- مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب - http://mirasmaktoob.com -

گردشگری ادبی؛ آن‌جا که ایران را با دل باید دید

سهم ایران از گردشگری جهانی، جز بناهای تاریخی و طبیعت خیره‌کننده‌اش، چیست؟ پاسخ در جاهایی نهفته است که کمتر کسی آن‌ها را در فهرست مقاصد گردشگری می‌گذارد: در خانقاه‌های خراسان، در مزار عارفانی که مراد شاعران بزرگ بودند، و در نقشه‌ی حماسی شاهنامه که از توس تا سمنگان کشیده شده است. این دو گنجینه، عرفان و حماسه، سرمایه‌ای هستند که هیچ کشوری در جهان مدعی مشابه آن نیست.

پنجم مهر، روز جهانی گردشگری، بهانه‌ای است برای پرسیدن این پرسش که سهم ایران از این صنعت پرسود جهانی چقدر است. سال‌هاست در معرفی کشورمان به گردشگر خارجی، تنها بر دو تکیه‌گاه بسنده کرده‌ایم: بناهای تاریخی و طبیعت خیره‌کننده. اما آیا این دو، همه‌ی دارایی ما را تشکیل می‌دهند؟ پاسخ را باید جایی جست‌وجو کرد که کمتر در فهرست مقاصد گردشگری دیده می‌شود: در مزار عارفانی که مراد شاعران بزرگ بودند، و در نقشه‌ی حماسی شاهنامه که از توس تا سمنگان کشیده شده است. در روزی که جهان از گردشگری سخن می‌گوید، شایسته است از خود بپرسیم سهم گردشگری عرفانی و حماسی از این سفره چقدر است؛ سفره‌ای که پرشکوه‌ترین خوان‌هایش در اختیار ماست و کمترین بهره را از آن می‌بریم.

گردشگری ادبی (Literary Tourism) گونه‌ای از گردشگری است که از علاقه‌ی فرد به یک نویسنده یا شاعر، به یک اثر یا فضای ادبی، و به میراث ادبی یک مقصد شکل می‌گیرد. گردشگر ادبی تنها به دیدن بسنده نمی‌کند؛ او در پی تجربه‌کردن است. اما در میان همه‌ی شاخه‌های این گردشگری، دو شاخه برای ایران جایگاهی متمایز دارند: گردشگری عرفانی و گردشگری حماسی. این دو، نه خاطره‌ای محلی، بل میراثی جهانی‌اند؛ میراثی که می‌تواند ایران را به مقصدی بی‌بدیل در سطح بین‌الملل بدل کند.

عرفان؛ کهکشانی که ترکیه تنها یک ستاره از آن دارد

در جهان امروز، گردشگری عرفانی یکی از پررونق‌ترین گونه‌های گردشگری فرهنگی است. ترکیه تنها با یک مولانا توانسته برندسازی کند و قونیه را به قطب گردشگری ادبی و عرفانی کشورش بدل سازد. اما حقیقت این است که هرچقدر هم در ترکیه و جاهای دیگر تلاش کنند، به غنای عرفان و تصوف ایران نخواهند رسید.

گردشگری ادبی؛ آن‌جا که ایران را با دل باید دید [1]

بیشتر چهره‌های شناخته‌شده‌ی عرفان، ایرانی بوده‌اند و آرامگاه بیشترشان نیز در ایران است؛ از شمس تبریزی گرفته که مراد مولانا بود و به تعبیری اگر نمی‌بود، مولانا مولانا نمی‌شد، تا عطار نیشابوری، شیخ صفی، شیخ زاهد گیلانی، بایزید بسطامی، شیخ ابوالحسن خرقانی، شیخ احمد جام، شاه نعمت‌الله ولی، بابا رکن‌الدین، جهانگیرخان قشقایی و ده‌ها عارف معروف دیگر که نه تنها در جهان اسلام، بلکه در میان بسیاری از غیرمسلمانان نیز شناخته شده‌اند.

تفاوت اینجاست که آنان یک ستاره دارند و ما یک کهکشان. همین است که ایران اگر بخواهد، می‌تواند برای گردشگران خارجی و داخلی نقشه‌ی راه گردشگری عرفانی تدوین کند.

