُسری عظیم کرده است. کاتبِ ناشناسِ اثر، مکرّراً کلماتی را که در سطر جا نگرفته، شکسته و نیمی از آن را به همان قلم و مرکّب در حاشیه نوشته است. علامتِ سه نقطه (که به صورت سه رأسِ مثلث در کنار هم قرار می‌گرفته) و نیز علامت شبیه به ۵ با یک نقطه در میانِ آن، به ندرت در کتابت این دستنویس به کار رفته است (مثلاً در برگ ۱۴ر هر دو مورد دیده می‌شود). همچنین از چند علامتِ دیگر در آن استفاده شده است، مانند: <//> برای پُر کردنِ فضای خالی سطر مثلاً در برگهای ۷۲پ، ۱۹۹ر و ۲۰۳ر؛ <،،،> سه ویرگول به شکل سه رأسِ مثلّث مثلاً در برگ ۸۲پ؛ علامتی شبیه برای پر کردن فضای خالی اطراف سطر مثلاً در برگ ۱۶۱ر؛ <،> (ویرگولِ تنها) در همان کاربرد قبلی و در همان برگ؛ «v» بالای مواردِ جا افتاده تا در حاشیه یا جایی دیگر آن‌ها را اضافه کند. در کتابتِ برخی حروف نیز عادات و علائمی به چشم می‌خورد که می‌توان به این موارد اشاره کرد: کتابت «ی» با دو نقطه داخل آن و یا دو نقطه زیرِ آن؛ نگارش سه نقطه زیر «س» مثلاً در برگ ۱۲۶ر؛ قرار دادن «v» کوچک بالای برخی «س»‌ها مثلاً در برگ‌های ۱۲۵پ و ۱۲۶ر؛ کتابتِ «پ» با سه نقطه در برخی موارد و نه همه جا؛ کتابت «ذات» به صورت «ذاه»؛ و آوردنِ دم الفِ پایانی به سمتِ پایین[۲]. نسخه جدول‌کشی ندارد و اصطلاحاً «مُجَدْوَل» نیست، جز در دو مورد که یکی برگ ۱۳۶ر است با جدولی ساده و ابتدایی به شنگرف و دیگری برگ ۱۶۹ر با جدول ناقص. قلم گرفتنِ کلماتِ زاید با رسمِ دو خط نازک و ریز روی آن‌ها، از عادت‌های دیگر این کاتب است که گاهی در نسخه دیده می‌شود.
حاشیه‌های افزوده‌شده به نسخه در ادوار بعد اندک است. یکی از آنها حاشیۀ برگهای ۱۷۵پ تا ۱۷۹ راست که به نقل از «یعقوب بن علی القرشی المعروف بقصرانی»، در سدۀ نهم هجری کتابت شده و شامل مطالبی مرتبط با موضوع آن صفحات، به عربی است. این شخص از منجمّان سدۀ سوم هجری است و لابد کسی در قرن نهم، از آثار او نقل مطلب کرده است.[۳]

کتاب شناسی
در این بخش، علاوه بر عرضۀ اطلاعات کلّی راجع به موضوع کتاب و تقسیم‌بندی آن، اندکی از ارزش‌ ها و ویژگی‌ های زبانی‌ِ آن را با عرضۀ نمونه ‌هایی برجسته از نثر کهنِ فارسیِ آن به دست خواهیم داد.
واقعیت آن است که کتاب حاضر که موضوع اصلی آن «احکام نجوم» است، یک دوره علم هیأت را برای رساندن خواننده به هدف غایی (تسلّط بر احکام نجوم و آگاهی از سعد و نحس ایّام) در خود جای داده است، و چنان نیست که نگارنده فاضل آن، از نویسندگانِ عوام در این فن باشد. او در دیباچۀ کتاب‌ ـ که یک برگ از آغاز آن افتاده ـ دربارۀ تحصیلات علمی خود در نجوم و اینکه نزد یکی از زبده‌ترین و بزرگ‌ترین اساتیدِ فن کسب علم کرده سخن گفته است. متأسفانه نام استاد وی، امام افضل المتأخرین مهذّب‌الدین اعلمی ـ که از وی به عنوان «ابومعشرِ وقت» یاد می‌کند و او را صاحبِ «زیجِ رشید الفخری»، نگاشته شده به نام وزیرِ عراق ابوالفضل مسعود بن سلمه معرفی می‌نماید ـ در هیچ منبعِ عامی یافت نشد؛ مگر آن که در کتب ویژۀ نجوم،‌ این نام و اطلاعات مربوط بدان بعدها به دست آید. انگیزۀ نگارش نویسنده، که از خود به «ابوالمفاخر بن ابوالعلا اصفهانی» نام می‌برد، بالا بردن سطح دانشِ علاقه‌مندان در شاخۀ احکام نجوم، علی الخصوص اختیارات و حوائج ایّام است. زیرا معتقد است بیشتر دانشورانِ این رشته، به مطالعۀ کتبی بی‌اصول ‌پرداخته و پراکنده‌گویی و خرافه‌نویسی پیشه کرده‌اند. ابوالمفاخر اصفهانی، پس از اتمامِ اثر، آن را به نامِ وزیری جوان و دانا موسوم به «محمّد بن مرحوم عبدالمجید» ـ که متأسفانه با جستجوی بسیار، او را هم نشناختیم ـ درآورده است. از یکی از لقب‌های به کار رفته برای این وزیر، یعنی «نظام‌ الثّانی»، بر می‌آید که او لابد سال‌ها پس از عهد خواجه نظام الملک، وزیر سلجوقیان زیسته است. با این حساب شاید نگارش اثرِ حاضر، در قرن ششم یا دست کم در قرن هفتم (سدۀ کتابتِ دستنویسِ یگانه آن) انجام شده باشد.
یکی دیگر از فواید و سرنخ‌های موجود در دیباچۀ کتاب، ذکر کتابخانۀ بزرگ و تخصّصیِ مهذّب‌الدین اعلمی، استاد ابوالمفاخر اصفهانی است که در وصف آن نوشته که بیشتر تصانیف مربوط به نجوم از عهد ارسطو تا زمان نگارش اثر، بالغ بر هزار و چهارصد پاره کتاب، اغلب در موضوع نجوم، در فهرست «کُتُب خانه» او ذکر شده است. برخی از این کتاب‌ها که نگارنده از آن‌ها به عنوان برجسته ‌ترین‌های این فن نام می‌برد عبارتند از: «مدخلِ سالار»، «فرهنگ هوش»، «کتاب رامش فیروز»، «کتاب مذاکرات شاذان بحر»[۴] و «کتاب مغنی» از هرمسِ یونانی. مؤلّف در ادامه اعلام می‌کند که پنج سال در خدمتِ مهذّب‌الدین اعلمی کسب علم کرده و بعضی از آن کتابها را نزد او قرائت و مباحثه نموده است. اگر چه در نگاه نخست، یافت نشدنِ نام این مؤلف و استادش در منابع اندکی عجیب به نظر می‌رسد، با بررسی تاریخ نوپای ایران‌شناسی و نسخه‌شناسی که در آن، منابعی که از آن‌ها بیش از یک دستنویس وجود نداشته و ذکری نیز در کتب تراجم و تاریخی ندارند کم نیست، ماجرا طبیعی‌تر جلوه می‌کند. اینکه عینِ دیباچۀ کتاب و اطّلاعات موجود در آن:

