- مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب - https://mirasmaktoob.com -

یادی از استاد احمد اقتداری

هفت سال از درگذشت پژوهشگر و نویسندۀ برجسته‌ای می‌گذرد که عمرش را به پای ایران گذاشت، اندیشه‌ای‌ جز از ایران نداشت و ذکرش تا روزهای آخر حیاتش، بقای ایران و تنها دلواپسی‌اش حفظ تمامیت ارضی ایران بود.

احمد اقتداری در خانواده‌ای چشم به جهان گشود، که نیاکانش تا چند نسل پیش‌تر حکام لارستان و بنادر جنوبی ایران بودند. سالهای جوانی‌اش پیش از ورود به عرصۀ پژوهش، از تصدی فرهنگ لارستان آغاز و به منصب شهرداری لار ختم شد. پس ‌از آن، او در در رشتۀ حقوق فارغ التحصیل شد و ضمن وکالت، معلمی در مدارس را پیشۀ خود کرد و سالهایی هم در دانشگاه تهران به تدریس اشتغال یافت.

برهه‌ای از زندگی او با سیاست و تنشهایی سخت گره خورد. خاصه با آشوبهایی که از زمان قیام پیشه‌وری تا سوء قصد به جان محمد رضا شاه پهلوی و سپس‌تر کودتای 28 مرداد 1332 در کشور پدید آمده بود، در چند نوبت کارش به بازداشت و حبس کشیده شد و یکبار حکم اعدام برایش صادر گردید. اما پس از این آشوبها و تقریبا از اواسط دهۀ 1330ش و با آشنایی و دوستی با منوچهر ستوده و ایرج افشار، مسیر زندگی‌اش از سیاست دور شد. دوستی این سه تفنگدار که هر یک خدمات ارزنده و ماندگاری را در زمینۀ پژوهشهای ایرانشناسی به انجام رساندند تا پایان حیاتشان ادامه یافت.

در دهۀ 1340ش به پیشنهاد انجمن آثار ملی، مقرر شد تا تحقیقاتی میدانی در ایران به انجام رسد. با تقسیم این تحقیقات به سه بخش شمال، مرکز و جنوب ایران، به ترتیب منوچهر ستوده، ایرج افشار و احمد اقتداری این وظیفۀ مهم را عهده دار شدند. احمد اقتداری از آن سال سفرهای دور و دراز خود را به صفحات جنوبی ایران، از غربی‌ترین نقطه در ساحل خلیج فارس آغاز کرد و تا بندر تیس در چابهار به پایان رساند که قسمتهای زیادی از این راه پر مشقت و مخاطره آمیز را پیاده طی کرد. افزون بر تالیفات و تحشیه‌های او که مشتمل بر 34 جلد کتاب است، 2400 قطعه عکس از حاصل سفرهای او در دست است.

از آنجایی که زندگی‌نامه و شرح مبسوط فعالیتهای او در طول حیاتش در کتاب کاروان عمر و مقدمۀ کتاب گناه نابخشودنی، جدایی بحرین از ایران، رفراندوم دروغین به چاپ رسیده است، برای پرهیز از تکرار، در ذیل، محتوای چندی از نامه‌هایی تشریح می‌شود که میان اقتداری و دانشمندان دیگر به مناسبات مختلفی به تحریر در آمده است.

در سال 1334ش، نخستین کتاب احمد اقتداری با عنوان فرهنگ لارستانی به چاپ رسید. به کوشش ایرج افشار این کتاب به دست ابراهیم پورداوود رسید. پور‌داوود مقدمه‌ای کوتاه، دلسوزانه و عالمانه بر این کتاب نگاشت. مقدمه را با دلواپسی‌اش دربارۀ تغییرات زبان فارسی و گویشها آغاز کرده و با تقدیر از زحمات اقتداری در تالیف این کتاب به انجام رسانده است.

در تاریخ 13 آبان 1346 کتاب خلیج فارس او در کمیسیون ملی تربیتی و علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) به عنوان اثر منتخب برگزیده گردید و از سوی این سازمان برندۀ جایزۀ یونسکو شد. علی اصغر حکمت رییس این سازمان طی مراسمی، لوح یادبودی را با جایزۀ بیست هزار ریالی به اقتداری اهداء کرد.

در 27 بهمن 1348، هانس روبرت رویمر استاد دانشگاه فرایبورگ آلمان در رشتۀ تاریخ اسلام، ضمن دریافت کتاب آثار شهرهای باستانی سواحل و جزایر خلیج فارس و دریای عمان، نوشتۀ احمد اقتداری، نامه‌ای به زبان فارسی با خطی خوش برای او نوشت و ضمن ستایش از این اثر پر بار و گرانقدر، یاد ایامی گفت به سالهایی که با اقتداری در سفر بود و نیز در منزل او گذرانده بود.

در 28 بهمن 1348، پیتر ویلهلم گلوب، باستان شناس دانمارکی و مدیر موزۀ ملی دانمارک، ضمن دریافت کتاب فوق از اقتداری تقدیر کرد. این کتاب که بخشی هم دربارۀ بحرین دارد توجه گلوب را جلب کرده بود، که خود پیش‌تر کتابی با عنوان بحرین نوشته بود.

احسان یارشاطر ضمن دریافت همان کتاب، نامه‌ای را در زمان حضورش در دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک برای اقتداری نگاشته است و خرسندی خود را از چاپ این کتاب، آن هم در زمانه‌ای که فقر علم و غنای ریا دامن‌گیر دستگاههای تحقیقی است بیان می‌کند.

در 14 مهر 1354، پیِر آمیه، مدیر موزۀ لوور پاریس به واسطۀ دریافت کتاب دیار شهریاران نوشتۀ احمد اقتداری، خرسندی و قدردانی خود را از او بیان نموده است و خاشعانه از اقتداری خواسته تا این اثر به زبان انگلیسی یا فرانسه ترجمه شود.

محمدعلی جمالزاده از شهر ژنو سوییس برای احمد اقتداری نامه‌ای نوشته است که تاریخ ندارد ولی با توجه به اشارۀ جمالزاده به آخرین دیدار با جمعی از دوستان در خانۀ او در این شهر که در 1356ش رخ داده است، به نظر می‌رسد که این نامه در اواخر دهۀ 1350ش نگاشته شده است. محتوای نامۀ جمالزاده بر محور آخرین جمله‌ای می‌چرخد که به هنگام وداع با دوستان، از اقتداری شنیده است. اگر چه این سخن در نامه نوشته نشده است، نشانه‌ای از ایران و میهن‌دوستی دارد. چه جمالزاده در سطور بعدی اقتداری را هم اندیش بزرگ خود می‌داند و قصد نوشتن و ارسال مقاله‌ای برای اقتداری دارد که از طریق او در یکی از نشریات داخلی به چاپ رسد. تاکید جمالزاده که همسو با اندیشۀ اقتداری است، تکیه بر فرهنگ ایرانی و پشت پا زدن به فرهنگ غربی است. عکسی از آخرین دیدار دوستان در خانۀ جمالزاده در شهر ژنو چاپ شده است که عباس زریاب خویی، محمد ابراهیم باستانی پاریزی، احمد اقتداری و محمدعلی جمالزاده در آن حضور دارند.

روح این استاد بزرگ و ایران دوست و یاران دانشمندش که به ایران خدمت کردند شاد و یادشان گرامی باد.

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز              مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

امیرحسین مرادخانی

سوم فروردین 1405

[1]
[2]