کد خبر:50033
پ
زکریای رازی ۳

گفت‌وگو با محمد دهقانی دربارۀ محمد بن زکریای رازی

محمد دهقانی گفت:‌ رازی در فلسفه اهمیت زیادی داشت، اما متأسفانه بسیاری از آثار فلسفی او از بین رفته‌اند. اندیشه او با عقاید رایج زمان خود هم‌خوانی نداشت.

میراث مکتوب- پنجم شهریورماه، روز بزرگداشت رازی حکیم جامع‌الاطراف ایرانی و روز داروساز است که در علوم بسیاری چون پزشکی، داروسازی و شیمی، نیز فلسفه، منطق و ریاضیات سرآمد بود. جرج سارتن استاد تاریخ علم، از رازی به‌عنوان بزرگ‌ترین پزشک ایران در سده‌های میانه یاد کرده و جوئل کرمر در «احیای فرهنگی در عهد آل‌بویه» رازی را بر قله انسان‌گرایی ایرانی خوانده است. از رازی آثار بسیاری در علوم به‌جای مانده که بعضاً تفکر فلسفی را وی تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. از آن جمله است «میدان‌العقل»، «العلم الالهی الصغیر علی رای سقراط»، «فی الفلسفة القدیمة»، «السیرة الفلسفیة»، «طب روحانی» و نظایر آن. بدین مناسبت در گفت‌وگویی با محمد دهقانی نویسنده، مترجم و منتقد، وجوه فلسفی اندیشه رازی  واکاوی شده است. از دهقانی، پیشتر ترجمه آثاری چون «به‌سوی آزادی»، «فریدریش نیچه»، «علم و دین» صورت گرفته که از آن میان، «محمدبن‌زکریای‌رازی» از سوی نشر نی به چاپ رسیده است.

لطفاً در آغاز، مختصری از سرگذشت زکریای رازی بفرمایید.

زکریای رازی از دانشمندان برجسته قرون سوم و چهارم هجری بود که در شهر ری متولد شد و بیشتر عمر خود را در همان‌جا گذراند. او در ری و سپس در بغداد و شهرهای دیگر تحصیل کرد. در آن زمان، زبان فارسی هنوز به‌عنوان زبان علم و نوشتار چندان رایج نبود و رازی به زبان عربی درس خواند و آثار خود را نگاشت. او در حوزه‌های پزشکی، فلسفه، و الهیات فعالیت داشت و اگرچه در ایران بیشتر به‌عنوان پزشک شناخته می‌شود، اما یک متفکر بزرگ بود که اندیشه‌اش تنها به طب محدود نمی‌شد.

محمد دهقانی

و روز پزشک هم به همین مناسبت، یعنی ولادت زکریای رازی، نام‌گذاری شده است.

بله، دقیقاً. ولی همان‌طور که گفتم، رازی نه‌تنها در پزشکی، بلکه در فلسفه و الهیات هم شخصیت مهمی بود. او کتاب‌های بسیاری نوشت که برخی از آن‌ها، مانند «الحاوی» در پزشکی و «طب روحانی» که به‌نوعی به روان‌شناسی مرتبط است، به‌طور قطعی از او به‌جای مانده‌اند. همچنین کتاب «سیرت فلسفی» او که به فارسی هم ترجمه شده، در حوزه فلسفه بسیار مهم است. البته بعدها برخی آثار به اشتباه به او نسبت داده شد، اما آثار معتبر او همچنان ارزشمند هستند.

ما رازی را بیشتر به‌عنوان پزشک می‌شناسیم، اما شما اشاره کردید که او در حوزه‌های دیگر هم صاحب‌نظر بود. می‌خواهم کمی روی فلسفه او تمرکز کنیم. رازی در فلسفه و تاریخ فلسفه چه اهمیتی داشت؟

رازی در فلسفه اهمیت زیادی داشت، اما متأسفانه بسیاری از آثار فلسفی او از بین رفته‌اند. اندیشه او با عقاید رایج زمان خود هم‌خوانی نداشت. برای مثال، در کتاب «اعلام النبوه» نوشته ابوحاتم رازی، که همشهری او و از مخالفانش بود، نقل‌قول‌هایی از رازی آمده که نشان می‌دهد او به خدای یگانه ادیان توحیدی، به‌ویژه به شکلی که در اسلام مطرح بود، اعتقاد نداشت. همچنین ناصر خسرو، که او هم از مخالفان سرسخت رازی بود و از دیدگاه اسماعیلی به او انتقاد می‌کرد، بخشی از سخنان رازی را در آثار خود نقل کرده است. این نقل‌قول‌ها، اگرچه از زبان دشمنان اوست، به ما کمک کرده تا بخشی از عقایدش را بشناسیم. رازی به «قدمای پنج‌گانه» اعتقاد داشت، برخلاف الهیات اسلامی که خدا را قدیم و ازلی می‌داند. این عقاید باعث شد آثار فلسفی او چندان دوام نیاورد و از بین برود.

