در این یادداشتِ کوتاه قصددارم بدونِ مدد از کتابی و بی مراجعه به منبعی، قلمانداز آنچه را که از استاد نفیسی طیّ سالیان در ذهنام نقشبسته، بازگو کنم. بیشاز سه دههی پیش در دوران دبیرستان نخستینبار با نامِ استاد نفیسی آشناشدم. مطلبی کوتاه اما بسیار تاثیرگذار از نفیسی را دربارهی نسیم شمال در یکی از کتابهامان گنجاندهبودند. بعدها دانستم نفیسی دستی توانا داشته در ثبتِ دیدارها و خاطراتش با بزرگانِ عرصهی ادب و فرهنگ. هنوز زندهترین روایتها و صحنههای دیدارش را با عارف و نیما و دیگران در خاطر دارم. چندی بعد در دانشگاه سروکارم با سرچشمههای تصوف افتاد و یکی از منابعِ مهم، بهخصوص در آن سالها اثری از ایشان بود. استادان نیز در زمینههای گوناگونِ مطالعاتِ ادبی گاه و بیگاه به آثارِ ایشان استنادمیکردند: سرِ کلاسِ رودکی، تاریخِ بیهقی، قابوسنامه یا نقلِ زندگیِ نظامی و خاندانِ مولوی و سلسلهی مولویّه و نیز دربارهی شعر و حالات و مقاماتِ عراقی و شیخ بهایی. سپس دانستم دو مکتب و رویکردِ شناخته در تحقیق بهترتیب به نام ایشان و علامه قزوینی سکهخورده: مکتبِ سرعت و مکتبِ دقت. پس پرکاریِ نفیسی خالی از آفاتی هم نبوده. به تعبیرِ آیزایا برلین در (گویا) “مجوس شمال” و به نقل از آثارِ فیلسوفان یونانی، روباه چیزهای زیادی میداند و خارپشت فقط یک چیز، اما بزرگ. نفیسی استاد دانشگاه تهران بود؛ در فرهنگستانِ زبانِ ایران و مجامعِ بینالمللی فعالیتی چشمگیر داشت؛ داستاننویسی بهنسبت مهم بود؛ فرهنگنویسی* میکرد؛ دربارهی زبانِ فارسی و لغات و تعابیرِ بحثبرانگیز، در رادیو سخنمیگفت؛ و مهمتر از همه آنکه دهها بلکه صدها مقدمه و تقریظ بر دیوان و دفتر و کتابهای گوناگون نوشت. کاش پژوهشگری باهمت روزی این مقدمهها را گردآورَد؛ این کوشش از منظرِ بررسیهای تاریخِ ادبی خالی از اهمیتی نیست؛ چراکه میتوان در آیینهی آن از ذوقزدگیهای احتمالی و درست و نادرستِ داوریهای ادیبی برجسته آگاه شد. ازاینمنظر شاید تنها بتوان ایشان را با استاد باستانیِ پاریزی سنجید. نکتهی دیگر آنکه استاد نفیسی گویا دستکم در برخی از آثارش پروایینداشته سخنی از منابعِ کارش بهمیاننیاورد. نمونهها فراوان است و “تاریخِ سیاسی و اجتماعیِ ایران” گواهی روشن. بهیاددارم ایشان اثری دربارهی مسیحیت در عصر ساسانی نیز منتشرکردهبودند. روشن است که سراسرِ اثر، بهویژه متکی به منابع غربی است اما تاجایی که بهیاددارم، هیچجا ردّی از مآخدِ نویسنده نمیتوانیافت. همچنین است کتابِ “تاریخِ ادبیاتِ روس”. بیشاز نیمقرن از درگذشتِ استاد نفیسی گذشتهاست. آثارِ ایشان را که مینگرم گرچه از هر دری سخنی (اغلب شنیدنی) گفتهاند اما این وجوه همچنان در نگاهم پررنگ است: نخست در تصحیحِ متن و حاشیهنویسی، بهویژه آنچه دربارهی رودکی و اعلامِ تاریخی و جعرافیاییِ تاریخِ بیهقی نوشتهاند؛ و دیگر، خاطرهنگاریها و مقالاتِ ادبیشان. خوشبختانه خاطراتِ ادبی استاد نفیسی با عنوان “به روایتِ سعیدِ نفیسی” بهکوششِ علیرضا اعتصام” (نشرِ مرکز) منتشرشده. سلسلهمقالاتِ چندجلدیِ ایشان نیز به همت پژوهشگرانی همچون جناب محمدرسولِ دریاگشت و دکتر جوادِ بشری منتشرشدهاست. نفیسی گرچه در نثر صاحبسبک نیست اما قلمی دلنشین و جذاب داشته. گویا از استاد مینوی پرسیدهبودند نظرتان دربارهی نثرِ نفیسی چیست؟ پاسخدادند، هر روزی متأثر از کتابی بوده که شبِ قبل میخوانده!
* نفیسی خاندانی فرهنگنگار داشته. خودِ ایشان جز فرهنگی (فرانسه به فارسی) که حدودِ یک سدهی پیش نوشته لغتنامهای به فارسی را نیز آغازکردهبود که البته به سرانجامی نرسید. نفیسی در این عرصه گویا منافسه و رقابتگونهای با علامه دهخدا نیز داشته. تاآنجاکه بهیاددارم ایشان در خاطراتِ خویش از علامه دهخدا، به این ماجرا اشارتی نیز کردهاست.
احمدرضا بهرامپور
