- مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب - https://mirasmaktoob.com -

مثنوی «یوسف و زلیخا»

مثنوی یوسف و زلیخا تنها توصیف دلدادگیِ دو چهرۀ نامدار در ادب فارسی یا شرح دردِ جداییِ پسر از پدر نیست. داستانِ تولد، رشد و ماندگاریِ قومِ بنی اسرائیل است. این مثنوی روایتِ منظومِ یک حماسه مهم دینی یهودیان است. داستان با تولدِ یعقوب (اسرائیل) و بروز اختلافِ او با برادرِ همزاده‌اش، در کنعان، آغاز می‌شود و با مرگ او، در مصر، پایان می‌یابد.

در پیِ یک اختلاف خانوادگی فرزند دلبند اسرائیل از او ربوده و به عنوان بَرده در مصر فروخته می‌شود. این فرزند نوجوان با سختی‌های فراوانی روبه‌رو می‌گردد، اما با پاکدامنی، درستکاری و کاردانی به بالاترین مقاماتِ حکومتی مصر، قدرتمندترین کشورِ آن روزگار، می‌رسد.

او با بهره‌گیری از این موقعیت ممتاز می‌تواند رسالت خود را به انجام برساند: نخست، مصریان را از بت‌پرستی به آیینِ توحیدی ابراهیمی دعوت و مؤمن می‌کند. دوم، با مدیریت خوب خود مردم مصر و تمامِ جهان را از قحطی بزرگ و مرگِ حتمی نجات می‌دهد. سوم، بنی‌اسرائیل را به مصر کوچ می‌دهد و آنان را مالکِ بسیاری از زمین‌های حاصلخیز مصر می‌کند.

 

نکاتی برگرفته از مقدمۀ مصحح

مصحح در مقدمۀ خود با اشاره به این که تا سال 828 ق. نام و نشانی از مثنوی یوسف و زلیخا در تاریخ ادبیات فارسی نبوده است، از علی یزدی، مورخ متملق و دروغ‌پرداز، که کتاب ظفرنامه را در تمجید از فتوحات تیمور لنگ تألیف کرده است، به عنوان نخستین کسی نام می‌برد که از این مثنوی سخن گفته و آن را به فردوسی منسوب کرده است. یزدی سرایش این مثنوی از سوی فردوسی را نتیجۀ پشیمانی از سرودن شاهنامه ذکر کرده است.

عبدالرضا قریشی، مصحح اثر، در مقدمه ضمن بیان دلایلی علیه این ادعا نوشته است: «علی یزدی یک سال پس از این همین موضوع را و همین دروغ بزرگ را در مقدمه شاهنامه بایسنقری وارد می‌کند.

متأسفانه در سده‌های نوزده و بیست میلادی، شرق‌شناسانی چون ترنر ماکان، هرمان اته، نولدکه، هانری ماسه و ادوارد براون، در شرح حال فردوسی به تبعیت از شاهنامه بایسنقری، این مثنوی را به عنوان اثر دوم فردوسی معرفی می‌کنند. در برابر آنان، بزرگان فرهنگی و ادبی ما نظیر محمد علی فروغی، عبدالعظیم قریب، مجتبی مینوی، عبدالرسول خیامپور، محمدامین ریاحی و به ویژه پروفسور حافظ محمودخان شیرانی پاکستانی، با نوشتن مقالات و کتاب‌های متعددی بر این انتساب نادرست خط بطلان کشیدند.

زنده‌یاد شیرانی، همان‌گونه که در کتاب «در شناخت فردوسی» آمده است، با مقایسۀ شیوۀ شاعری و ویژگی‌های زبانی و هنری شاهنامه با این مثنوی، دلایل فراوانی به دست داده‌اند که ثابت می‌کند این مثنوی نه تنها از فردوسی نیست، بلکه سراینده آن شخصی بوده است که یک یا چند سده پس از فردوسی و در ناحیه‌ای دور از خراسان می زیسته است.».

قریشی در ادامه یادآور می‌شود: با همه این کوشش‌ها، متأسفانه آخرین چاپی که از این مثنوی به بازار کتاب عرضه شده است، در دهۀ هفتاد خورشیدی، این عنوان را بر روی جلد خود دارد: «مثنوی يوسف و زلیخای حکیم ابوالقاسم فردوسی».

وی می‌نویسد: «در سال ۲۰۰۸ میلادی، ترجمۀ عربی این مثنوی توسط شاعر مصری، رمضان رمضان متولی در قاهره چاپ شده و عنوان آن این است: «منظومة يوسف و زلیخا، ابوالقاسم الفردوسی». این امر نشانگر این است که متأسفانه هنوز هم کسانی هستند که از روی دشمنی یا نادانی، به دنبال ترویج این دروغ تاریخی هستند. البته مترجم عربی را نمی‌توان مقصر دانست، چون او احتمالاً به آخرین و تنها چاپ موجود از این مثنوی در بازار کتاب ایران دسترسی داشته و از روی همان کتاب عنوان کتاب خود را انتخاب کرده است».

