علیاشرف صادقی – زبانشناس، استاد دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی و چهرهٔ ماندگار – در یادداشتی با عنوان «جهان شگفت و از یاد رفته دکتر پرویز ناتل خانلری» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار گرفته از این چهرۀ ماندگار یاد کرده و نوشته است:
«اول شهریور ماه، سالروز درگذشت یکی از تأثیرگذارترین و نامآورترین چهرههای ادبی و فرهنگی معاصر ایران، یعنی دکتر پرویز ناتل خانلری است. او مردی بود که در پهنه فرهنگ ایرانزمین نقشی چندگانه ایفا کرد؛ از شاعری غزلسرا و نوجو تا پژوهشگری پیشرو در عرصه زبانشناسی و از مدیری فرهنگآفرین تا سیاستمداری درگیر با ناملایمات روزگار. برای درک عمیقتر و همهجانبه این شخصیت بیبدیل، به حافظه رجوع میکنم و میکوشم دیدهها و شنیدههای خودم را از زندگی و آثار آن استاد گرانمایه به دست دهم تا ابعاد گوناگون علمی، اخلاقی، اداری و فردی او را واکاوی کنیم.
مدرس بیانگیزه و منتقدناپذیر: تجربه تدریس و چالشهای علمی
تجربه حضور در کلاسهای درس دکتر خانلری در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، تصویر متفاوتی از این ادیب نامدار ترسیم میکند. برخلاف چهرههای پرشور و مؤثری همچون بدیعالزمان فروزانفر، جلالالدین همایی، محمد معین، ابراهیم پورداود، صادق کیا و جلالالدین محدث، خانلری در جایگاه مدرس دانشگاهی، شور و گرمی چندانی از خود نشان نمیداد. او غالباً با اکراه و بیمیلی سر کلاسها حاضر میشد و تدریس او فاقد آن پویایی علمی مورد انتظار دانشجو بود. افزون بر این، بیان او همیشه نسبتاً ضعیف بود، زیرا او اصلاً سخنران قابلی به شمار نمیرفت. بخشی از این بیانگیزه بودن به مشغلههای سنگین سیاسی و اداری او در آن سالها بازمیگشت و بخشی دیگر متأثر از سوگ عمیق ناشی از درگذشت فرزند خردسالش، آرمان، بر اثر ابتلا به سرطان خون بود که سایهای از غم و اندوه مستمر بر کلاسهای او میافکند.
مواجهه با نقد علمی و تحملناپذیری در برابر منتقدان
خانلری در مواجهه با نقد علمی نسل جوان و شاگردان خود، نوعی غرور و مقاومت نشان میداد. او نسبت به نقدهایی که بر آثارش وارد میشد، بسیار حساس بود و رفتاری انقباضی در پیش میگرفت. برای نمونه، هنگامی که نقدی علمی بر جلد اول کتاب «تاریخ زبان فارسی» او نوشته و اشتباهاتی جدی در آن فاش شد ــ از جمله اشتباه آشکار در جابجا نوشتن قرن چهارم «قبل از میلاد» با قرن چهارم «میلادی» برای اوج تمدن یونان و نیز ایرادهای فنی در نمودار مصوتها ــ خانلری با وجود اطلاع از این لغزشها، حاضر به اصلاح آنها در چاپهای بعدی نشد. این روحیه منتقدناپذیر تا جایی بود که حتی مانع از ترجمه کتابهای علمی رقیب، مانند پژوهشهای عالمانه ژیلبر لازار درباره زبان فارسی توسط دیگر همکاران شد تا جایگاه علمی اثر خودش به چالش کشیده نشود.
یکی از بارزترین نمونههای عدم تحمل نقد از سوی خانلری، پاسخ تند، خشمگینانه و اهانتآمیز او در مجله سخن به سلسله نقدهای مرحوم استاد سیدمحمد فرزان بر کتاب «غزلهای حافظ» خودش بود. نمونهٔ دیگری از این تحملناپذیری از نقد، مربوط به نقدی است که مصطفی مقربی بر ترجمهٔ کتاب «تریستان و ایزوت» او نوشت. مقربی در آن نقد برخی اشتباهات ترجمهٔ او را ذکر کرده بود؛ از جمله اینکه خانلری کلمهٔ فرانسوی tourmente را که به معنی «تندباد» است با کلمه tourment به معنی «عذاب» اشتباه گرفته بود. نقل میکردند که خانلری پس از انتشار این نقد، تا مدتها از روبهرو شدن با مقربی پرهیز میکرد.
