کتاب «تقلید و خلاقیت در غزل؛ استقبال از فغانی» اثر پل ادوارد لوزنسکی با ترجمه علی خزاعیفر و سید مهدی زرقانی که نشر فرهنگ معاصر آن را منتشر کرده است، پژوهشی ژرف درباره تحولات غزل فارسی بین سالهای ۸۵۴ تا ۱۰۵۴ هجری شمسی است. لوسنسکی در این اثر ۴۵۲ صفحهای، مفهوم تقلید را از یک عمل تکراری به یک کنش خلاقانه ارتقا میدهد و نشان میدهد چگونه بابافغانی شیرازی با شکستن چارچوبهای سنتی، راه را برای ظهور سبک هندی هموار کرد.
بین قرون نهم تا یازدهم هجری، شهرهای تبریز، هرات، اصفهان و دهلی کانونهایی پر تپش برای فرهنگ و هنر بودند. در این دوره، غزل فارسی از انحصار دربار خارج شد و در تمام لایههای جامعه، از بازارها تا خانقاهها، طنینانداز گشت. لوزنسکی معتقد است شعر این دوران بر خلاف تصور برخی منتقدان قدیم، دوران انحطاط نبود، بلکه عصر تنوع سبکها و محبوبیت بینظیر ادبی بود. فرهنگ پویا این زمانه باعث شد شاعران به دنبال روشهایی نو برای ابراز احساسات خود باشند.
کتاب لوزنسکی بر این بازه زمانی تمرکز دارد تا نشان دهد چگونه غزل فارسی توانست با حفظ اصالتهای خود، با نیازهای روحی انسان آن عصر هماهنگ شود. نویسنده با بررسی روندهای ادبی، چارچوب مفهومی جامعی ارائه میدهد که درک ما را از شعر دوره صفوی و مغولی دگرگون میکند. او به دنبال یافتن پاسخ این پرسش است که چرا شاعران بزرگ این عصر، همچون صائب و بیدل، اینگونه به اشعار پیشینیان و به ویژه بابافغانی توجه داشتند.
بابافغانی شیرازی؛ معمار طرز نو
شخصیت مرکزی این پژوهش، بابافغانی شیرازی است؛ شاعری که زندگی او خود داستانی از تلاش و نوآوری است. او که ابتدا در شیراز به شغل چاقوسازی مشغول بود و سکاکی تخلص میکرد، بعدها با نام فغانی به شهرت رسید. لقب بابا را نیز سلطان یعقوب بایندری به او اعطا کرد که نشاندهنده جایگاه معنوی او میان دراویش و قلندرها بود. فغانی در هرات با بیمهری روبرو شد زیرا سبک او با معیارهای رایج آن زمان تفاوت داشت، اما او راه خود را در تبریز و مشهد ادامه داد.
فغانی با دوری از پیچیدگیها غامض و تمرکز بر فصاحت، عینیگرایی و بیان صادقانه عاطفه، سبکی را پایهگذاری کرد که زیربنای یکی از بزرگترین تحولات ادبی ایران شد. لوزنسکی معتقد است فغانی با وارد کردن زبان توده مردم و عینیگرایی به غزل، بنبستهای ایجاد شده در سبک عراقی را شکست. او شاعری بود که به جای تکرار استعارههای انتزاعی، به سراغ تجربیات ملموس انسانی رفت و همین ویژگی، او را به پیشگام مکتب وقوع و سبک هندی بدل ساخت.
پارادوکس تقلید و تشخص هنری
در فصلهای میانی کتاب، لوزنسکی به سراغ یکی از چالشبرانگیزترین مفاهیم سنت ادبی ما یعنی «استقبال» میرود. او با دقتی بینظیر نشان میدهد که چگونه شاعران دوره صفوی و مغولی، از طریق استقبال، نه به دنبال نابودی فردیت خود، بلکه در پی یافتن راهی برای ابراز آن بودند. لوزنسکی بر این باور است که تقلید در این دوره، یک «گفتگوی فعال» میان شاعر و گذشتگان است. شاعر با انتخاب یک غزل پیشرو و سرودن شعری در همان وزن و قافیه، در واقع وارد یک رقابت هنری میشود تا نشان دهد چگونه میتواند در یک ساختار محدود، معنایی کاملاً نو خلق کند.
نویسنده با معرفی اصطلاح «رشتهغزل»، پیوند میان شاعرانی چون امیرخسرو دهلوی، بابافغانی و صائب تبریزی را واکاوی میکند. او نشان میدهد که چگونه یک غزلِ آغازگر میتواند زنجیرهای از پاسخهای خلاقانه را در طول قرنها برانگیزد. این نگاه، مفهوم اثرگذاری را از یک رابطه «تکخطی و قهری» به یک رابطه «پویا و آگاهانه» تبدیل میکند. در این چارچوب، شاعرِ متأخر آگاهانه انتخاب میکند که از کدام ویژگی پیشینیان خود بهره ببرد و کدام را تغییر دهد تا به تشخص هنری دست یابد.
پیوند عاطفه و خیال در آینه نقد مدرن
یکی از بخشهای جذاب کتاب، تحلیل این موضوع است که چرا شعر دوره صفوی و مغولی برای خواننده مدرن قرن بیستمی آشنا و جذاب به نظر میرسد. لوزنسکی معتقد است ویژگیهایی چون ابهام، چندمعنایی، آگاهی از فرم شعر و گرهخوردگی عاطفه با ایماژهای مادی، همان مؤلفههایی هستند که در شعر مدرن نیز ستایش میشوند. در واقع، شاعران آن دوره توانستند به نوعی از «تصویرگری ذهنی» دست یابند که در آن حالتهای درونی انسان با اشیاء و پدیدههای بیرونی در هم میآمیزند.