گردشگری ادبی؛ آن‌جا که ایران را با دل باید دید [2]

نکته‌ی مهم این است که بخشی از این گردشگری، نه یک خاطره‌ی گذشته، بل یک سنتِ زنده و موروثی است. بایزید بسطامی در بسطام، ابوالحسن خرقانی در خرقان، و شیخ جام در تربت جام که امروز نوادگان و وارثانش آن مزار را اداره می‌کنند، گویاترین نمونه‌ی این زنده‌بودن‌اند. گردشگری عرفانی در ایران، در برخی نقاط، نه بازسازی گذشته، بلکه شراکت در آیینی ادامه‌دار است؛ و همین است که آن را از هر تجربه‌ی موزه‌ای متمایز می‌کند. این سنت، تنها در خانقاه‌ها و مزارها خلاصه نمی‌شود؛ در حلقه‌های درس و مجالس خانگی امروز هم جریان دارد. به یاد دارم که مرحوم احمد مهدوی دامغانی برای کسی که می‌خواست در عرفان دکترا بگیرد، فرصت مطالعاتی می‌فرستادش مشهد تا به رسم قدیم، شش ماه در خانه‌ی مرحوم سیدجلال‌الدین آشتیانی زندگی کند. این «رسم قدیم» — زیستن در خانه‌ی پیر، نه فقط نشستن در کلاس درسش — همان چیزی است که هیچ موزه‌ای نمی‌تواند بازسازی کند.

گردشگری ادبی؛ آن‌جا که ایران را با دل باید دید
مزار شیخ جام

حماسه؛ نقشه‌ی شاهنامه بر جغرافیای ایران فرهنگی

شاخه‌ی دوم، گردشگری حماسی است و شاهنامه، یگانه نقشه‌ی آن. یکی از ویژگی‌های ممتاز شاهنامه، تنوع جغرافیایی آن است. برخلاف تصور عمومی که شاهنامه را فقط اثری اسطوره‌ای می‌دانند، این کتاب حماسی اطلاعات فراوانی از جغرافیای فرهنگی و تاریخی ایران باستان ارائه می‌دهد.

نام‌هایی چون بلخ، مرو، نیشابور، گرگان، توس و سمنگان در سراسر شاهنامه به‌وفور دیده می‌شود. بخشی از وقایع کلیدی شاهنامه، مانند ماجرای رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، یا داستان بیژن و منیژه، در مناطقی روی داده که امروز در محدوده‌ی خراسان رضوی یا نزدیک به آن قرار دارد. برای نمونه، سمنگان در داستان دلاوری رستم، مکانی واقعی در شرق ایران و غرب افغانستان امروزی است که می‌توان از آن در قالب یک تور شاهنامه‌گردی بازدید کرد. مرو و نیشابور نیز در جریان داستان‌هایی همچون سرگذشت سیاوش و افراسیاب یا عبور لشکر ایران به‌سوی توران، نقش کلیدی دارد.

با طراحی مسیرهایی که گردشگر از روی نقشه‌ی ادبی شاهنامه ترسیم می‌کند؛ از توس به نیشابور و سپس به سرخس و پس از آن به جاده‌های قدیم خراسان، می‌توان جذابیتی بی‌نظیر برای علاقه‌مندان به تاریخ، اسطوره و ادب فارسی در سطح جهانی پدید آورد. شاهنامه نه یک متن کهن، بل یک نقشه‌ی راه است؛ اما با وجود ظرفیت‌های وسیع این خطه، گردشگری حماسی در خراسان رضوی هم‌چنان در مرحله‌ی بالقوه مانده است.

گردشگری ادبی؛ آن‌جا که ایران را با دل باید دید [3]

ادبیات معاصر، صدای امروز گردشگری ادبی ایران

در کنار عرفان و حماسه، گردشگری ادبی چهره‌ی دیگری هم دارد که شایسته‌ی توجه است: ادبیات معاصر. اگر عرفان و حماسه ریشه‌های کهن این سرزمین را روایت می‌کنند، ادبیات معاصر صدای امروز ماست؛ صدایی که در خانه‌ها و کافه‌های تهران هنوز زنده است و می‌تواند گردشگر ادبی را از تماشای گذشته به تجربه‌ی حال بیاورد.

تهرانِ امروز، هر گوشه‌اش نشانی از این ادبیات دارد و همین، فرصتی کم‌نظیر برای گردشگری شهری می‌سازد. در دزاشیب، خانه‌ی جلال آل احمد و سیمین دانشور از پربازدیدترین خانه‌موزه‌های ادبی پایتخت است؛ خانه‌ای که سال‌ها محل زیست و نوشتن دو تن از نام‌آورترین نویسندگان معاصر بود. همان‌جا نیز خانه‌ی نیما یوشیج، خانه‌ی پدرِ شعر نو، امروز پذیرای علاقه‌مندان شعر معاصر است.در مرکز شهر، خانه‌ی مهدی اخوان ثالث ایستاده است؛ جایی که «زمستان» و «آخر شاهنامه» در آن سروده شد. در همین حال، خانه‌ی صادق هدایت و خانه‌ی فروغ فرخزاد، این دو سرمایه‌ی گران‌بها، امروز در فهرست بازدید عمومی جای ندارند؛ افزودن این دو مکان به این فهرست، هم ارجی به آنان است و هم ظرفیتی تازه برای گردشگری شهر.

