- مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب - https://mirasmaktoob.com -

دو اتفاق خجسته در عرصۀ پژوهش‌های شاهنامه

در چند روز گذشته دو کتاب منتشر شده که هریک خبری بسیار خوش برای شاهنامه‌پژوهان است. کتاب نخست مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری است به تصحیح سیدعلی محمودی لاهیجانی. از اهمیت این متن همه باخبرند. شاهنامۀ منثور ابومنصوری، تالیف 346 قمری، منبع اصلی (و برخی به ابرام می‌گویند تنها منبع) شاهنامۀ فردوسی است و از آن جز همین بخش باقی نمانده‌است. تصحیح علامۀ قزوینی از این متن مشهور است و بعدها دیگرانی نیز با متن آن درگیر شده‌اند. تصحیح محمودی لاهیجانی چندین ویژگی مهم دارد: نخست این که از تمام نسخ کهن شناخته‌شده که این مقدمه را دارند بهره برده‌است. دیگر این که مقدمه‌ای مفصل و مفید دارد. بسیاری از آنچه در این مقدمه آمده در تحقیقات فضلای قدیم نیز هست ولی مزیت پژوهش حاضر این است که به مدد دانش بیشتر امروز ما از بسیاری بی‌دقتی‌ها و حدسیاتی که در نوشته‌های قدما هست عاری است.
در تحقیقات مربوط به تصحیح، تفاوت «اصل» و «مادرنسخه مشترک» مطلب مهمی است که نودونه سال پیش هنری کوئنتین نخستین بار طرح کرده‌است، به این معنی که گاه تمام نسخه‌ها به یک مادرنسخه مشترک برمی‌گردد ولی این به این معنی نیست که این مادرنسخه همان نسخۀ اصل است. مقدمۀ ابومنصوری به وضوح این را نشان می‌دهد. تمام نسخه‌های موجود از این مقدمه از یک مادرنسخۀ متاخر منشأ گرفته که تاریخش احتمالاً از اواسط قرن هفتم (ظاهراً ثلث میانی این قرن) عقب‌تر نیست و همان زمان است که کسی این متن و دو روایت افسانۀ فردوسی را به هم چسبانده و از هر سه یک مقدمۀ منثور برای شاهنامۀ فردوسی ساخته‌است و آن را به اعتبار کهن‌تر بودن از مقدمۀ بایسنغری (تالیف 829) مقدمۀ «قدیم» نامیده‌اند. بنابراین تصحیح متن ابومنصوری بر اساس نسخ موجود به همان مادرنسخۀ قرن هفتمی می‌رسد و البته می‌توان در مواردی آن نسخه را -که سیصد سالی جوانتر از اصل متن بوده- نیز تصحیح کرد و از آن عقب‌تر رفت. محمودی لاهیجانی نیز در بسیاری موارد چنین کرده و حال با انتشار تصحیحش این امکان نیز فراهم شده‌است که دیگران نیز در این راه طبع بیازمایند. کار دیگری که باید کرد این است که بر خود این تغییرات در سیصد سال بین تالیف متن ابومنصوری و کتابت تک‌نسخۀ قرن‌هفتمی، و سپس بر تغییرات متن از آن تاریخ به بعد، تمرکز کنیم و ببینیم در این متن چه دست‌هایی برده‌اند که آن را به شاهنامۀ فردوسی بخورانند و کجاهایش را بر اساس شاهنامۀ فردوسی عوض کرده‌اند (مثلاً آیا نگاره افزودن چینیان به «شاهنامه» در متن اصلی بوده‌است؟ حتی آیا آن چند نفر که راویان متن ابومنصوری می‌شناسیم در متن اصلی بوده‌اند یا از شاهنامۀ فردوسی به آن افزوده شده‌اند، و از این قبیل). در هر صورت، پژوهش حاضر راه این بحث‌ها را باز می‌کند و مواد خام لازم را برای پژوهشگران دیگر فراهم می‌کند، و تا زمانی که یک نظریۀ جدید بر پایۀ روشی متفاوت عرضه نشود یا نسخۀ کهنی ترجیحا از مادرنسخۀ دیگری پیدا نشود باید آن را پایان تصحیح متن ابومنصوری دانست و اگر هم باید جایی «در»ی را «اندر» کرد و از این قبیل، باید نوشت و عرضه کرد. با انتشار این متن یک اتفاق هم شدنی‌تر است: این که بالاخره از وسوسۀ «کهن‌ترین نثر» خلاص شویم و نگاهی بیندازیم به آنچه در مقدمۀ موسوم به «قدیم» بعد از آن آمده و به نسخه‌های موجود شاهنامه و بافتار کتابت و ویرایش آن‌ها (یعنی مآلاً به متن موجود شاهنامه) ربط بیشتری دارد.