<… چنین گویذ مؤلف این کتاب، ابوالمفاخر بن ابوالعلا الاصفهانی کی باری سبحانه و تعالی تقدیر کرده بوذ که دواعی دل بنده بر تحصیل علم نجوم تحریص کرد. پس از عنفوانِ جوانی باز، باشتغالِ آن اجتهاد می‌نمودم. چون دیذم کی مردم ایّام احتیاج بدانستن اختیارات و حوائج ایّام بیش از همه می‌داشتند و دانستنِ سرِ سالها و ماه‌ها و آنج بذن [= بِذان] ماند، میلم زیادت ‌تر می‌شذ. و حقیقتست که شرف هر علمی بموضعِ آن علم باشذ که دران علم از احوال ذاتی او بحث کنند و موضع نجوم افلاک و کواکبست که شریفترین… [ساییدگی]. [در] دانستن این علم فوآید بسیارست چنانک…ت [ساییدگی] باری سبحانه و تعالی حاصل می‌شود. دیگر آنک باری سبحانه و تعالی در قرآن مجید ذکر افلاک و کواکب بسیار کرده است چنانک شرح آن گفته شود و هر آنکسی که این علم بهتر داند آثار قدرت حق تعالی در آسمانها و زمینها بهتر داند. و خواجه امام افضل المتأخرین مهذب‌الدین اعلمی نورّالله قبره، استاد من بنده که فیلسوف روزگار خویش بوذ و ابومعشِر وقت، تا حدی که زیج رشید الفخری از جمله تصانیف اوست کی بِامثله ساخته است از برای آسانیِ عمل، بنام وزیر عراق ابوالفضل مسعود بن سلمه، و از عهدِ ارسطاطالیس[۵] الی یومنا هذا بیشتر تصانیفاتی که در علم نجوم ساخته‌اند در کتب‌خانه وی جمع کرده بود چون کتابِ مدخل سالار، فرهنگ هوش و کتاب رامش فیروز و کتاب مذاکراتِ شاذانِ بحر و کتاب مغنی که هرمس ساخته است، اگر بتمامی آن برشمرم با‌طناب انجامذ و من فهرست کتب‌خانه او مطالعه کرده‌ام هزار و چهارصذ باره کتب اغلب در علم نجوم بوذ و غرض آنک پنج سال در خدمتش بودم و بعضی ازین کتبهاء نجومی در خدمتش بحث می‌کردم و اختلافی که در میان علما[ی] اهل تنیجم بود می‌دانستم و تحصیل می‌کردم. چون روزگار بران بگذشت[۶] از برایِ امتحان با جماعتی که بذین علم منسوب بودند مخالطت می‌کردم. بیشتر ایشانرا چنان دیذم که بمطالعه کتبی بی‌اصول قناعت کرده بودند و از بهر کسب بیشتر بر اندک تقویم اختصار نموذه و سخنهاء براکنده بیشتر می‌گفتند و جماعتی باشند که بتقلید خیالی بیندیشند… پس خاطرِ این ضعیف بران ایستاد که در اختیارات و حوائج ایّام چنانک از مطالعه کتب استاذان بمن رسیذه است در هر باب جمعی سازم از برای مایده [کذا][۷] و یاذکار. توقعست از کاملان این صناعت که بعینِ رضا ملاحظت کنند و بدعا مدد فرستند باری سبحانه و تعالی سینهاء ما را بنور معرفت خویش منوّر گرداناذ و خیرات دینی و دنیاوی میسّر کناد بمنّه و جوده و کرمه. خواستم تا این مختصر را بنام بزرگواری بیارایم و بمقبلی بازبندم تا بجاه و اقبالِ او این کتابْ مبارک و میمون گردذ و نیز بعضی از[۸] ایادی و نعم و افضال و کرم که فرموده است حق گزاری کرده شود تا هم کتاب بدو بزرگ گردذ و هم شرفِ مطالعه یابذ. حق سبحانه و تعالی سایه همایون سعادت بخش خداوند الصاحب المعظّم دستور الاعظم مخدوم ولی النّعم العالم العادل المؤید المظفّر المنصور المحسن المنصف مجدالدوله و الدین فخرالاسلام و المسلمین فلک المعالی و المناقب قطب الجلاله و الاقبال محیط الفضایل و الافضال آصف العهد نظام الثّانی قوام الممالک ملک ملوک الوزرا دستور ایران محمّد بن مرحوم الصدر السعید عبدالمجید الحاکم بامرالله الحمید که بتأیید ربّانی و فیض سبحانی در سن عنفوانِ جوانی و فضایل، کهولت و کمالِ تجارب حاصل کرده است و بفضایل ذاتی و کمال اصلیِ علوم و اخلاق حمیده شده و مورث مجد و بزرگواری و اصالت شرف و کامکاری که اسلاف او را احسن الله الیهم فی الدارین هست و بوذست ذات پاکش طراز اعزار او گشته و از اهل روزگار در همه معانی و معالی گوی نیکونامی ربوذه و در همه هنرها ید بیضا نموذه. همیشه عقد اقبالش بجواهر سلاله پاک مزیّن و روی مبارکش بجمال ایشان چشم‌روشن؛ این درختِ جلال و میوه کمال از عوارض و حوادث روزگار مصون و محروس باد، بمحمّد و آله».

فصل بندی کتاب

چنانکه در بخش «نسخه‌شناسی» گذشت، فصل‌بندی کتاب به دلیل نانوشته ماندنِ سرفصل‌ها و عناوین ـ که بنا بوده با قرمز یا رنگی دیگر استنساخ شود، ولی نشده‌ـ آن چنان که مطلوب است، روشن نیست. اگر چه بر اساس تصریح‌های مؤلّف در سطور پایانی برخی بخش‌ها، می‌توان نمایی کلّی از این دسته‌بندی به دست آورد. اینکه این تصریح‌ها و سرنخ‌ها، به صورتِ خام به دست داده می‌شود تا در صورت یافته شدن نسخۀ دیگری از اثر، امکانِ مقایسه وجود داشته باشد:

ـ در برگ ۴ر بخشی آغاز می‌شود <در ذکر آیتها قرآن کی باری سبحانه و تعالی در قرآن مجید ذکرِ کواکب کرده است».

ـ از برگ ۸پ بخشی است «در هیأت و بعضی از اجرام بسیطه و صفت آن>. این بخش احتمالاً تا برگ ۲۷پ ادامه دارد، زیرا در آن جا می‌خوانیم: «این است حال زمین که یاد کردیم بعون‌الله و حسن توفیقه».

ـ از برگ ۲۸ر تا ۳۶پ نیز گویا شامل کلیاتی است در هندسه شامل مباحثی در نقطه و دایره و نیز درجه‌بندی کروی زمین و فلک. در برگ ۳۶پ گوید: «چون این تقدّم‌ها [= مقدّمه‌ها] بیان کرده شذ خواستم که از قول علماء اهل تنجّم که ایشان در عالم علوی سخن گفته‌اند و آنج حقیقت این علم است بازنمایم تا سخن قریب شود». در همین قسمت (از این برگ به بعد)، هدف از آموختن این مقدمات را آموختن علم احکام نجوم دانسته است.

ـ در برگ‌های ۳۹پ تا ۴۸ر، در شناختن احوال زمینی است که پنج مرتبه دارد: شناختن قانون احکام، شناختن دلایل عالم، شناختن دلایل موالید، شناختن دلایل مسایل، شناختن دلایل اختیارات.

ـ از برگ ۴۸ر احتمالاً در شرایط استخراج احکام است.

ـ از برگ ۵۰ر، چهار فصل است در باب احکام و جواب و سؤال.

ـ از برگ ۵۷پ «در آنک تأثیر بر چه وجه می‌کند».

ـ در برگ ۶۸ر گوید: «چون این مقدمه تقریر شذ با سرِ سخن آییم که علم احکام چیست».

ـ از برگ ۶۹پ در صفتِ ستارگانِ سیّاره است، یکی صفاتِ مزاجِ ایشان و دیگر صفات تمزیج ایشان.

ـ از برگ ۷۲ر در نسبت کواکب.

ـ از برگ ۷۷پ در حرکت ستاره.

ـ برگ ۸۱پ عنوان دارد: «جمله پنجم در صفت و نسبت بهری از کواکبِ سیّاره».

ـ برگ ۹۹: سه اصلی که بناء احکم نجوم بر آن استوار است: اول، شناختن آن یک مزاج که از تمزیج کواکب حاصل آیذ؛ دوم: بیان تأثیر آن مزاج مؤثر درین اسباب متأثّر؛ سوم (؟).

ـ برگ ۱۱۸ر: احکام عالم آنست که کارهاء عالم سفلی سه نوع است: یکی عظیم قدر و مدید مدت…، و قصیر مدت… و میانه قدر و میانه مدت.

ـ برگ ۱۲۱ر: ادوار الوف.

ـ برگ ۱۲۷: کواکب قرانات.

ـ برگ ۱۳۸پ: در کسوف و خسوف.

ـ برگ ۱۴۲ر: در حادثات زمین و آسمان و مزاج کواکب.

ـ از برگ ۱۵۲ به بعد گویا مقالتی دیگر آغاز می‌شود که آنچه نوشته شده از عنوانِ آن، چنین است: «… و شناختنِ روزهای سعد و نحس در کارها و حوایج ایام». از آنجا که غرض اصلی از نگارش این کتاب، مطالب مطرح شده در این فصل بوده، ریز عنوان‌های بعد از این برگ را یکجا و در کنار هم نقل می‌کنم. عناوینی که خواهد آمد،‌ بعضاً به قلم ریز و متفاوت از قلمِ اصلی کاتب، در حاشیه و یا محلّ خالی عنوان‌ها نوشته شده است. و اینک عناوین مزبور: در انواع سعادت کواکب (۱۶۴)، در طالع (۱۶۸)، چیزهاء کی دلالت بر عاقبت کار دارد (۱۷۰)، در ابتدا کردن کارها (۱۷۰پ)، در شهادات کواکب (۱۷۱پ)؛ [در اختیارات امور] که برخی از عناوینش چنین است: در سفر کردن و اختیار سفر (۱۷۴ر)، در معالجه امراض (۱۷۵پ)، داروی مُسهل خوردن (۱۷۷ر)، دارویی که عله‌ از سر و چشم ببرد (۱۷۸ر)، موی ستردن و سر تراشیدن (۱۷۹ر)، نوره بکار بردن (۱۷۹ر)، ناخن چیدن (۱۷۹پ)، اختیار آهن به اندام فرو بردن (۱۷۹پ)، اختیار حجامت کردن (۱۸۰پ)، اختیار ختنه کردن (۱۸۰پ)، اختیار حقنه کردن (۱۸۱ر)، اختیار جامه بریدن و پوشیدن (۱۸۲ر)، بنده و کنیز بیع و شرا نمودن (۱۸۲پ)، معامله نمودن (۱۸۳ر)، اختیار شرکه کردن (۱۸۳پ)، حاجت خواستن (۱۸۴پ)، اختیار وام خواستن (۱۸۴پ)، اختیار وام کردن (۱۸۵ر)، دخول بیت و بلد (۱۸۷پ)، حاجت خواستن از ملوک (۱۸۸پ)، اختیار درخت نشاندن (۱۸۹ر)، اختیار تزویج و نکاح کردن (۱۸۹پ)، اختیار کشت و زرع (۱۹۳ر)، اختیار اجاره دادن زمین (۱۹۳ر)، اختیار وقت خوردنیها (۱۹۳پ)، بنا نهادن و بنیاد او‌کندن (۱۹۷ر)، بنده خریدن (۱۹۹پ)، طلبِ گریخته کردن (۲۰۰پ)، آزاد کردن بنده (۲۰۶ر)، اختیار جلوس بر تخت ملک و حکم (۲۰۹پ)، در اصلاحِ خصمان (۲۱۱ر)، اختیار در طلب صلح کردن (۲۱۳ر)، اختیار گوی باختن (۲۱۳ر)، در صید کردن مرغان آبی در دریا (۲۱۴ر)، به تماشا رفتن بر خشکی (۲۱۴پ)، به تماشای آب رفتن (۲۱۵ر)، صید کردن (۲۱۶ر)، صید کردن در دریا (۲۱۷ر)، تعلیم فقه و امور دینی (۲۱۷پ)، رسول فرستادن (۲۱۸ر)، تعلیم سباحت کردن (۲۱۸پ)، وصیت‌نامه بیمار نوشتن (۲۱۹ر)، ستور خریدن (۲۲۰ر)، تعلیم سگ شکاری (۲۲۰پ)، در اختیار شیر داذنِ کوذک [و] در اختیار کوذک از شیر بازگرفتن (۲۲۱ر)، اختیار در دعوت و مهمانی کردن (۲۲۱پ)، اختیار در پیش زن شذن (۲۲۱پ)، وقت نهادن شراب (۲۲۳پ)، شراب خوردن (۲۲۴ر)، نرد و شطرنج بازی کردن (۲۲۴پ)، تعلیم علم موسیقی (۲۲۵پ)، در طلب روزی رفتن (۲۲۶ر)، اختیار دعا کردن (۲۳۴ر)[۹].