سیاست و فرهنگ: هزینهها و دستاوردهای پیوند با قدرت
حضور خانلری در عرصه سیاست به عنوان معاون وزیر کشور، سناتور و سپس وزیر فرهنگ در اوایل دهه چهل، همواره یکی از نقاط چالشبرانگیز کارنامه او بود. در فضای سیاسی آن دوران که بسیاری از دانشجویان و روشنفکران به دلیل رویدادهایی چون سقوط دولت ملی دکتر مصدق، رویکردی تند و ضدحکومتی داشتند، ورود خانلری به دستگاه قدرت با انتقادات شدیدی روبهرو شد. دانشجویان ملیگرا به او به چشم مهرهای از دستگاه حاکم مینگریستند و بر این باور بودند که شأن فرهنگی او فراتر از مناسبات سیاسی دولتی است. یکی از نمونههای رودررویی مستقیم دانشجویان با وی، مخالفت سرسختانه خانلری با قانون اعزام رتبههای نخست دانشگاهها به خارج از کشور با بورس دولتی بود؛ تصمیمی که با مقاومت تند و سرکشانه دانشجویان آن دوره روبهرو شد و در نهایت ناکام ماند.
با این حال، نفوذ سیاسی خانلری همواره جنبهای سازنده نیز داشت؛ چرا که او توانست از بودجه و امکانات دولتی برای تحقق کلانپروژههای ملی و ماندگار فرهنگی استفاده کند. برجستهترین دستاورد او در این زمینه، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران بود. او با جلب حمایتهای مالی دولتی، مرکزی تراز اول ایجاد کرد که در آن گروهی از بهترین فارغالتحصیلان جوان دکتری نظیر محمدرضا شفیعی کدکنی، علی رواقی، احمد طاهری عراقی، محسن ابوالقاسمی، احمد تفضلی، مهرداد بهار، ژاله آموزگار، بدرالزمان قریب و هرمز میلانیان به کار پژوهشی گماشته شدند. خروجی این بنیاد، انتشار متون کهن تصحیحشده، فرهنگهای پهلوی و چاپ عکسی نسخههای خطی نایاب بود که جریانی پویا در پژوهشهای ادبی ایجاد کرد. همچنین ایده طرح سپاه دانش برای پیکار با بیسوادی در روستاها به وسیله جوانان دیپلمه، از دیگر ابتکارات مفید و ساختاری او در دوران مدیریت کلانش به شمار میرفت.
زبانشناسی و نویسندگی: از شالودهریزی علمی تا آفرینش نثر معیار
هرچند دکتر محمد مقدم آغازگر حقیقی تدریس مقدمات زبانشناسی نوین در دانشگاه تهران بود، اما خانلری نقش بیبدیلی در پیوند دادن مفاهیم زبانشناسی جدید با سنتهای ادبی اسلامی و ایرانی داشت. او با تألیف کتاب ارزشمند وزن شعر فارسی بر پایه دانش آواشناسی که در پاریس آموخته بود، حرکتی نو آغاز کرد. شاهکار پژوهشی او، کتاب تاریخ زبان فارسی، اگرچه نخستین گام علمی و بسیار مفید در این قلمرو به شمار میرفت، اما اثری بود که بخش عمدهای از بدنه و شواهد آن با تکیه بر کار گروهی و فیشبرداریهای دقیق دستیاران جوانش سامان یافته بود. دستیارانی چون علی رواقی، شفیعی کدکنی، احمد طاهری عراقی، شمیس شریکامین و فرنگیس پرویزی فیشهای کتابهای کهن را برای او استخراج کردند و در بخش زبانهای باستانی نیز او از تخصص علمی محسن ابوالقاسمی بهره وافری برد، هرچند که در پیشگفتار کتاب، اشاره شایستهای به نام این همکاران علمی نشد.
علاوه بر این، باید به این نکته مهم علمی اشاره کرد که دستور زبان دکتر خانلری مبنای دستورهای جدید، میان دستورهای سنتی و دستورهای مبتنی بر زبانشناسی است. دستوری که او برای سالهای پنجم و ششم دبیرستانها با همکاری مصطفی مقربی، فتحالله مجتبایی و همسرش زهرا خانلری (کیا) تهیه کرد، مبنای دستورهای سنتی جدید دبیرستانها شد. چاپهای اول این دستور از انتشارات وزارت آموزش و پرورش بود، اما بعدها که او این کتاب را در بیرون چاپ کرد، نام مقربی و مجتبایی را از روی جلد آن حذف کرد.
