مقدمه آنچه ذیلاً میخوانید یادداشتهای روزهای جنگ منْبنده خدمتگذار میراث مکتوب است که گاه در خلال دیگر امور جاری، فرصتی دست میداد و قلمْ رنجه میکردم و برای دلخوشی خود و دوستانم مطالبی مینوشتم. سعی میکنم هر روز یکیدو قسمت از آن را در کانال شخصی خود در «بله» که عنوانش هست: «ایرانْ دلِ زمین» (آدرس: @IRANDELEZAMIN [1]) به اشتراک بگذارم.
اولین یادداشتم که دوسه روز پیش (20 اسفند 1404) منتشر کردم، با بیت شعری بود از خودم با عنوان «به هر سستْریشه بچسبد عدو / مگر جان به در آرَد از مرگ او» که در خبرگزاری ایرنا و جاهای دیگر منتشر شد. اما این سلسله یادداشتها، عموماً در بارۀ موضوع «جنگ و همبستگی ملّی» است، به قول اهل زورخانه «کنار گود نشستهای و میگویی لِنگِش کن» کار دیگری که فعلاً از دستمان برنمیآید و البته همراه با آنچه بالبداهه به ذهنم میرسد و وقت عزیزان را میگیرم. با پوزش!
آغاز بخش اول:
حال که جنگ شده و ما هر یک به گوشهای نظارهگر رویدادهای تلخ و شیرین این جنگ نابرابر و ناخواسته هستیم، میاندیشیم که وظیفۀ ما چیست؟ یادش بخیر وقتی صدام به ایران حمله کرد، مادربزرگِ مادرم که آنزمان قریب صدسال داشت، با گویشِ شیرین قمی و دهانی بدون دندان میگفت: آرزو دارم مرا به جبهه ببرند و روی مین بنشینم و برای رزمندگان گیوه بدوزم و سبزی پاک کنم. به او میگفتم: ننهآقا! مین یک ابزار انفجاری است ولی من به دوستان میگویم در سنگر جایی برایت مهیّا کنند! چه روزهای خوبی بود. همبستگی ملی در رگ و ریشۀ مردم ایران شکل گرفته بود. حتی پیرزن صد ساله دلش میخواست کاری کند و دلی را شاد نماید. اگر این همبستگی ملی نبود، ایران قادر نبود هشت سال در برابر صدام که نمایندۀ قدرتهای بزرگ در جنگ با ایران بود بجنگد. هنرمندان بزرگی چون شجریان رحمةالله علیه، مرحوم لطفی و استادان شهرام ناظری، حسین علیزاده، صِدّیق تعریف و… با دو گروه چاوش و شیدا به میدان آمدند و سرودها و موسیقیهایی علیه جنگافروزی و نیز برای روحیهدادن به رزمندگان ساختند و خواندند. «سپیده، (ایران ای سرای امید)، شبْنورد (ای لشکر صاحب زمان)، کاروان شهید، به یاد یاران، مادران چشمانتظار و بسیاری دیگر. اما چرخ گردون در تناسبات با هنرمندان موسیقی به گونهای گردید که باعث شد هر یک به جایی رفتند و دست از کار شستند. لطفی از ایران رفت، مشکاتیان در غم فرو رفت، شجریان آزرده خاطر شد و علیزاده و اعضای گروه چاوش و شیدا منزوی شدند و رونق موسیقی اصیل به کُنج عُزلت کشیده شد و به قول حافظ «عزلت گزیده را به تمنّا چه حاجت است؟» دیگر تمنایی نداشتند و چشم داشتند تا روزی به کار برگردند. بگذریم که اکنون جای طرح این درد دلها نیست و به قول مولانا: « این سخن بگذار تا وقت دگر» شاید زمانی برسد که این چرخ گردون بیشتر بر مراد و مطلوب مردم و اهل هنر و فرهنگ بگردد.
ادامه دارد…
اکبر ایرانی
مدیرعامل مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب