- مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب - https://mirasmaktoob.com -

دور باطل محققان در یافتن رباعیات اصیل خیام

عمرخیام یکی از اسطوره‌های ما ایرانیان است. او همه ویژگی‌های یک اسطوره را دارد؛ در غیر این صورت هرگز در طول تاریخ این چنین مدام و قاطع آشکار نمی‌شد. آن‌گونه که همه ایرانیان نه عمرخیام بلکه اسطوره‌ای به نام خیام را در درون خود دارند.

سینا جهان‌دیده در مقدمه کتاب «خیام؛ پرومته ایران» که به‌تازگی از سوی انتشارات مروارید عرضه شده با اذعان بر اینکه مطالعات گفتمانی و تحلیل گفتمان انتقادی در پژوهش‌های ادبی ایران سابقه طولانی ندارد، تاکید کرده است: این کتاب بر پایۀ نظریه برساخت‌گرایی و تاریخ‌گرایی نو با ترکیب روش‌های تبارشناسی، تحلیل انتقادی گفتمان و مطالعات فرهنگی می‌کوشد با برجسته کردن عناصر گفتمانی و با توجه به گسست‌ها و بازنمایی‌های تاریخی به توصیف پدیدارشناختی گفتمان خیامیت نزدیک شود.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با سینا جهان‌دیده، نویسنده این کتاب می‌خوانید:

این پژوهش از چه نقطه‌ای آغاز شد و در طول سال‌هایی که روی آن کار کردید، چه مسیری را طی کرد تا به شکل نهایی و عنوان فعلی کتاب رسید؟

در اوایل دهه ۹۰ که وارد دانشگاه فردوسی مشهد شدم، موضوع «تحلیل گفتمان خیامیت» به یکی از دغدغه‌های اصلی من تبدیل شد و بعد از گذشت حدود پانزده سال، حاصل این پژوهش در این کتاب شکل گرفت. من در این کتاب تأکید کرده‌ام که رباعیات خیام را باید به‌مثابه یک گفتمان در نظر گرفت؛ بنابراین، پرسشِ «رباعیات اصیل خیام کدام است؟» به نظر من پرسشی گمراه‌کننده در خیام‌شناسی است. خیام اندیشمندی بوده که بعدها تبدیل به شاعری ماندگار شده است. در این کتاب تأکید کرده‌ام که باید «خیامیت» و «رباعیات خیام» را به مثابه گفتمان در نظر گرفت و در عین حال، «خیام گفتمانی» را از «خیام تاریخی» تفکیک کرد و نسبت‌های تاریخی و فرهنگی میان این دو را فهمید. این‌همانیِ خیام تاریخی با خیام گفتمانی باعث بسیاری از اشتباهات روش‌شناختی در خیام‌شناسی شده است. عنوان اصلی کتاب ابتدا همان «تحلیل گفتمان خیامیت» بود. ممکن است تعبیر «خیامیت» در نگاه اول واژه‌ای غریب به نظر برسد، اما من این مفهوم را به‌عنوان برابرساختی برای «خیامیسم» ساخته‌ام تا بتوانم از یک مکتب فکری سخن بگویم. بنابراین، از نظر من تعابیری مانند «خیامی» یا «خیامانه» بیشتر برای توصیف یک ویژگی یا یک اندیشه مناسب‌اند و نمی‌توانند به‌خوبی یک اندیشه و گفتمان ریشه‌دار و جمعی را توضیح دهند. در زمان چاپ کتاب نیز عنوان عمومی «نقاب‌های عمر خیام» را انتخاب کردم که ناشر پیشنهاد داد آن را تغییر بدهم. با توجه به اینکه اعتقاد دارم خیام، مانند پرومته، نوعی مسیح ایرانیان است که پاداش نیکی خود را با عذاب دید و با بی‌مهری مواجه شد، عنوان «خیام؛ پرومته ایرانیان» را انتخاب کردم. پرومته آتش را به انسان بخشید، اما خدایان او را دچار عذابی ابدی کردند؛ عذابی که در آن بارها کشته و دوباره زنده می‌شود تا جگرش خوراک پرندگان وحشی شود. خیام نیز حدود صد سال پس از مرگش با اشعاری مواجه شد که به نام او ثبت شدند و بعد از آن، چه از سوی غربیان و چه از سوی شرقیان، مورد بدترین توهین‌ها و اتهام‌ها قرار گرفت؛ او را متهم کردند که به مقدسات دینی و حتی مسیحیت توهین کرده است. به این معنا، خیام ناخواسته به نوعی پرومته تبدیل شد. در حالی که خیام گفتمانی یک برساخت تاریخی بود همه گناهان را به پای عمر خیام نوشتند. تقدیر چنین بود که عمر خیام پرومته شود حتی اگر هرگز خودش ندانست.

در پژوهش شما، «خیامیت» چگونه شکل گرفته و برای توضیح و بررسی آن از چه چارچوبی استفاده کرده‌اید؟

در این کتاب، برخلاف روال رایج در اغلب تحلیل‌ها، چندین نظریه را با هم ترکیب کردم که شامل نظریه‌های برساخت‌گرایی، تبارشناسی فوکویی، تاریخ‌گرایی نو و مطالعات فرهنگی است؛ یعنی رباعیات خیام را نیز به مثابه یک موضوع مطالعات فرهنگی بررسی کرده‌ام. نظریه محوری و برتر در این مطالعه، برساخت‌گرایی است و من به این نتیجه رسیده‌ام که «خیامیت» یک برساخت تاریخی است یعنی در دوره پیشامدرن، مثلاً در قرن‌های هفتم، هشتم و نهم، یک نوع تحلیل و تلقی از خیام وجود داشته که با تلقی غرب مدرن از او متفاوت است و در ایران مدرن نیز به تلقی دیگری از خیام رسیده‌ایم. همه این تلقی‌ها برساخت‌هایی تاریخی هستند و نمی‌توان آنها را به یک «خیام اصیل» و ثابت بازگرداند. در واقع، ما با یک تفکر جمعی مواجه هستیم، نه صرفاً یک تفکر فردی. به عبارت دیگر، می‌توان با جرئت گفت فلان غزل حافظ را خود حافظ سروده است، اما درباره رباعیات خیام با وضعیت متفاوتی مواجهیم؛ تک‌تک این رباعیات منسوب‌اند و در طول تاریخ نام ده‌ها شاعر در نسبت با آنها مطرح شده است.

در بررسی «خیامیت» به چه منابع و پژوهش‌هایی تکیه کرده‌اید و این منابع چه کمکی به بازسازی تلقی‌های تاریخی از خیام کرده‌اند؟

بخشی از منابع من مربوط به مباحث نظری و تئوریک بوده که هم منابع ایرانی و هم منابع خارجی را شامل می‌شود و بخش دیگر، منابع تاریخی مربوط به قرن‌های هشتم و نهم و همچنین مطالعات و تحقیقات سیدعلی میرافضلی بوده است. یکی از مشکلات اصلی ما این است که بسیاری از خیام‌شناسان به تفسیر شخصی خود درباره خیام اکتفا کرده‌اند و کمتر به سراغ منابع تاریخی رفته‌اند. در حالی که با مراجعه به منابع تاریخی می‌فهمیم که در قرن‌های هفتم، هشتم و نهم نیز بحث «خیامیت» مطرح بوده است. برای نمونه، «نزهه‌المجالس» در قرن هفتم رباعیات خیام را موضوع‌بندی کرده بود. همچنین می‌توان به کتاب‌هایی مانند «مونس‌الاحرار» اشاره کرد که چندین سده پیش از ما به گردآوری رباعیات منسوب به خیام پرداخته‌اند. بنابراین، وقتی به این منابع تاریخی مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که مسئله رباعیات خیام و شکل‌گیری خیامیت، بسیار پیش‌تر از مطالعات جدید و معاصر درباره خیام مطرح بوده است.