بزرگترین بخش از میراث ماندگار خانلری، نثر فاخر، روان و پیراسته اوست. قلم او نمونه عالی و معیار نثر فارسی معاصر به شمار میرفت؛ نثری عاری از لغات غریب و مهجور عربی، منسجم، سخته و صیقلخورده که جملات آن به روانی جریان مییافت و گرهی در فهم آن وجود نداشت. این قلم سحرآمیز حتی در ترجمههای او از زبان فرانسه نیز جلوهگر بود و الهامبخش نسلهای بعدی نویسندگان برای پاکیزهنویسی شد. افزون بر نثر، قریحه شاعری او نیز در آثاری چون مثنوی بلند و اخلاقی عقاب تبلور یافت؛ شعری استوار و نامآور که در حافظه جمعی جامعه ادبی ایران حک شد، به گونهای که حتی در سفرهای خارجی نیز شاعران همعصرش آن را از بر برای مخاطبان میخواندند.
مجله سخن: دایرهالمعارفی برای زبان فارسی و ادبیات مدرن
مجله سخن به عنوان یک مجله مدرن و ادبی، نقشی کلیدی در معرفی ادبیات مدرن ایران و جهان ایفا کرد و به بستری پویا برای نشر شعر و ترجمه آثار نوین ادبی تبدیل شد. تأثیرات برجسته این مجله بر ادبیات مدرن را میتوان در چند محور خلاصه کرد:
پرورش و معرفی چهرههای برجسته ادبی و مترجمان تراز اول: مجله سخن توانست نسل جدیدی از اهالی قلم را گرد هم آورد. شاعرانی مانند نادرپور در آن همکاری جدی داشتند، ابوالحسن نجفی داستانهای برجسته ادبیات فرانسه را در آن ترجمه و معرفی میکرد و چهرههایی چون رضا سیدحسینی، هوشنگ طاهری، محمود صناعی (با نام مستعار فرود هونر) و چند تن دیگر آثار ارزشمندی در آن به چاپ رساندند.
پیوند میان ادبیات مدرن و پژوهشهای کهن: سخن صرفاً به آثار مدرن محدود نمیشد؛ بلکه فضایی متوازن بود که در آن پژوهشگرانی نظیر مجتبی مینوی، محمد پروین گنابادی،محمدجعفر محجوب و دکتر دبیرسیاقی مقالاتی علمی درباره ادبیات قدیم و زبان فارسی منتشر میکردند.
پایهگذاری سنت نقد کتاب و سرمقالهنویسی علمی: این مجله نقدهای ارزشمندی بر کتابهای تازه منتشر شده وارد میکرد و سرمقالههای وزین و جریانسازی به قلم استادانی چون احسان یارشاطر در آن منتشر میشد.
برگزاری جلسات ادبی پربار: فراتر از خود مجله، جلسات ماهانهای که در دفتر مجله سخن با حضور ادیبان و جوانان برگزار میشد، محفلی بسیار پویا، علمی و پربار بود که در آن مباحث جدی پیرامون ادبیات روز جهان شکل میگرفت.
الگوسازی برای نثر معیار و پاکیزه معاصر: مقالاتی که در سخن چاپ میشد ــ به ویژه نوشتههای خود خانلری ــ به عنوان الگوی عالی «نثر معیار معاصر» شناخته شد و نسلهای بعدی نویسندگان شیوه پاکیزهنویسی را از نویسندگان این مجله آموختند.
بنیاد فرهنگ ایران: مهد واژهنگاری و نشر نخبگان
بنیاد فرهنگ ایران به ریاست دکتر پرویز ناتل خانلری، یکی از کلیدیترین نهادهای پژوهشی معاصر بود که خدمات شایانی به زبان و ادبیات فارسی کرد. جزئیات فعالیتهای این بنیاد به شرح زیر است:
جذب و همکاری با نخبگان و دکتریهای جوان: خانلری توانست با جلب بودجه دولتی، بستری فراهم کند تا فارغالتحصیلان جوان و بااستعداد دکتری همچون محمدرضا شفیعی کدکنی، علی رواقی، احمد طاهری عراقی، محسن ابوالقاسمی، احمد تفضلی، ژاله آموزگار، مهرداد بهار، بدرالزمان قریب و هرمز میلانیان در این نهاد به کار پژوهشی بپردازند.
تألیف و انتشار فرهنگهای زبان پهلوی: یکی از اقدامات تخصصی بنیاد، تدوین و انتشار چند فرهنگ ارزشمند در حوزه زبان پهلوی بود.
تصحیح و انتشار متون کهن: آثار و متونی که تا پیش از آن به چاپ نرسیده بودند، توسط مصححان برجسته تصحیح و در این بنیاد منتشر شدند.
چاپ عکسی نسخههای خطی: بنیاد فرهنگ نسخههای خطی نایاب فارسی و همچنین متون کهن عربی را به صورت تصویری (عکسی) چاپ و احیا میکرد.