ابیات بحث‌برانگیز شاهنامه

کتاب دوم فهرست ابیات بررسی شده در مقالات فارسی از آغاز تا پایان سال ۱۳۸۵ شمسی است. جلد نخست از پژوهشی سترگ از بهراد بنائی، رومینا رضوانی و ویشار کاوه که حتی دیدن اسمش فرح‌انگیز و روح‌افزاست. همه کس دربارۀ شاهنامه نوشته و نظر داده‌است (همین جلد که «فهرست ابیات» است 604 صفحه است و می‌توان قیاس کرد که حجم این نوشته‌ها چقدر است). در این نظرها همه جور چیزی پیدا می‌شود، ولی تعدادشان آنقدر زیاد است که محقق سخت می‌تواند مطمئن باشد که همه را دیده یا همه را به یاد و در یادداشت‌ها دارد. این به‌ویژه آنجا مهم می‌شود که بسیاری از فضلای نسل‌های پیشین به رغم این که در شاهنامه تخصص و بر آن تمرکز نداشته‌اند، واگرچه در زمانی نوشته‌اند که آگاهی از متن و نسخ شاهنامه در سطح کنونی نبوده، به منابع، ارتباطات، نسخه‌ها و پس‌زمینۀ ذهنی‌ای نیز مجهّز بوده‌اند که ما الزاماً (و گاه قطعاً) نیستیم. این است که در بین حدسیاتی که زده‌اند و گاه پر دور رفته‌اند و چیزهای عجیب گفته‌اند، نکاتی بسیار مهم نیز هست که گاه سرنخ‌های تعیین‌کننده به پژوهشگر می‌دهد. بر من بارها چنین گذشته که مطلبی را با مصیبت و زحمت پیدا کرده‌ام و مدتی بعد دیده‌ام که مثلاً در یک مقالۀ وارده به نشریه‌ای از نود سال پیش کسی، مثلاً یک «دبیر دبیرستان‌های بیرجند»، به سرنخی از آن اشاره کرده‌ بوده‌است و اگر زودتر می‌دانستم چند هفته کارم جلو می‌افتاد و مستقیم بر سر موضوع می‌رفتم.

برخلاف کتاب پیشین، این مجلّد را هنوز ندیده‌ام؛ ولی شک نیست که انتشار این دفتر از پژوهش مزبور خدمتی است نمایان به پژوهشگران شاهنامه و سال‌های سال به آن رجوع خواهدشد. امیدوارم مجلد یا مجلدات بعدی این تحقیق نیز منتشر شود.

در پایان باید گفت که هر دوی این کتاب‌ها را موسسۀ میراث مکتوب منتشر کرده‌است و باید آن را به کارنامۀ پربرگ خدمات فرهنگی این مؤسسه افزود. جای تاسف است که میراث مکتوب غالباً با مشکلات مالی درگیر است و شایستۀ تحسین است که به رغم این مشکلات همچنان حامی و ناشر چنین آثاری است. چنین باد و بیش باد. درودی بر میراث مکتوب و اهل آن و هر چهار پژوهشگر پیش‌گفته.

مسعود راستی‌پور

 

[1]
[2]