دور باطل محققان در یافتن رباعیات اصیل خیام [1]

آیا می‌توان به رباعیات اصیل خیام دست پیدا کرد و اساسا چرا تعداد زیادی رباعی منسوب به خیام داریم که جعلی خوانده می‌شوند؟

من در این کتاب تأکید کرده‌ام که هیچ‌کدام از رباعیات خیام را نمی‌توان اصیل دانست. قدیمی‌ترین رباعی منسوب به خیام در منابع قرن هفتم آمده و جدیدترین آنها نیز در کتاب‌های قرن نهم دیده می‌شود. برای مثال، در «مختارنامه» عطار رباعیات زیادی وجود دارد که در برخی منابع دیگر به نام خیام ثبت شده‌اند. بنابراین، همان‌طور که نمی‌توانیم درباره بسیاری از رباعیات با قطعیت بگوییم سروده چه کسی هستند، اساساً تلاش برای پیدا کردن رباعیات اصیل خیام، یک دور باطل است. به نظر من، نهایتاً می‌توان از تعبیر «رباعی قدیمیِ منسوب به خیام» استفاده کرد، نه «رباعی اصیل خیام». ما در واقع با یک گفتمان خیامی مواجه هستیم؛ گفتمانی که محدود به مجموعه رباعیات منسوب به خیام نیست. حتی بیت‌های زیادی در «شاهنامه» وجود دارد که می‌توان آنها را از منظر گفتمان خیامی خواند. بنابراین، مسئله اصلی نه پیدا کردن یک متن اصیل و انتساب آن به یک شاعر مشخص، بلکه فهم شکل‌گیری و تداوم یک گفتمان است که در طول تاریخ به نام خیام شناخته شده است.

در ایران مطالعات درباره خیام از چه زمانی شروع شد و این مطالعات تا چه اندازه تحت تاثیر پژوهش‌های غربی بوده است؟

در جهان مدرن غربیان و با تلاش‌های فیتز جرالد بودند که ایرانیان را با تفکر خیامی آشنا کردند و می‌توان گفت تمام تحقیقات درباره خیام پسا فیتزجرالدی است.

شما در کتاب اشاره کرده‌اید که مهمترین سندی که دربارۀ خیام است نوشته‌های کتاب تتمه صوان الحکمه است لطفا درباره اطلاعات آن کتاب توضیح دهید.

نویسنده این اثر ابوالحسن بیهقی است و می‌توان صوان الحکمه را قدیمی‌ترین زندگی‌نامه درباره خیام دانست که به بررسی اشعارش اشاره ندارد. کتاب تتمه صوان الحکمه نشان می‌دهد خیام با دیگران چگونه رفتار کرده، دانش او در چه پایه‌ای بود، دشمنان و دوستانش چه کسانی بودند و مرگش چگونه رخ داده است.

دور باطل محققان در یافتن رباعیات اصیل خیام [2]

گفتمان خیامیت در چه دوره‌ای شکل گرفت و افسانه سه یار دبستانی (عمرخیام، حسن صباح و خواجه نظام الملک) کی ساخته شده و تا چه اندازه با واقعیت تاریخی انطباق دارد؟