آیا همین مسائل باعث شد که رازی در فلسفه به اندازه پزشکی شهرت پیدا نکند؟

بله، دقیقاً. فضای فکری و سیاسی آن زمان چندان با عقاید رازی سازگار نبود. او در جامعه‌ای زندگی می‌کرد که تحمل عقاید متفاوتش یا انتقاد از الهیات رایج، نشان‌دهنده نوعی تسامح بود، چون او را نکشتند و اجازه دادند عمر طبیعی خود را بکند. اما بعد از مرگش، فضای سیاسی و اجتماعی، که الهیات در آن تابع سیاست بود، باعث شد آثار فلسفی او نابود شود. برخلاف ابن‌سینا که عقایدش با فضای سیاسی و اجتماعی هم‌خوانی بیشتری داشت، تفکر رازی چندان مورد پذیرش نبود و به همین دلیل در فلسفه کمتر شناخته شد.

رازی هم در همین دوره که با عنوان عصر طلایی فرهنگ و تمدن ایرانی یاد می‌شود، زندگی می‌کرد.

من با این عناوین کلی مثل «عصر طلایی فرهنگ و تمدن ایرانی» خیلی موافق نیستم. این تصور که یک فرهنگ و تمدن یکپارچه ایرانی وجود داشت، درست نیست. در آن زمان، قلمروهای مختلف اسلامی با تنوع فرهنگی و فکری زیادی وجود داشتند. مثلاً ری تحت سیطره آل‌بویه بود، در حالی که در خراسان، سامانیان با تفکر سنی‌مذهب حاکم بودند. این تنوع را نمی‌توان صرفاً زیر عنوان «فرهنگ ایرانی» خلاصه کرد. روایت‌هایی مثل ایرانشهری یا آزاداندیشی مطلق در آن دوره، بیشتر قصه‌پردازی‌های ایدئولوژیک هستند که توسط برخی ادیبان و مورخان مثل محمدعلی فروغی یا سید جواد طباطبایی ترویج شده‌اند.

رازی چقدر تحت تأثیر اندیشه‌های یونانی یا مشرب ایرانی بود؟

درباره تأثیر یونانی، باید گفت که دانشمندان آن دوره، از جمله رازی، به متون یونانی دسترسی مستقیم نداشتند. بیشتر دانش آن‌ها از طریق ترجمه‌های سریانی یا عبری به عربی منتقل می‌شد، که اغلب هم نادرست بودند. رازی، برخلاف ابن‌سینا که ارسطویی بود، خود را پیرو افلاطون نشان می‌داد، اما این آشنایی از طریق ترجمه‌های مغلوط بود. درباره «مشرب ایرانی»، من با این مفهوم مشکل دارم. این اصطلاح، که گاهی توسط افرادی مثل هانری کربن یا سیدحسین نصر مطرح شده، بیشتر یک ساخت ذهنی است و ربطی به واقعیت تاریخی ندارد. رازی در بستر فرهنگ اسلامی آن زمان فعالیت می‌کرد، نه یک مشرب ایرانی خاص.

پرسش پایانی‌ام درباره نقطه‌نظرات آرامش دوستدار است. او چه خوانشی از زکریای رازی داشت؟

آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مدعی است که در ایران به دلیل دین‌داری، تفکر فلسفی وجود نداشته است. این دیدگاه به نظر من یک خوانش ایدئولوژیک و نادرست است. دینداری در همه جای دنیا وجود داشت، از چین و هند گرفته تا دنیای مسیحیت. نمی‌توان گفت که دینداری مانع تفکر بود. این نوع نگاه دوستدار به تاریخ، قصه‌پردازی است و من به‌شدت با آن مخالفم. رازی نمونه‌ای از یک متفکر برجسته است که در عین دین‌داری یا حتی نقد دین، تفکر فلسفی عمیقی داشت.

رضا دستجردی

منبع: ایبنا

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید

مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب
تهران، خیابان انقلاب اسلامی، بین خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، شمارۀ 1182 (ساختمان فروردین)، طبقۀ دوم، واحد 8 ، روابط عمومی مؤسسه پژوهی میراث مکتوب؛ صندوق پستی: 569-13185
02166490612