با توجّه به قرائن ناچیزی که راجع به دسته‌بندی اصلی کتاب از خلال اشارات مؤلف به دست می‌آید، چنین برداشت می‌شود که او فصول کتابش را با این سرعنوان‌ها تدوین کرده است: «مقدمه = تقدّم»، «مرتبه» (چنانکه در برگ ۳۹ به بعد دیده شد و گویا شاخه‌های ریزتر را <مرتبه> نامیده است)، «فصل» (مثلاً در برگ ۵۰ر وجود داشت)، «مقالت» (که گویا دسته‌بندی عمدۀ کتاب بر آن بنا شده بوده، چنانکه جایی در برگ ۶۲ر گوید: «آنست که در فصل سیم از مقالت اول بیان کردیم که ارادت خذا قدیمست بی‌تجدد و تبدّل، و کاینات و فاسدات متجدّد و متبدّل‌اند»)، و حتیّ شاید «کتاب» (برگ ۴۷ر) که این مورد اخیر اندکی مشکوک است[۱۰].

نقل مطلب از بزرگان علم نجوم: نگارش کتابِ ابوالمفاخر اصفهانی، بر آثار علمی و غیرعامیانه نجوم استوار است. نگاهی به منطق و دسته‌بندی اثر، و نیز تسلّط مؤلف بر موضوع، این مطلب را اثبات می‌کند. وی بعضاً از برخی منابع و صاحب نظران نجوم نقل قول مستقیم هم می‌کند که نشانگر دسترسی وی به آثارِ ایشان است؛ هر چند اشارۀ صریح او به استفاده از محضر استادش مهذب‌الدین اعلمی و کتابخانه بی‌نظیر او در مقدمه، حاجتی به ایراد شاهد قوی‌تر باقی نمی‌گذارد.

ـ از ابومعشر بلخی (یک جا به اشتباهِ کاتب «ابومحشر، در برگ ۳۷ر) مکرّر نقل و ذکر مستقیم هست، مثلاً: «و استاد ابومعشر بلخی می‌گویذ که حکم هیأت افلاک و حرکات کواکب و کمیت و کیفیت آن، آن را علم اول گویند و علم احکام ثمره علم اول است و آن کس کی علم اول دانذ و علم دوم [= احکام] نداند همچنان باشد که عطاری بوَذ که پیشِ او عقاقیر بسیار بوَذ و معجون‌هاء مرکب و داروها مفرده همه را نام دانذ ولیکن نداند کی هر یک بکذام بیماری بکار آیذ و در کدام علاج شایذ…» (۳۷ر). همچنین در جایی دیگر از کتاب اولوفِ او نامی برده شده: «ادوار الوف اصیلست از اصول ملتها قدیم کی خداوندان ملتها وضع کردند خاصه هندوان برای شناخت عوام ابتدا و انتها عالم. و بر آن احکام بنا کردند بر طریق علم نجوم چنانکه اوایل در کتابهاء قدیم ذکر آن برده‌اند و ابومعشر بلخی ذکرها را در کتاب خود جمع کرده است و نام کتاب اولوف نهاده است> (121ر). از کتاب قراناتِ او نیز نقلی جالب توجّه شده است:‌ «پس بدین دو سبب قِران نخستین در سرطان اثری عظیم است چنانکه ما به حسِ بصر بدیذیم در تبدّلِ دُوَل‌ها، چنانک در تبدّل دولت پارس بوذ به دولت عرب، از قول حکماء اسلام خاصه ابومعشر در کتاب قرانات آورده است کی پیش از سالِ هجرت به سه ماه و هفت روز سال عالم نو شد و طالع سال عالم روز یکشنبه سیم ماه رمضان بوذ و در وقت نو شذن سال قِرانِ نخستین بوذ در برج سرطان بدین شکل و این قِران بسبب برافتادن دولت پارس بوذ و بالا گرفتن دولت عرب» (۱۳۵پ). از او در برگ‌های ۵۰پ و ۲۱۴ر نیز نام برده شده است.

ـ اشارتی به کتاب‌های اهل بابل: «و این تشبیهات [راجع به تمزیج کواکب] از اسرار اهل بابل است چنانک در کتب ایشان مسطور است و حکماء بابل به رمز و اشارت و تشبیهات احکام مذکور و مشهور[ند] از برای آنک علمِ احکام اهل بابل راست» (۱۰۲پ ـ ۱۰۳ر).

ـ ذکر کتاب بیدپاء، حکیم مشهور هندوستان که به صورت «بیداء> نوشته شده و به گمانم خطای کاتب باشد: «و معتمد قول‌ها قول هند است در کتاب بیداء هند» (۱۲۱پ).

ـ نقلی از «الیس» حکیم که گویا تحریف نامی یونانی باشد: <و الیس حکیم گفت: پرهیز بایذ کرد از ابتدا کارها پیش از کسوف بهفت روز و پس از کسوف بهفت روز و همچنین پیش از خسوف بسه روز و پس از خسوف بسه روز> (170پ).

ـ از محمّد ایوب طبری دو نقل به چشم آمد که یکی در برگ ۱۷۹پ و ۱۸۰پ است و دیگری نقل زیر: «محمّد ایوب طبری گویذ بایذ که ماه در حمل باشذ میان دوازده تا بیست درجه، و بطلیموس می‌گویذ ماه بایذ کی برجهاء آتشی بوَذ بشرط آنک مسعود بوَذ به زهره» (۱۷۸ر ـ ۱۷۸پ).