با این حال، لوزنسکی هشدار میدهد که فقدان یک چارچوب مفهومی جامع، مانع از درک درست این زیباییشناسی شده است. او با تمرکز بر اشعار بررسی شده در انتهای فصل پنجم، ثابت میکند که تعاریف قدیمی ما از سبک هندی، که تنها بر چند شگرد بلاغی و نام چند شاعر محدود است، برای تبیین عظمت این دوره کافی نیست. او در این کتاب روشی دقیق برای بررسی تاریخی و ادبی تحولات غزل ارائه میدهد که میتواند مسائل اصلی پژوهشهای پیشین را حل و فصل کند.
فصل آخر؛ منشوری برای جمعبندی نظری
در فصل نهایی کتاب، لوزنسکی با بیانی منقح و صیقلخورده، تمام رشتههای بحث را به هم گره میزند. او در این بخش، هم بحثهای کتاب را خلاصه میکند و هم آنها را با عمق بیشتری عرضه مینماید. بررسی مجموعه شعرهایی که در اواخر فصل پنجم صورت میگیرد، به وضوح نشاندهنده نیاز مبرم ما به تعاریفی نو از «تقلید» و «اثرگذاری» است؛ تعاریفی که ایستا نباشند و بتوانند پویایی بیپایان سنت ادبی ایران را بازتاب دهند.
لوزنسکی در این فصل به ما میآموزد که نوآوری در ادبیات فارسی، بر خلاف تصور رایج، در تقابل با سنت نیست، بلکه در دل آن معنا پیدا میکند. او با تحلیلهای دقیق خود نشان میدهد که چگونه شاعران با بازخوانی و بازآفرینی گذشته، افقهای تازهای برای آینده گشودند. این فصل نهتنها پایانبندی کتاب، بلکه آغازی برای پژوهشهای نوین در حوزه سبکشناسی و نظریه استقبال محسوب میشود.
ترجمه؛ پلی میان دو جهان فکری
در پایان، باید به نقش حیاتی مترجمان این اثر، علی خزاعیفر و سیدمهدی زرقانی اشاره کرد. این دو پژوهشگر با درک عمیق از ظرافتها زبان فارسی و تخصص در تاریخ ادبیات، موفق شدند مفاهیم دشوار لوزنسکی را به شیوهای ملموس ارائه دهند. ترجمه آنها تنها برگردان کلمات نیست، بلکه بازآفرینی یک نگاه علمی در بستر زبان مقصد است. استفاده از معادلها دقیق برای اصطلاحات نقد ادبی مدرن، این کتاب را به منبعی ارزشمند برای دانشجویان و پژوهشگران تبدیل کرده است.
سایر آثار لوزنسکی؛ پیوند فضا و کلام
لوزنسکی در سال ۱۳۳۵ متولد شده است. استاد ادبیات تطبیقی و استادیار زبانها و فرهنگهای خاورمیانه در دانشگاه ایندیانا است. او دکترای خود را در رشته زبانها و تمدنهای خاور نزدیک از دانشگاه شیکاگو در سال ۱۹۹۳ دریافت کرد. لوزنسکی در ادبیات فارسی و تاریخ ادبیات تخصص دارد. او پژوهشگری نیست که تنها بر متن تمرکز کند. وی در آثار دیگر خود نیز به دنبال کشف پیوند میان هنرهای مختلف است.
وی در دو جستار کتاب «کاخ مدحت سرایی و شاه میوههای روزگار»، مکاننگاری یا توصیف معماری دوره صفوی را در آثار ادبی منظوم و منثور این عصر پی میگیرد. او که بخشی از کار شاعران را کشف، شرح و بازآفرینی معانی ضمنی در جهان پیرامون میداند، با نگاهی به متون ادبی تلاش کرده است، ضمن ارائه اطلاعاتی درباره وضعیت و کارکردها و معانی تجربی بناها در گذشته، تصویری از فضای فرهنگی آن دوران ترسیم کند.
جستار نخست، «کاخ مدحتسرایی و شاهمیوههای روزگار، الگوهای توصیفی در جنات عدن عبدیبیگ شیرازی»، نحوه وصف جعفرآباد یا همان دارالسلطنه شاه تهماسب در قزوین را از خلال اثر منظوم عبدیبیگ شیرازی با عنوان جنات عدن دنبال میکند. جستار دوم، «برابر طاق آسمان، طراحی، مراسم و شعر پل حسنآباد»، مخاطب را با تجربه زیسته شاعران و نویسندگان عصر صفوی از پل حسنآباد یا خواجو همراه میکند.
سخن پایانی؛ دعوتی به بازخوانی سنت
کتاب تقلید و خلاقیت در غزل، فراتر از یک بحث تخصصی درباره بابافغانی، یک راهنمای بصیرتبخش برای فهم نبوغ ایرانی است. لوزنسکی به ما ثابت میکند که سنت ادبی ما نه یک پیکر بیجان، بلکه موجودی زنده و در حال تغییر است.
کتاب «تقلید و خلاقیت در غزل» بهعنوان نامزد چهلوسومین دوره جایزه کتاب سال برگزیده شده است.
مرضیه نگهبان مروی
منبع: ایبنا