این داستان را اولین بار خواجه فضل الله همدانی در قرن هشتم در کتاب جامع التواریخ بیان کرده «و عداوت و وحشت را میان ایشان سبب آن بود که سیدنا و عمر خیام و نظام الملک به نیشابور در کتاب بودند. چنان که عادت ایام صبی و رسم کودکان باشد قاعده مصادقت و مصافات ممهد و مسلوک میداشتند تا غایتی که خون یکدیگر بخوردند و عهد کردند که از ما هرکدام که به درجه بزرگ و مرتبه عالی رسد دیگران را تربیت و تقویت کند…» با توجه به اینکه در منابع قرن شش و هفت هیچ اشاره‌ای به افسانه سه یار دبستانی نشده است به نظر می‌رسد که این افسانه احتمالا در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم ساخته شده است. در قرن هفتم داستان اختلاف غزالی و خیام در کانون توجه بود اما در قرن هشت چرخشی آشکار می‌شود و داستان اختلاف غزالی و خیام به شکلی کم‌رنگ و حتی فراموش می‌شود. اما نکته اساسی این است که در روایت‌های فضل الله همدانی و میرخواند این خیام نیست که مرکز داستان را دارد بلکه مسئله اصلی اختلاف خواجهد نظام‌الملک با حسن صباح است. در روایت فضل الله چند چیز آشکار می‌شود یکی اینکه گفتمان خیام برجسته است و در مقابل دو گفتمان حسن صبح و خواجه نظام الملک قرار دارد.، همچنین با آنکه خواجه نظام الملک به وعده خود عمل و تولیت نیشابور را به خیام واگذار می‌کند خیام نمی‌پذیرد و در پاسخ می‌گوید که سودای امر و نهی عوام ندارد. از سوی دیگر فضل الله دلیل استنکاف خیام را از قدرت به این مسئله ربط می دهد که عمر خیام مردی بزرگ، فاضل و عاقل بود اما وقتی حسن صباح تولیت ری یا اصفهان را نمی‌پذیرد می‌نویسد «سیدنا همتی عالی داشت بدان مقدار قانع و راضی نشد و قبول نکرد چه توقع شرکت در وزارت می‌داشت» بنابراین با توجه به این افسانه آنچه در قرن هستم از شخصیت خیام بازنمایی شده این است که او به قدرت سیاسی توجه نداشت. افسانه سه یار دبستانی نقش روایت را در گفتمان خیامیت برجسته می‌کند و ساخت‌های مختلفی که از این افسانه وجود دارد بیانگر برساخته شدن خیامیت در صدها سال است.

شما در کتاب تصریح کرده‌اید که بر خلاف ادعای محیط طباطبایی ما با انواع خیام‌ها مواجه نیستیم بلکه ما با روایت‌هایی از یک خیام مواجه هستیم لطفا در این باره توضیح دهید.

در طول تاریخ، برخی ادعا کرده‌اند که خیام تاریخی و خیام شاعر رباعیات یکی هستند و برخی دیگر این ادعا را رد کرده‌اند. محیط طباطبایی معتقد است که ما با دو شخص متفاوت مواجه هستیم، اما من معتقدم ما با یک فرد تاریخی و یک خیام گفتمانی مواجه هستیم؛ به این معنا که میان این دو خیام رابطه‌ای پیچیده وجود دارد. خیام گفتمانی با استعاره‌هایی که از خیام تاریخی ساخته شده، شکل گرفته است و نکته عجیب این است که زندگی خیام تاریخی، در طول تاریخ، به‌وسیلۀ خیام گفتمانی تهدید شده است. وقتی می‌گوییم «خیام، پرومته ماست»، در واقع به هر دو خیام اشاره داریم. البته عمر خیام به خاطر خیام گفتمانی، به تعبیر من، «پرومته‌ۀ پرومته» است. تصور کنید متفکری در حد و اندازه عمر خیام در غرب، به چنین وضعیتی دچار می‌شد و درباره‌اش می‌گفتند این «شکم‌باره شرقی» مسیحیت را تهدید می‌کند. خیام پرومته است، چون به جای همۀ ایرانیان، به خاطر آگاهی، در طول نه قرن شکنجه شده و توهین شنیده است. او تبدیل به شخصیتی شده که بارِ اتهام‌ها، توهین‌ها و منازعاتی را بر دوش کشیده که بسیار فراتر از زندگی تاریخی خودش بوده است.