ـ به رسالۀ اسحاق کندی اشاره‌ای شده است: «اختیار دعا کردن: اسحق کندی و دیگر حکما درین باب بسیار گفته‌اند و آنج حاصل است در آن رسالت آورده است می‌بیاریم، بعد از آنج حکما گفته‌اند بگوییم». (۲۳۴ر).

ـ از یعقوب قصرانی نیز ـ که ذکر او پیش از این در بحث حواشی نسخه گذشت ـ مطالبی نقل شده است. جایی گوید: «و یعقوب قصرانی از ماشاالله روایت می‌کنذ کی درین اختیار و در جمله اختیار در شهر رفتن را باید کی طالع برج ثابت باشذ…» (۲۲۸پ ـ ۲۲۹ر).

برخی نمونه‌های کهن از واژگان و ضبط‌ها: در اینکه کتابتِ «گ» با یک سرکش و «چ» و «پ» اغلب با یک نقطه است، این نسخه با نسخه‌های کهن فارسی ویژگی‌ای مشترک دارد. «د» هایی که پیش از آن‌ها مصوّت آمده است بعضاً به صورت «ذ» کتابت شده‌اند. این‌ها همه ویژگی‌های رعایت شده توسّط کاتب است، و نه مؤلف؛ زیرا نسخه‌ به خطّ اصل (مؤلف) نیست. کاتب چند کلمه‌ای را هم مشکول کتابت کرده که ثبت نمونه‌هایی از آن، می‌تواند به تعیین محدودۀ جغرافیایی کتابت توسّط زبان شناسان کمک کند. «سَردسیر» یک جا با ضمّ حرف نخست و به صورت «سُردسیر» کتابت شده است (برگ ۱۱۷ر). بِرکه‌ها نیز جایی به صورت «بُرکَها» دیده می‌شود (برگ ۱۵۶ر). نمونه‌های کهن واژگانی و دستوری دیگر را من با تسامح، در شمار خصایص زبان مؤلف می‌آورم که برخی از آنها عبارتند از:

ـ «دوانزده» اغلب به این صورت (۱۳پ، ۱۴ر، ۱۶ر، ۱۷ر، ۲۲پ، ۲۳ر، ۱۲۸ر)، و بعضاً به صورت امروزیِ آن (یعنی «دوازده») (۷۲پ سطر اول و ۱۲۹پ) نگاشته شده است. سایر اعداد، مثلاً سیزده به همین صورت امروزی دیده می‌شود.

ـ «بِذان» یک جا به تخفیف و با حذف «الف» و به شکل «بِذَن» نوشته شده است (۱ر).

ـ «از انجا» نیز نمونه دیگری است که با تخفیف و اسقاط «الف» به چشم می‌خورد: «ازنجا» (۱۷پ سطر آخر).

ـ «زاستر» (= زان سوتر): «زاستر شوند؛ آن بوذ که ارتفاع و عرض آنجایگاه مقدار هفتاد و سه درج باشد…» (۳۴پ).

ـ «کاهن» ‌را به «فال گوء» ترجمه کرده است (۴۱ر و ۴۱پ).

ـ «بادید آمدن» مکرّر دیده می‌شود.

ـ «شاخ» به معنی «شاخه» درخت (۵۸ر).

ـ «دشخوار» (۱۵۲ر).

ـ «دشمنانگی» چند بار، با نقطه و بی‌نقطه آمده که نمونۀ آن نقل خواهد شد (۹۲پ ـ ۹۳پ).

ـ «خان و مان»: «و بر پشت این دریا [بحیره بطالع] شهری هست بر پشت کشتیها ساخته که او را بطیحه خوانند و درو خان و مان و سَراها و دکان‌ها و کوشک‌ها و بازارها ساخته و بر پشت این دریا گیاهای سبز رسته است خُرد…» (۲۵ر).

ـ عبارت «از آنجا دَرَ است» به معنی از آنجا آغاز می‌شود چند بار به کار رفته است: «اقلیم سیّم از انتها آخر اقلیم دوم دَرَست و ازنجا دَرَست که…» (۱۷پ)، «و ابتدای این اقلیم از آنجا دَرَست که…» (۱۹ر).

نمونه نثر کهن کتاب: در این بخش پایانی،‌ چند فقره از متن کتاب را برای به دست دادن نمونۀ نثر و اطلاعات آن نقل می‌کنیم.

ـ «و دانستنِ آنک زمین شکلِ گوی دارذ و افلاک نیز گوی شکلست و گِردِ زمین درآمده است و فلک اعلی گردیذه است بنفسِ خویش و دیگر فلکها و کواکب را کی در فلکهاست می‌گرداند گِرد بر گِردِ زمین…» (۱۱پ).

ـ «جمله زمین چهار ربعست، دو زیر در جنوب و دو زِبَر سوی شمال؛ و ربع بالایین شمال کی ما بر وی ساکنیم او را رُبعِ مسکون خوانند، از برای آنک آباذانی و نبات و حیوان بر اوست. و از آن سه ربعِ باقی ما را هیچ آگاهی نیست… و در هیچ روزگار کس بدان سه ربع نرسیذه‌اند و آگاهی نداذه‌اند، از بهر آنک در میان ما و جنوب دریاهاء عظیم و جوشان و باذهاء سَمومِ کُشنده و سوزنده در میانست> (15ر ـ ۱۵پ).

ـ «میان این سرما و گرما و خرابی اعتدالست از مغرب بمشرق از روی عمارت و آبادانی، و نبات و حیوان و مردمند، بر سه قسمت: سیاهان‌اند و سبیذان‌اند و مولدان‌اند. از مغرب تا بمشرق هرج بذان دو قسمتِ گرما نزدیک‌اند سیاهان‌اند و بر شش کشوراند: بربری‌اند و حبشی‌اند و زنگی و سند و هند و کشمیر. و آنک سبیذان‌اند نزدیک بذان جاء سرماء صعب. و اقصاء شمال هم بر شش کشوراند: صقلابست و روس است و خزرست و ترکست و یاجوج و مأجوج است. و آنک مولدان‌اند از مشرق تا بمغرب در میان این سیاهان و سبیذان‌اند و هم بر شش جنس‌اند: ایرانند و یونانست و تورانست و رومست و جین و ماجین است» (۱۶پ).