مصحح سپس یادآور می‌شود: «کوشش برای رد انتساب این مثنوی به فردوسی، نباید باعث بی‌ارزش شمردن آن و بی‌توجهی به آن گردد و از چرخۀ پژوهش‌های تاریخی و ادبی خارج شود. این مثنوی از منظر تاریخ ادیان، تاریخ ادبیات فارسی، پژوهش‌های زبانی و لغوی، گویش‌شناسی و داستان‌نویسی، بسیار درخور توجه است».

 

به عقیدۀ قریشی شاعر با زیرکی یکی از مهمترین حماسه‌های دینی یهودیان را با ظاهری اسلامی و عنوانی عاشقانه، به رشتۀ نظم کشیده و آن را جاودانه کرده است.

مصحح در تعریضی به این رویکرد می‌نویسد: «خدای حاضر در این مثنوی، خدایی است به اصطلاح توراتی. یعنی رفتار و اعمالش بسیار شبیه است به حاکمان و شاهان قدیم. خدایی است زودرنج و زودخشم. خدایی است که بسیار زود کیفر می‌دهد و بسیار زود هم می‌بخشد. او پشتیبان یعقوب و فرزندان اوست. گاهی از خطاهای بزرگ آنان چشم می‌پوشد ولی برای یک خطای کوچک ممکن است مجازاتی سنگین در نظر بگیرد. گاهی خطاهای بنی‌اسرائیل را نادیده می‌گیرد ولی کوچکترین ستمی که از بیگانگان به بنی‌اسرائیل می‌رسد شدیدترین عقوبت‌ها را برای ستمگران در پی دارد».

مثنوی یوسف و زلیخا [1]

در یادداشت دکتر حسن انوری در ابتدای این کتاب می‌خوانیم:

داستان یوسف و زلیخا، از کهنترین داستان‌های عشقی جهان است که از زمان‌های بسیار دور نقل شده و شگفت آن‌که در دو اثر مقدس مذهبی یعنی قرآن و تورات نیز آمده است.

یوسف پسر یعقوب بود. یعقوب (نام دیگر، اسرائیل) شخصیتی نامدار در سفر پیدایش (تورات) است. بنا به این کتاب، یعقوب پسر اسحاق و نوۀ ابراهیم است. ابراهیم پرآوازه‌ترین نام در تاریخ ادیان است، پدر ادیان ابراهیمی. داستان عشقی یوسف و زلیخا، با آن که جنبه تاریخی آن محل تأمل است، از زمانی بسیار دور زبان به زبان بازگو شده و بیش از هر داستان دیگر در ادب جهان مورد اشاره قرار گرفته و یوسف از جهت تصویری با نمادهای گوناگون، در شعر، ذهن شاعران را به خود مشغول داشته، چنان که می توان گفت: هیچ شخصیت تاریخی یا افسانه‌ای به اندازۀ یوسف، صورت‌های گوناگون تصویری پیدا نکرده، و با نمادهای گوناگون به کار نرفته است.

این نسخه از داستان را، که در دست شماست، دوست عزیزم برنای کوشا عبدالرضا قریشی، به وجهی قابل قبول و نمونه تصحیح کرده، خلاصۀ داستان را نیز با نثری دلچسب و کشش‌دار در دسترس خوانندگان قرار داده است.

نکتۀ گفتنی آن که داستان در وزن شاهنامه است و شاعر که نام آن معلوم نیست، از ترکیبات زبانی شاهنامه فراوان استفاده کرده و از نظر هدف و مقصود، جسارت‌کنان، به معارضۀ آن اسطورۀ بلند برخاسته و از مواردی است که شاعران یا پژوهندگان، ارزش‌های حماسی شاهنامه را درنیافته‌اند و با کوتاه فکری و سطحی‌نگری به داستان‌های ایران کهن نگریسته، داستان‌های دینی را در برابر آن قرار داده و بر آن برتری داده‌اند.

از مزایای کتاب آن که تصحیح زیر نظر و اشراف استاد رسول شایسته انجام گرفته، تسلط استاد بر متون گذشته جای گفتگو ندارد. استاد از نوادری است که قدر و مقامش، متأسفانه آن چنان که لازم بوده، شناخته نشده. برای ایشان عمر دراز همراه با تندرستی آرزو می‌کنم که جوانان مستعد چون عبدالرضا قریشی را زیر پر و بال بگیرد و برساند به آنجا که شایسته آنان است.»

مثنوی «یوسف و زلیخا» با تصحیح و تحقیق عبدالرضا قریشی، زیر نظر رسول شایسته، و با یادداشت حسن انوری، در 505 صفحه و با قیمت 880 هزار تومان، از سوی مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب، چاپ و منتشر شده است.

 

 

 

[2]