علاوه بر آن، این موضوع ریشههای مذهبی نیز دارد. برای مثال، در جریانهای تاریخی بیشتر به واقعه عاشورا و انتقام حضرت امام حسین (ع) توجه میکنیم، در حالی که فرزندان ایشان از جمله حضرت زینالعابدین، حضرت محمد باقر، امام جعفر صادق، امام موسی کاظم و امام رضا (ع)، هیچکدام نخواستند برای انتقام خون جدشان وارد جنگ شوند. اما متأسفانه مداحان ما همواره بر طبل انتقام میکوبند. این اثرات، از بیابانهای آسیای مرکزی و فرهنگهای خاص بر ما اثر گذاشته است. همانطور که فرمودید، این موضوع هم ریشه جغرافیایی دارد، هم فرهنگی و هم مربوط به بنیانهای تولید است. هر جا مرتع بوده، زندگی ایلی شکل گرفته و هر جا شهرها بر پایه آبهای اندک و تجارت، حملونقل و جادهها بودهاند، صلح و صفا حاکم شده است.
برای مثال، ژاپنیها عاشق کشورشان بودند؛ با اینکه دو بمب اتم روی آنها انداخته شد، عقل و عشقشان حکم کرد که ادامه جنگ کشورشان را بیشتر خراب میکند؛ پس با همان ظالمی که بمب انداخته بود مذاکره و صلح کردند و به بازسازی پرداختند. آلمانها در جنگ اول شکست خوردند و دنبال انتقام بودند که منجر به جنگ دوم شد، اما بعد متوجه شدند که اگر به آلمان عشق بورزند (به جای مسیر نازیسم)، میتوانند دوباره بازسازی شوند. اما برخی ملتها هنوز بهانههایی میآورند که مثلاً ۸۰ سال پیش اتفاقی افتاده و باید انتقام بگیرند؛ اینها هنوز عاشق وطن خود نشدهاند. کسی که عاشق وطن باشد و سیاستمدار باشد، در سیاست صلحآمیز عمل میکند.
یکی از موضوعات مهم در آثار شما پذیرش تنوع مذهبی و قومیتی است. آیا هویت ملی ایران را باید در یکسانسازی جستجو کرد یا در پذیرش تکثر؟ و چگونه میتوان این فرهنگ را در جامعه ترویج کرد؟
بله، تکثر حقیقتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. ۳۰۰۰ سال است که در این مملکت اقوام، زبانها و ادیان مختلف بودهاند و با هم زندگی کردهاند. نمیگویم هیچ اختلافی نبود، اما این اختلافات هیچگاه به حدی نرسید که باعث جدایی شود. چه وجه اشتراکی بین یک بلوچ و یک آذربایجانی هست؟ نه مذهبشان یکی است، نه قیافه، نه خوراک، نه لباس و نه زبانشان. اما جغرافیای ایران به توافقی رسید که ما ایرانی هستیم و باید یک ملت را تشکیل دهیم. این ویژگی در دنیا کم است؛ شاید فقط ایران و هند باشند که چنین تنوعی دارند و با هم متحدند. اروپا هزار سال تلاش کرد با زور شمشیر متحد شود و جنگهای بسیاری دید.
آنها در نهایت متوجه شدند که با زور شمشیر نمیشود و باید از طریق مذاکره و صحبت پیش رفت. اکنون اتحادیهای درست کردهاند که مشابه همان اتحادیهای است که ما ۲۷۰۰ سال پیش ایجاد کردیم. بنابراین، این تکثر وجود دارد، اما کسانی پیدا شدهاند که میخواهند «یکسانسازی» کنند. این یکسانسازی خطرات زیادی دارد و هرگز موفق نخواهد بود، زیرا با قیمتهای گزاف و خسارتهای ملی و اخلاقی همراه است. تنوع جزء ذات انسان است. درخت اقاقیا یک میلیون برگ دارد اما زیر میکروسکوپ هیچ دو برگی یکی نیستند. اثر انگشت میلیاردها انسان با هم متفاوت است. اگر خداوند همه چیز را یکدست میآفرید، ما هم یکدست میشدیم. حتی پوست و موی انسانها یکی نیست. تلاش برای اینکه همه انسانها از نظر اخلاقی، لباس و خوراک یکسان شوند، نوعی دوری از واقعیتهای طبیعی، خدادادی و انسانی است.
در مورد هویت ملی، صلح و جنگ باید بگویم ما اصلاً ملتی صلحجو هستیم. اگر صلح نمیکردیم، این کشور تکهتکه بود و هر منطقه به وسعتی کمتر از بلژیک یا لوکزامبورگ جدا میشد. درست است که شمشیر هم در تاریخ ما بوده، اما شمشیر نمیتوانست یک اتحادیه درست کند. ایران یک اتحادیه است که بر مبنای صلح، دوستی و مسالمت مستقر شده است. اگر تصور کنند بنیان این کشور بر اساس شمشیر آغا محمدخان، نادرشاه، شاه عباس و زور دیگر پادشاهان بوده و بخواهند به همان راه بروند، اشتباه میکنند. آنها حتی وقتی کشوری را فتح میکردند، با مردم سازگار بودند و نمیگفتند که بختیاریها یا قشقاییها باید نابود شوند یا شبیه ما شوند. بنابراین اساس و بنیان این کشور بر مبنای صلح است.
در دنیا هر کشوری که سیاستش بر مبنای صلح بوده، موفق شده است. یکی از شاهکارهای صلح در منطقه ما، امارات است که ۶ یا ۷ شیخنشین با هم متحد شدند؛ وگرنه اگر با هم میجنگیدند، خلیج فارس هنوز بیابان بود. بنابراین باید فرهنگ صلح را گسترش دهیم. برخی میگویند فرهنگ صلح یعنی حقارت؛ اما خیر، مذاکره، سیاست و ارزش گذاشتن برای دیپلماسی حقارت نیست.
در ۱۰۰ سال اخیر، هیچ زمان مانند اکنون بیشتر به صلح، آشتی و مذاکره نیاز نداشتیم. اینکه عدهای را بسیج کنیم تا دنبال جنگ باشند (جنگی که روی هواست)، درست نیست. در کتاب «شازده حمام» هم اشاره کردهام که آخر هر جنگی، صلح است. هیچ کشوری نیست که جنگ نکرده باشد و در نهایت صلح نکرده باشد. اگر اروپا در پایان جنگها صلح نمیکرد، هنوز در غارها و جنگلها زندگی میکردند. چینیها، ژاپنیها و کرهایها با اینکه فیلمهای زیادی درباره جنگهایشان میسازند، اما اگر صلح نمیکردند، نابود شده بودند.
بنابراین دیپلماسی بسیار حیاتی است. باید قبول کنیم که وزارت امور خارجه خودش یک نوع سلاح است؛ سلاح برنده و اساسی. این سلاح پشتیبان تفنگ است. اگر سیاست درست کار کند، اصلاً به تفنگ نیاز نیست.