ـ ذکر خلیج پارس (عیناً با سه نقطۀ «پ»): «اول از دریاهاء بزرگ که او را بحر خوانند نخستین دریاء محیط است که آغاز کند از سوی مشرق و از حدّ جین بگذرد بر اقصاء هندوستان و پارس و کرمان و عمان و صنعا و یمن تا زمینِ حبشه بکشذ. و درازیِ این دریا از جهت مشرق تا حدّ حبشه هفت هزار میل برآیذ و پهناش دو هزار و هفتصد میل باشذ وز جمله این پهنا هزار و هفتصد میل ازان سوء خط استوا بر رفته است و هزار میل ازین سو آمذه است که آبادانیست و بر زمین حبشه دو شاخ از وی برخیزد یکی را خلیج بربری گویند و درازایش پانصد میل و پهناء طریق او سه میل و شاخی دیگر بدیگر رود و او را دریای قلزم خوانند و خلیج حبش و درازاش هزار و چهارصذ میل و پهناش در اصل هفتصد میل و طریقش دویست میل. و شاخی دیگر هم ازین دریای بزرگ برخیزد که او را خلیج پارس خوانند یا[۱۱] خلیج بصره و درازای او هزار و چهارصذ میلست و پهناش در طریقت صذ و پنجاه میل. و میانِ این خلیج پارس و خلیج حبش که قلزم است حجاز و یمن و مکه و طایف و شهرهاء عرب و بادیه چون جزیره‌ای[۱۲] باشد از سه جهت دریا و یک جهت خشکی، هزار و پانصد میلست و او را جزیره العرب گویند…» (۲۰پ ـ ۲۱پ).

ـ نمونه‌ای از ترجمۀ آیات قرآن، به شیوۀ امانتدارانه: «ما اشهدتم خلق السموات و الارض لأنفسهم. تفسیر آیت اینست که حاضر نکردم منک [= من که] خدام عزّ و جلّ ایشانرا برای آفرینش آسمانها و زمین و نه نیز برای آفرینش تنها ایشان را»‌ (۴۱ر).

ـ تمثیل شهر کوران و پیل را ـ که سنایی و دیگران نیز به کار برده‌اند ـ زمانی می‌آورد که می‌خواهد مثال بزند که هیچ گاه انسان‌ها به کُنه علمی نمی‌رسند:‌ «… چون به کنه علمی نرسند مثل نابیناآن است بنظرتِ پیلی روند. بذان سبب که کنه هر علم کهست [۱۳] کس نداند مگر خداء تعالی و چون نابیناآن بنظرت پیل روند نظرتِ پیل بدست کنند چون دست یکی بخرطوم وی رسذ گویذ پیل چون مشکیست پُرباذ و چون دست دیگری باشک[۱۴] وی رسد گوید چون ستون سنگیست و چون دست کسی بگوش وی رسذ گویذ که باذبیزنست و چون دست چهارم بپشت وی رسد گوید چون کوهیست و چون دست پنجم بدُم وی رسد گویذ چون ماریست. هر کس آن گویذ که دریابذ و چون گفتِ هر یک بر خلاف دیگری باشذ مخالفت لازم آیذ و چون نزد هر یک گفتِ وی[۱۵] بحق باشذ خود را مُحِقّ شناسذ و مخالف را مُبطل، اگر چه همه بر حق باشد» (۴۳پ ـ ۴۴ر).

ـ «صداقت و عداو ت دو نوعست یکی اصلی و دیگر عارضی، و در نوع اصلی سه قولست: اوّل قول هندست بذاب سبب کی هند را در صداقت و عداوتِ کواکب اعتقادی عظیمست و قوۀ و ضعفِ آن را بمنزلتِ قوت و ضعفِ بیت و شرف و وبال و هبوط دارند و مذهب ایشان بر آن وجهست که درین جدول نگاشته است؛ و دوم قول رومست چنانک می‌گویند دشمنانگی[۱۶] زحل با ماه و آفتابست، و دشمنانگی مشتری با مریخ و عطارد، و دشمنانگی مریخ با زهره و مشتریست، و دشمنانگی آفتاب با زحل، و دشمنانگی زهره با مریخ، و دشمنانگی عطارد با مشتری و زهره، و دشمنانگی ماه با زحل. و دشمنانگی را مصاکت [ظ: مضادت] خوانند. اما قولِ هند اینست کی درین جدول است [جدولی در این موضع نسخه نیست]؛ و سلیم قولِ اهل قیاس است…» (۹۲پ ـ ۹۳پ).

ـ انجام کتاب:‌ «… خاصه کی دعا برای آخرت باشذ و برای کارهاء دینی و اگر میسّر نشوذ که مشتری با راس بوَذ در وسط السّما خذاوندِ طالع بایذ که سیم بوَذ از نحوس و ماه متّصل بوَذ بسعود و آن بوقتِ همچنین ساعتها سعود. والله اعلم و احکم بالصواب> (235پ).

اختیارات نجوم ابوالمفاخر اصفهانی، برگ ۹۲پ، نسخه شماره «۱۱۰۸۰» کتابخانۀ آیت‌ الله العظمی مرعشی نجفی

منابع

ـ الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، ابوریحان محمّد بن احمد البیرونی، تحقیق و تعلیق پرویز اذکائی، تهران، میراث مکتوب، چاپ اول، ۱۳۸۰٫

ـ «ابومعشر بلخی»، ‌ابوالحسن دیانت، دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۳، ج۶: ۲۷۱ـ۲۷۵٫

ـ «پژوهش برخی از واژه‌ها در زبان تاجیکی و متون کهن»، مسعود قاسمی، نامه پژوهشگاه، شهر دوشنبه [تاجیکستان]، سال سوم، بهار ۱۳۸۲:… ـ … .

ـ تاریخ الحکماء، ابن القفطی، لایپزیگ، ۱۹۰۳م.

ـ تاریخ نجوم اسلامی، ترجمه کتاب علم الفلک تاریخه عند العرب فی القرون الوسطی، خلاصه سخنرانیهای دانشمند خاورشناس کرلو الفونسو نلّینو، ترجمه احمد آرام، [تهران]، کانون نشر و پژوهشهای اسلامی، ۱۳۴۹ (تاریخ مقدمه).