انتشار بولتن تخصصی: در بنیاد فرهنگ ایران فقط دو جلد بولتن علمی به چاپ رسید که حاوی مقالاتی به زبانهای فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی از استادان برجسته ایرانی و غربی بود.
پایهگذاری فرهنگ تاریخی زبان فارسی: تدوین این اثر گرانبها به عنوان یک طرح علمی بزرگ در بنیاد آغاز شد و یک جلد از آن نیز به چاپ رسید؛ هرچند که این پروژه با وقوع انقلاب ۵۷ و تعطیلی بنیاد، متوقف گردید و به سرانجام نهایی نرسید.
انتشار آثار استادان برجسته: پژوهشگران برجستهای همچون محمدتقی دانشپژوه و ایرج افشار نیز کتابهای ارزشمند خود را از طریق این بنیاد به چاپ رساندند. این بنیاد در دوران کوتاه فعالیت خود، جریان تحقیق و پژوهش پیرامون متون کهن فارسی را به اوج رساند.
ابعاد اخلاقی و فرجام زندگی: غربت سالهای پایانی و ماندگاری نثر معیار
شخصیت خانلری آمیزهای از نخبگی فرهنگی و غرور شخصی بود. ذوق ادبی سرشار او ــ که به تعبیری بسیار فراتر از دقت ذرهبینی و تتبع صرف علمیاش جلوه میکرد ــ سبب میشد که او گاه توان تحمل رقیبان همطراز را نداشته باشد. چالشهای مستمر او با نیما یوشیج و بدگوییهای پس پرده از او، و همچنین قطع همکاری چهرههای شاخصی چون احسان یارشاطر با مجله ارزشمند سخن به سبب پارهای از همین رقابتها و حساسیتهای شخصی رخ داد. با این همه، او احترام عمیقی برای استادان سلف خود، به ویژه بدیعالزمان فروزانفر قائل بود. همچنین برای مجتبی مینوی و عباس زریاب خویی که از دوستان و همکاران نزدیک و صمیمیاش بودند، احترام خاصی قائل بود و همواره از آنان با بزرگی یاد میکرد.
شاید تکرار به نظر برسد اما باید تاکید کرد که پرهیز جدی او از به کار بردن کلمات نادر، شاز و واژگان مهجور عربی یا کلمات بسیار کهن سبب شد نوشتههای او به گونهای سامان یابد که برای عموم مخاطبان کاملاً روان، قابل فهم و شیرین باشد و هیچگونه تکلف و دشوارنویسی در آن دیده نشود. متن او فاقد هرگونه گره دستوری یا ابهام زبانی بود و روانی و سلاست خاصی در سراسر نوشتههایش جریان داشت. در دورانی که نثر بسیاری از استادان دانشگاهی متمایل به شیوههای کهنهگرایانه بود، خانلری همراه با اندکشمار نویسندگانی چون محمدعلی فروغی، عباس اقبال و سعید نفیسی، مظهر «نثر پاکیزه معاصر» به شمار میرفت؛ نثری شیوا که نسل جوان آن روزگار از روی دست او تمرین میکردند و نویسندگی را فرامیگرفتند.
فرجام کار این استاد برجسته پس از دگرگونیهای بهمن ۱۳۵۷ با تلخی و غربت همراه شد. او برای مدتی بازداشت و زندانی شد، اموالش مصادره و حقوق بازنشستگیاش قطع شد. نجات او از خطر مرگ مدیون پایمردی و وساطت مستقیم مرحوم مرتضی مطهری بود؛ چرا که مطهری پیش از انقلاب احترام فراونی به استاد خانلری قائل بود؛ از جمله پذیرش درخواست مطهری توسط خانلری مبنی بر عدم انتشار کتابی از ایگناس گلدزیهر (خاورشناس مجارستانی) در بنیاد فرهنگ.
خانلری سالهای پایانی عمر خود را در وطن ماند و علیرغم فرصت مهاجرت، ماندن در خاک ایران را برگزید، هرچند که ناگزیر شد اواخر عمر خویش را در نهایت عسرت، فقر و تنگدستی سپری کند. در این دوران سخت، او هم با نامردمیها و تعرض کینهتوزانه برخی مدعیان روبهرو شد و هم از مهربانی و دلجویی بزرگمنشانه کسانی بهرهمند شد که با وجود اختلافات گذشته، در روزهای سختی و بیماری بر بالینش حاضر میشدند. او نهایتاً چهره در نقاب خاک کشید، اما کارنامه پربار علمی و خدمات ماندگارش به زبان فارسی، او را برای همیشه در جایگاه کاروانسالار راستین سخن تثبیت کرد.
منبع: ایسنا
