ميراث مكتوب- دكتر بهرام گرامي از آمريكا، در نشستي با عنوان « گل و گياه در هزار سال شعر فارسي»، گفت: در شگفتم كه حتي يك اثر و يك تحقيق جامع در مورد يكي از گياهان در شعر فارسي انجام نشده است.
وي در شصت و سومين نشست مركز پژوهشي ميراث مكتوب كه روز دوشنبه 15 بهمن 86 در اين مركز برگزار شد، افزود: در اين كاري كه در حال انجام آن هستم با يك ميليون و پنجاه هزار بيت شعر سرو كار دارم. اين شعرها در مقولههاي مختلف هستند، در حماسه و داستان هاي رزمي، مي و ميخانه و ميگساري، منظومههاي عاشقانه، متن و ثناي سلاطين و در عرفان و وحدت وجود. بخشي از آن كه از بخش هاي ديگر كوچكتر نيست، در مورد اسرار كلي گل و گياه شامل همة گل ها، درختان، ميوهها و حتي آنهايي كه جزو اين سه تا نيستند، مثلاً پنبه يا زيره يا گياهان ديگر كه به آنها خواهيم پرداخت. در شگفتم كه اين همه كتاب و مقاله درباره شعر قديم فارسي نوشته ميشود، ولي حتي يك اثر و يك تحقيق جامع در مورد يكي از اين گياهان در شعر فارسي انجام نشده است. به هر جا سر كشيديم با فرهيختگان ادب فارسي در داخل كشور و خارج كشور به گفتگو نشستيم. فهرست پايان نامهها و رسالههاي دانشكدههاي ادبيات دانشگاه هاي ايران را يك به يك بررسي كرديم و فهرست مجلاتي كه از انتشار اينگونه مطالب هستند، ولي حتي يك مورد نبود، البته نه به اين دليل كه حرفي براي گفتن نبوده كه خواهيم ديد چه حرف ها براي گفتن است و نه به اين دليل كه محققان و اديبان از چنين كاري بر نميآمدند، البته اطلاعات گسترده بر اين تخصص احتياج است و كار غير متخصص نيست، ولي مي شد مثل مقولههاي ديگر، كساني مسلح به سلاح تخصص، در اين راه قدمي بردارند.
وي ادامه داد: اين در واقع كاري است كه امروز كمي در دنيا باب شده است، يك پلي بين علم و هنر. در واقع فقدان پژوهش به اين دليل بوده كه گل و گياه در شعر فارسي براي زينت كلام و براي توصيف بهار و طبيعت بوده و وقتي شاعران ما از گل و لاله و سنبل صرفاً براي ما ميگفتند قصدشان پركردن جاي خالي در شعر يا به اصطلاح براي خالي نبودن عريضه بوده است. در حالي كه شاعران فارسي زبان بسيار تواناي ما، طي قرن ها تمام ويژگي ها و خصوصيات گياهان را زير چتر داشتند و آنها را مورد تشويق و استعاره قرار ميدادند و در لابه لاي تشبيهات، حرف هاي خودشان را مي زدند. آنچه كه در اين مجلس تقديم تان مي شود، بخش بسيار كوچكي از مجموعه كاري است كه طي يازده يا دوازده سال انجام شده است. در اين كتاب از نودو هشت گونه گياهي نام برده شده و از صدو چهل و شش شاعر در اين كتاب شعر نقل شده است. وقتي يكي گلي را مثلاً نرگس جستجو ميكنيم دو هزار يا دو هزار و دويست يا بيشتر در بيت نرگس ميآيد. نگاه ميكنيم و ميبينيم تعدادي از اين ها اصلاً شرح و تشبيح ندارند و فقط نام برده شده اند. آنهايي را كه شرح دارند طبقه بندي ميكنيم. در مورد حافظ هيچ گونه انتخابي صورت نگرفته، مثلاً حافظ سي و چهار بار نرگس گفته و دوازده بار سوسن و تمام آنها آمده است. يعني در واقع مي شود بخش حافظ اين كتاب را جداگانه به عنوان گل و گياه چاپ كرد.
دكتر گرامي به سوسن ده زبان و صد زبان اشاره كرد و گفت: سوسن ده زبان و صد زبان در سراسر شعر قديم فارسي نهاد سخنور آزادهاي است كه با وجود زبان داري، لب از سخن فروبسته و خاموش بوده، اين شده نماد كسي كه زبان دارد، ولي خاموش است. نكتهاي را كه ميخواستم تأكيد بكنم اين است كه در همة منابع فارسي و حتي فرهنگ هايي كه هنوز مركب آنها خشك نشده، نوشته اند سوسن ده زبانه. يعني پنج تا گلبرگ و پنج تا كاسبرگ دارد و از اين حرف ها، اما شش تا بيشتر ندارد و اگر بخواهيم فني به قضيه نگاه بكنيد، اين شش تا هم گلبرگ نيستند، سه تاي رويي گلبرگاند و سه تاي زيري كاسبرگ، ولي در تمام منابع از رو دست هم نوشته اند كه سوسن ده زبان. استفاده از اعداد، قيد كثرت و مبالغه هستند. وقتي ميگوييم گل صدبرگ كه صد تا برگ ندارد. اين، مبالغة ايراني است. حافظ وقتي كه ميگويد سوسن، خودش را به سوسن تشبيه مي كند، چون سوسن نماد زبان است و چون شاعر حرف مي زند، خودش را به سوسن و هميشه معشوقش را به گل تشبيه مي كند. در بنفشه، ساقه نرم و ظريف گل به پايين خم شده و حالت سر به زير دارد. اين خصوصيت در شعر قديم فارسي بسيار مورد تشبيه قرار گرفته است. ابياتي كه ناظر بر همين ويژگي هاي بنفشه هستند. تعداد زيادي از اشعار عرفاني مولوي در مورد بنفشه بود: «بنگر به اين درختان چون جمع نيكبختان، شادند اي بنفشه از هم چرا خميدي.»
وي افزود: مولانا وقتي كه ميگويد سنبل، منظورش سنبل نيست، سنبله است. سنبله به گل آذين غلات و يا واضح تر بگويم به خوشه گندم ميگويند. مولانا تنها شاعري است كه سنبل را به معناي سنبله به كار برده و تنها شاعري است در هزار و صد سالي كه من ديدم ابرو را به سنبل تشبيه كرده است. ميوة انار پس از رسيدن غالباً بر سر شاخ ترك برميدارد و مي پكد و خندان ميشود. مولانا اين خندة انار درون سرخ را چقدر زيبا و عميق گفته: گر اناري مي خري، خندان بخر تا دهد خنده ز داني او خبر. به اين معني كه انار خندان، تمثيل عارفي است كه كلام راستين او از درون و باطن خوب و تابناكش حكايت مي كند. وقتي دهان باز مي كند تا ارشاد و نصيحت كند، شما از دهان بازش آن دانه ها را مثل دانه هاي مرواريد و جواهر صداقتش را در دلش مي بينيد. اين كه مي گويند نيلوفري يعني پهنه برگ كه روي آب آمده، يك زمينه كبود رنگ دارد و اين مبناي تشبيه آسمان نيلگون يا نيلوفري است. نيلوفر بخش اولش نيل است، يعني لاجورد و برگرفته از آن گياه است. اولا نيلوفر عاشق خورشيد است. خورشيد معشوقش است به اين اعتبار كه نيلوفر روز با خورشيد بالا مي آيد و وقتي كه غروب مي شود و با آمدن مهتاب، مي رود پايين و سر توي آب مي كند و مثل گل آفتابگردان نيست كه بخواهد به سمت آن بچرخد.