ـ التراث العربی المخطوط فی مکتبات ایران العامه، السید أحمد الحسینی، قم، دلیل ما، الطبعه الاولی، ۱۳۸۸، ج۱۱٫

ـ عیون الانباء فی طبقات الاطباء، موفق‌الدین ابی‌العباس احمد بن القاسم بن خلیفه بن یونس السعدی الخزرجی المعروف بابن أبی‌أصیبعه، تحقیق و دراسته د. عامر النجار، الهیئه المصریه العامه للکتاب، ۲۰۰۱م، ج۲٫

ـ فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانه بزرگ حضرت آیهالله العظمی مرعشی نجفی‌&، سید محمود مرعشی نجفی و گروه فهرست‌نگاران کتابخانه، قم، کتابخانه بزرگ آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی&، چاپ اوّل، ۱۳۷۹، ج۲۸٫

ـ فهرستوارۀ دستنوشت‌های ایران (دنا)، به کوشش مصطفی درایتی، تهران، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۳۸۹، ج۹٫

ـ کتاب الفهرست، لابی الفرج محمّد بن اسحاق الندیم، قابله علی اصوله و علّق علیه و قدّم له الدکتور أیمن فؤاد سیّد، لندن، مؤسسه الفرقان للتراث الاسلامی، ۱۴۳۰ق/۲۰۰۹م، المجلّد الثانی ۱ (۲/۱).

ـ گاه شماری در ایران قدیم، حسن تقی‌زاده، باهتمام کتابخانه طهران، ۱۳۱۶٫

ـ معجم التاریخ التراث الاسلامی فی مکتبات العالم (المخطوطات و المطبوعات)، علی الرضا قره بلوط ـ احمد طوران قره بلوط، قیصری ـ ترکیا، دارالعقبه، بی‌تا، ج۵٫

– A Hand–list of the Muhammadan Manuscripts in the Library of the University of Cambridge, including all those written in the Arabic character, by Edward G. Browne, Cambridge, at the University press, 1909.

اختیارات نجوم ابوالمفاخر اصفهانی، برگ ۲۰پ، نسخه شماره «۱۱۰۸۰»

اختیارات نجوم ابوالمفاخر اصفهانی، برگ ۲۱ر، نسخه شماره «۱۱۰۸۰»

کتابخانه حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی

——————————————————————————–

۱٫ در اینکه زمان دقیقِ کتابتِ دستویس «اوایل سده هفتم هجری» باشد، با نظر عرضه شده در فهرست موافق نیستم. ولی کتابتِ آن در نیمه دوم سده‌ هفتم، بر اساس قرائن خط و کاغذ، قطعی و مسلّم است.

۱٫ نمونه‌هایی از این سنّت را در «پابرگ ۶» چاپ شده در مجله آینه پژوهش به دست داده‌ام.

۲٫ او ابویوسف یعقوب بن علی قرشی قصرانی نام دارد و از منجّمان مشهور سده سوم است تقی‌زاده او را از اهالی روستای قصرانِ شمیران در شمال طهران می‌داند و کتابش موسوم به المسائل را نگاشته ۲۷۵ق معرفی می‌کند (گاه‌شماری در ایران قدیم: ۳۱۲). او به نسخه‌ای از کتاب قصرانی، کتابت شده در سده هفتم هجری که در ایندین آفیس (Indian Of fice) نگهداری می‌شود مراجعه کرده و شرح کامل جلوس انوشیروان و زایجه آن را بر اساس آن و منابع دیگر مورد بررسی قرار داده است (همان: ۳۱۲ و ۳۱۷). مأخذ اطلاع تقی‌زاده درباره زادگاه این دانشمند، کتاب قفطی است.

قفطی ذیل مدخل «قصرانی» راجع به او می‌نویسد (نقل به ترجمه): <نسبت او مشهورتر از اسم اوست، و قصران چنانکه گفته‌اند یکی از قرای ری است، و او منجّمی فاضل است که در ری اقامت داشت و با ملوک و امرا مصاحبت می‌کرد. او را تجربیات و پیش ‌بینی‌هایی در علم احکام نجوم است که از آنها در کتابش موسوم به المسائل سخن گفته است؛ و آن کتاب اثر ارزنده‌ای است که من نسخه‌ای از آن را به خطّ طهرانی رازی در تملّک دارم. کتاب مزبور مشتمل بر ظرایفی عجیب از این صنعت است» (تاریخ الحکماء: ۲۶۴ـ۲۶۵). ندیم بغدادی به قصرانیÅ Ãمدخلی اختصاص داده بوده که گویا موفّق به تکمیل و نگارش آن نشده است. زیرا جای آن در نسخه این بخش از کتاب او بیاض و سفید است (کتاب الفهرست: ۲۶۴). اثرِ قصرانی همان است که سزگین آن را به نام «المسائل فی احکام النجوم> و یا <جامع المسائل فی احکام النجوم» نام برده و نسخه‌هایی از آن را نشان داده است (به نقل از کتاب الفهرست: ۲۶۴، پاورقی أیمن فؤاد سیّد). نسخه‌های متعدّدی از این کتاب در ایران موجود است که در فهرست دنا بیست مورد آن نشان داده شده است (فهرستوارۀ دستنوشت‌های ایران، ج۹: ۴۷۰ـ۴۷۱). همچنین اشکوری سه نسخه از این موارد را در کتاب تازۀ خود ذکر کرده است (التراث العربی المخطوط فی مکتبات ایران العامّه، ج۱۱، ۳۰۲). قره بلوط نیز مدخلی بدان اختصاص داده و نسخه‌هایی را بر شمرده است (معجم التاریخ التراث الاسلامی فی مکتبات العالم، ج۵: ۳۹۶۶). طبق مقایسه و بررسی الفونسو نلینّو، نسخه «کتاب بزرجمهر فی مسائل النجوم» محفوظ در کتابخانه لیدن، به اشتباه چنین عنوان گرفته و در واقع نسخه‌ای از همان کتاب قصرانی است (تاریخ نجوم اسلامی: ۲۴۲ـ۲۴۳). ترجمه‌ای فارسی از این اثر، پس از عصر صفوی به دست داود بن مهدی حسینی اصفهانی (۱۲۴۰ق) انجام شده که به صورت نسخه خطّی (دارای چندین دستنویس) باقی است (فهرستواره دستنو‌شت‌های ایران، ج۹: ۴۹۳؛ مدخل بعدی آن نیز دیده شود).

۱٫ شاذانِ بحر یا شاذان بن بحر، از شاگردانِ ‌ابومعشر بلخی (۲۷۲ق) است که سخنان و نظراتِ استادش را در کتابی موسوم به اسرار علم النجوم یا مذاکرات شاذان بن بحر گردآورده است («ابومعشر بلخی»: ۲۷۳). از این اثر دو نسخه خطّی باقی است که یکی در دانشگاه کمبریج و دیگری در کتابخانه اسماعیل صائبِ ترکیه نگهداری می‌شود. از نسخه اخیر، عکسی در مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی موجود است که مورد استفاده ابوالحسن دیانت قرار گرفته است. او با مطالعۀ این نسخه اعلام کرده که در جایی از آن، شاذان با ابومعشر به مناقشه پرداخته وÅ Ãدر جایی دیگر او را متهم کرده که حکم خود را نه از راه تنجیم، بلکه از روی شواهد عادی صادر کرده و بر این اساس استادش را شیّاد خوانده است (همان: ۲۷۲ و ۲۷۴). تقی‌زاده نسخۀ کمبریج از این اثر را مورد استفاده و بهره‌برداری قرار داده و صاحب اثر را «ابوسعید بن شاذان بن بحر» نامیده است (گاه‌شماری در ایران قدیم: ۲۸۸). به نظر می‌رسد «بن» نخست که قبل از «شاذان» ‌توسط تقی‌زاده ثبت شده زاید باشد، زیرا نه تنها این «بن» در نسخه کمبریج که براون آن را توصیف کرده نیامده است، سایر منابع نیز آن را ثبت نکرده‌اند.

بیرونی از نمونه‌ای از معارضات و مباحثات درگرفته بین «ابوسعید شاذان» و ابومعشر که در کتاب مذاکرته بالاسرار (یعنی مذاکره ابومعشر به اسرارِ نجوم) ثبت شده نقل مطلب کرده است (الاثار الباقیه عن القرون الخالیه: ۹۰ـ۹۱). جالب است که زاخائو (مصحّح چاپ نخستِ کتاب) و اذکائی، هیچ یک اطلاعی راجع به او و نسخه‌های این کتابش به دست نیاورده‌اند (همان: ۵۲۵). ابن ابی‌أصیبعه (۶۶۸ق) از کتاب «المذکرات» (چنین است بدون «الف» پس از «ذ») اثر شاذان، نقلی از ابومعشر راجع به چهار مترجم برجسته جهانِ اسلام کرده است (عیون الانباء فی طبقات الاطباء، ج۲: ۱۷۴). در فهرست مختصر نسخه‌های خطّی اسلامی در کتابخانۀ دانشگاه کمبریج که ادوارد براون آن را نگاشته، در معرفی نسخۀ کتاب شاذان چنین آمده است (نقل به ترجمه): «مذاکرات فی علم النجوم ـ از ابومعشر بلخی (۲۷۲ق) و پاسخ‌های او به سؤالات ابوسعید شاذان، با سر آغازِ: «اما بعد، فهذه مذاکرات ابومعشر فی اسرار علم النجوم و سؤال ابی‌سعید شاذان بن بحر عن ابی‌معشر و جوابات ابی‌معشر له بما اجابه، قال شادان سمعت ابامعشر یقول الخ…». برگ‌های ۱ـ۹۹ از مجموعه‌ای ۱۴۹برگی، در قطع ۲۷*۵/۱۸ سم و ۲۱ سطر، نسخ خوش در بخش نخست که هر چه <به پایان می‌رود بدتر می‌شود. مورّخ سه‌شنبه هفتم یا هفدهم جمادی الثانی ۷۶۷ق (؟). در برگ ۹۹پ و دقیقاً در برگ بعدی پس از رقم کاتب، یادداشت تملّکی مورخ ۹۲۷ق واقع شده است. باقی بخش‌های مجموعه راجدول‌های نجومی و طالع‌بینی، و نیز دو رساله کوتاه در خسوف (برگ‌های ۱۲۰رـ۱۲۱پ) و حرکت سیّارگان،‌ اثر ابواسحاق بن یحیی النقاش (برگ‌های ۱۴۰ر ـ ۱۴۵پ) تشکیل می‌دهد».

A Hand – list of the Mohammadan Manuscripts in the Library of University of Cambridge: 200-201)

۱٫ اصل: اراطیس [کذا].

۱٫ اصل: بکدشت (که شاید نشانگر صورت کهنِ این فعل، «گدشتن» باشد).

۲٫ ظ: فایده.

۳٫ از (مکرّر نوشته شده).

۱٫ بسیاری از این عناوینی که به خطّ ریز و با قلمی متفاوت نوشته شده، قدیمی است. البته نمی‌توانم ادعا کنم که قدمت آن‌ها به عصرِ کتابتِ متن باز می‌گردد ولی به هر حال کهن‌تر از سدۀ نهم می‌تواند باشد.

۱٫ در این برگ می‌خوانیم: «و این جواب از قول بطلیموس است در دو کلمه از کلمات ثمره… [یک کلمه نانوشته] الی آخرها و دیگر آنک می‌گویذ… [کلمه‌ای دیگر نانوشته] الی آخرها چنانک میان هر یک در کتاب نابع الثمره آورده‌ایم». این احتمال نیز هست که عنوان مزبور، نام اثری از وی باشد.

۱٫ در اصل، این کلمه بدون نقطه است.

۲٫ اصل: جزیره.

۱٫ = که هست.

۲٫ «اشک» که در این متن به کار رفته از واژگان کمیاب فارسی کهن و به معنیِ دندان نیش یا «نابِ» عربی است. طبق تحقیق دکتر مسعود قاسمی، این واژه که به صورت <یَشک> نیز مثلاً در دیوان ناصر خسرو به کار رفته، از فرهنگنامه‌های فارسی جا افتاده است. او ضمن ثبت این واژه به عنوان یکی از لغات زنده زبان تاجیکی، شواهد آن را در متون قدیم فارسی مانند ترجمه السواد الاعظم، تاریخ گردیزی و ترجمه احیاء العلوم نشان داده است («پژوهشی برخی از واژه‌ها در زبان تاجیکی و متون کهن»: ۲۴ـ۲۵). گویا واژۀ مزبور در متن ما به معنی عاج / دندان نیشِ فیل به کار رفته است.

۳٫ یعنی گفتِ خودش.

۱٫ این کلمه در این بند اغلب بدون نقطه حرف قبل از «گ» ضبط شده که باتوجه به دو موردی که نقطه داشت، سایر موارد را هم نقطه دادیم. در این خصوص نسخه‌های کهن ضبط‌های متعددی عرضه کرده‌اند و مرحوم مجتبی مینوی را مقالتی ویژه در این باره است در مجله یغما، سال ۸، شمارۀ ۴: ۱۷۷ـ۱۸۰؛ نیز رک کلیله و دمنه به تصحیح مینوی: ۱۲۷٫

منبع: میراث شهاب (۶۳-۶۴)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید

مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب
تهران، خیابان انقلاب اسلامی، بین خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، شمارۀ 1182 (ساختمان فروردین)، طبقۀ دوم، واحد 8 ، روابط عمومی مؤسسه پژوهی میراث مکتوب؛ صندوق پستی: 569-13185
02166490612