شما در کتاب اشاره کرده‌اید که در قرن هشتم رباعیات خیام را فقط به مثابه سبک و یا گفتمان می‌فهمیدند. این سخن چه چیزی را اثبات می‌کند؟

حتی اندیشمندان پیشامدرن می‌دانستند ما با گفتمان خیام مواجه هستیم و گردآوردندگان مجموعهها در قرن هشتم بسیاری از اشعار و ذوق عصری دورۀ تاریخی خود را در انواع سفینه‌ها و جنگ‌ها نشان داده‌اند و رقابتی که بین این مجموعه‌سازان وجود داشت باعث می‌شد تا در گزینش، اشعار اشتراک کمتری داشته باشند. به عنوان مثال اگر ۱۳ رباعی‌ای را که جاجرمی از خیام انتخاب کرده است با انتخاب شروانی در نزهه المجالس که ۳۳ رباعی انتخاب کرده مقایسه کنیم به راحتی متوجه می‌شویم که جاجرمی و شروانی از دو زاویه مختلف به رباعیات انتخابی خود از خیام پرداخته‌اند.

شما تأکید کرده‌اید که با دو خیام مواجه هستیم، خیامی که شاعربودنش مفروض نیست و خیامی که شاعر است لطفا دربارۀ این دو روایت از خیام توضیح دهید.

ما با دو خیام مواجه‌ایم. بخشی از روایت‌ها و توصیف‌ها تاریخی‌اند و بخشی دیگر استعاری و اگرچه روایت‌های تاریخی قرن ششم بدون بازنمایی‌های استعاری نیست اما شخصیت یکدستی از عمر خیام ریاضیدان و منجم بزرگ قرن پنج و شش ارائه می‌دهند. از قرن هفتم به بعد با فرض شاعر بودن خیام خیام دیگری برساخته می‌َود که پر از تاویلات استعاری و جدال‌های گفتمانی است و با نشانه‌شناسی روایی میتوان تشخیص داد که خیام دوم چه ارتباطی یا خیام اول دارد. توصیف‌کنندگان خیام دوم، هم عناصر روایی و توصیف شده از خیام اول را به شکلی گزینشی تاویل می‌کنند و هم به شکل گفتمانی بازنمایی بنابراین خیام اول همیشه در خیام دوم حضور دارد.

اصولا گفتمان خیامیت مدرن از چه زمانی آغاز شد؟

خیامیت مدرن در غرب سال ۱۸۵۹ با ترجمه فیتزجرالد شروع شد و در ایران یک قرن بعد با همکاری علامه قزوینی در ارائه تحقیقاتش به ادوارد براون انجام شد و سال‌ها بعد هدایت هم به خیام‌شناسی روی آورد.

آیا می‌توان هدایت را پیشگام در خیام‌شناسی مدرن ایرانیان دانست؟ شیوه هدایت در تحقیقاتش چگونه بود؟

هدایت را نمی‌توان اولین ولی می‌توان یکی از پیشگامان اصلی این مطالعات در ایران دانست. وی شیوه بررسی‌اش مانند روزن آلمانی بود و می‌خواست به کمک پیکربندی‌های روایی از روایت‌های جزیی به کلیت برسد. هدایت در مدت یازده سال دو کتاب از رباعیات خیام طراحی کرد که اولی را در سال ۱۳۰۳ با عنوان «ترانه‌های خیام» انتشار داد. آنچه این دو کتاب را متفاوت می‌کند تنها وابسته به چرخش جهان‌بینی هدایت نیست بلکه بیانگر شکل‌گیری گفتمان اجتماعی مسلطی است که ایدئولوژی ناسیونالیسم هسته مرکزی آن است. در واقع گفتمان ناسیونالیسم در هدایت چیزی را شکل داده بود تا با روایت‌سازی و انسجام‌بخشی به داستان‌های پراکنده و ضدو نقیضی که از عمرخیام و رباعیات او بازمانده بود به کلیتی دست یابد و همه روایت‌ها را به سمتی بکشاند که در برابر گفتمان مسلط تئولوژی قراربگیرد.

منبع: ایبنا

[3]