گردشگری ادبی؛ آن‌جا که ایران را با دل باید دید
خانه موزه سیمین و جلال

در کنار خانه‌ها، کافه‌های قدیمی ستون‌های دیگرِ همین حافظه‌اند. کافه‌ی نادری دهه‌ها پاتوق اهل قلم بود؛ از بزرگ علوی و مینوی و نیما تا جلال و سیمین و شاملو و ابتهاج و صادق هدایت، نام‌هایی که نشستن‌شان پشت میزهای این کافه، خود بحثی ادبی بود. کافه نادری همچنان پابرجاست و پاتوق نوستالژی‌دوستانِ سال‌های رونق ادبیات است. قهوه‌خانه‌ی گل رضائیه نیز از نخستین کافه‌رستوران‌های تهران است که در سال ۱۳۱۰ در خیابان سی‌تیر افتتاح شد و از مهم‌ترین پاتوق‌های صادق هدایت به شمار می‌آمد؛ میز کنار پنجره‌اش زمانی به فروغ فرخزاد و هدایت و مینوی اختصاص داشت و امروز با عکس‌هایشان، یادشان را زنده می‌کند. این‌ها فقط خاطره نیستند؛ بخشی از زیرساخت فرهنگی و گردشگری شهری‌اند.

اما درسِ تلخی هم در این میان هست. خانه‌ی احمد محمود که در آن «زمین سوخته» را نوشت، تخریب شد؛ این باید پندی باشد تا سرنوشت خانه‌ی فروغ و شاپور و خانه‌ی پدری دولت‌آبادی همان نشود. کافه‌های بازمانده را نه فقط به‌عنوان بنای خاطره‌انگیزِ نوشتاری، بل به‌عنوان زیرساختِ گردشگری شهری نگه داریم؛ چرا که همین میزهای کهنه و همین دیوارهای ساده‌اند که به تهران هویتِ ادبی می‌دهند و ادبیات معاصر را از صفحه‌ی کتاب به دلِ شهر می‌آورند.

گردشگری ادبی؛ آن‌جا که ایران را با دل باید دید
کافه نادری

یک شرط برای شکوفایی

گردشگری عرفانی و حماسی در ایران، میراثی گران‌بها و ثروتی تمام‌نشدنی است؛ اما این ثروت برای شکوفاشدن فقط یک شرط دارد: آن را جدی بگیریم.

نکته‌ی مهم این است که هیچ‌یک از این مسیرها، بدون دو بال، به نتیجه نمی‌رسد: زیرساخت و روایت. بال نخست، دسترسی است؛ راه و فرودگاه، اقامتگاه و امنیت. بال دوم و مهم‌تر، روایت است؛ یعنی داستان‌سرایی. گردشگر عرفانی برای تماشای سنگ نمی‌آید، برای تجربه‌ی یک آیین می‌آید؛ و گردشگر حماسی برای شنیدن یک قصه. اگر در کنار مزار شیخ جام، آیین و موسیقی زنده نباشد، آن‌جا تنها بنایی آرام به چشم می‌آید؛ و اگر در توس، شاهنامه برای بازدیدکننده روایت نشود، آن‌جا فقط یک باغ می‌شود.

پس باید مسیرهای روایی بسازیم؛ از توسِ فردوسی تا خانقاهِ خرقان، و از نیشابورِ عطار تا تربت جامِ شیخ. باید بپذیریم که گردشگری عرفانی و حماسی، شاخه‌ای کوچک نیست که برایش چند مقاله بخوانیم و یک تور بگذاریم. این گردشگری، راهی است برای اینکه یک ملت به خودش باز گردد، هویت خویش را به جهان بشناساند و در همان حال، از آن کسب درآمد کند. ایران اگر بخواهد، این سرمایه‌ی تمام‌نشدنی را در اختیار دارد تا از آن یک «هویت بازیافته» بسازد؛ نه یک «فرصت فراموش‌شده».

[4]

مرضیه نگهبان مروی

منبع: ایبنا

[5]